تو زمان پادشاهی کیخسرو یه سری گراز وحشی اهریمنی حمله میکنن به یکی از شهرهای توران که نزدیک ایران بوده. مردم شهر که امیدی به کمک افراسیاب نداشتن رفتن سراغ کیخسرو و طلب کمک کردن.۱/
کیخسرو به پهلوون های ایران رو کرد گفت کدومتون حاضره بره گرازهای وحشی رو بکشه؟
بیژن پسر گیو که خیلیم جوون بود اون موقع از جا پا میشه میگه: "من!"
باباش میگه:" بشین سرجات بچه تورو چه به جنگ با گراز وحشی؟! لازم نکرده!"۲/
بیژن پسر گیو که خیلیم جوون بود اون موقع از جا پا میشه میگه: "من!"
باباش میگه:" بشین سرجات بچه تورو چه به جنگ با گراز وحشی؟! لازم نکرده!"۲/
ولی بیژن اصرار میکنه و در نهایت قرار میشه بیژن و گرگین برن شکار گرازهای وحشی!
وقت شکار که میشه گرگین از جنگ با گرازهای وحشی میترسه و به بیژن میگه :"الان اینا رو بکشیم همه کردیتش ماله توعه!شاه از تو تقدیر میکنه!منو سننه که جونمو به خطر بندازم؟ خودت برو بجنگ!"۳/
وقت شکار که میشه گرگین از جنگ با گرازهای وحشی میترسه و به بیژن میگه :"الان اینا رو بکشیم همه کردیتش ماله توعه!شاه از تو تقدیر میکنه!منو سننه که جونمو به خطر بندازم؟ خودت برو بجنگ!"۳/
بیژن از این بزدلی جا میخوره و تنهایی میره به جنگ گرازها و همشونو نفله میکنه.
با دندون های گراز های کشته شده برمیگرده که بره پیش کیخسرو ولی گرگین میبینه اینجوری خودش خیلی تابلو میشه و بین پهلوونا به عنوان چهره ی بی خایه معرفی میشه پس یه فکری میکنه و میدونسته...۴/ x.com
با دندون های گراز های کشته شده برمیگرده که بره پیش کیخسرو ولی گرگین میبینه اینجوری خودش خیلی تابلو میشه و بین پهلوونا به عنوان چهره ی بی خایه معرفی میشه پس یه فکری میکنه و میدونسته...۴/ x.com
میدونسته بیژن پسر جوون و پر از هورمون و ایناس.
به بیژن میگه :"تو این دشت نزدیکی که هست دختر افراسیاب با یه اکیپ در و داف کمپ کردن خواستی برو یه نگاه بنداز ببین دافای توران چی هستن فقط!"۵/
به بیژن میگه :"تو این دشت نزدیکی که هست دختر افراسیاب با یه اکیپ در و داف کمپ کردن خواستی برو یه نگاه بنداز ببین دافای توران چی هستن فقط!"۵/
بیژن هم جوون و خام،غرایز وسوسهاش میکنه میره سمت اکیپ دافا.
چشمش به منیژه میوفته یه دل نه صد دل عاشق میشه.
منیژه هم میبینه یه پسر خوشگل و جنتلمن داره دیدشون میزنه ندیمشو میفرسته سمت بیژن که آمار بگیره.۶/
چشمش به منیژه میوفته یه دل نه صد دل عاشق میشه.
منیژه هم میبینه یه پسر خوشگل و جنتلمن داره دیدشون میزنه ندیمشو میفرسته سمت بیژن که آمار بگیره.۶/
بیژن به ندیمه میگه:"من پهلوان ایرانیم.ببین اگه ما رو اوکی کنی یه شیتیل خوب بهت میدم.
ندیمه هم کیس رو اوکی میکنه چون از اولم میدونسته منیژه هم از بیژن خوشش اومده.
خلاصه دیت اول ست میشه و اینگونه شروع میشه:۷/
ندیمه هم کیس رو اوکی میکنه چون از اولم میدونسته منیژه هم از بیژن خوشش اومده.
خلاصه دیت اول ست میشه و اینگونه شروع میشه:۷/
منیژه منم دخت افراسیاب
برهنه ندیده رخم آفتاب
چنان دل ربود از من آرام و هوش
که جانم به تن کرد از او پردهپوش
منم آن که شبگیر تا تیرهشب
به خدمت برفتم نهان با طرب
چو دیدم تو را گفتم این ماه کیست؟
زمین روشنایی ز رویش بسیست
۸/
برهنه ندیده رخم آفتاب
چنان دل ربود از من آرام و هوش
که جانم به تن کرد از او پردهپوش
منم آن که شبگیر تا تیرهشب
به خدمت برفتم نهان با طرب
چو دیدم تو را گفتم این ماه کیست؟
زمین روشنایی ز رویش بسیست
۸/
و بیژن جواب میده:
چو من این همه رنج برداشتم
ز مهر تو بر دل نیفزاشتم؟
که چون من کسی نیست اندر جهان
تو خورشید و من تیرهخاک مهان
ز گفتار شیرین و رخ چون بهشت
مرا با تو پیوند جان در سرشت
۹/
چو من این همه رنج برداشتم
ز مهر تو بر دل نیفزاشتم؟
که چون من کسی نیست اندر جهان
تو خورشید و من تیرهخاک مهان
ز گفتار شیرین و رخ چون بهشت
مرا با تو پیوند جان در سرشت
۹/
خلاصه بیژن میپیونده به جمع دافا و چند روزی به عشق و حال سنگین میگذره و بین بیژن و منیژه یه سیچوئیشن شیپ توافقی هم شکل میگیره.
آخر این کمپ بیژن میخواسته برگرده ایران پیش کیخسرو ولی منیژه بهش میگه نه یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما.۱۰/ x.com
آخر این کمپ بیژن میخواسته برگرده ایران پیش کیخسرو ولی منیژه بهش میگه نه یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما.۱۰/ x.com
بیژن میگه:" نه تو رسم ما ایرانیا نیست این بی ناموس بازیا!تو دختر افراسیابی نمیشه!"
منیژه هم به بیژن میگه:" اوکی!"ولی بعد تو نوشیدنی بیژن داروی بیهوشی میریزه و بیژنو میدزده!
بیژن چشم باز میکنه میبینه تو قصر افراسیابه و منیژه کنارش خوابیده!۱۱/
منیژه هم به بیژن میگه:" اوکی!"ولی بعد تو نوشیدنی بیژن داروی بیهوشی میریزه و بیژنو میدزده!
بیژن چشم باز میکنه میبینه تو قصر افراسیابه و منیژه کنارش خوابیده!۱۱/
پشم به تنش نمیمونه اما کاری هم نمیتونه بکنه. مدتی رو تو قصر با منیژه بوده تا اینکه درباریان میرن به افراسیاب میگن چه نشسته ای که دخترت پسر آورده!
افراسیاب شاکی میشه و گرسیوس رو میفرسته بره سراغ بیژن!۱۲/
افراسیاب شاکی میشه و گرسیوس رو میفرسته بره سراغ بیژن!۱۲/
بیژن هیچ سلاحی همراه خودش نداشته جز یه خنجر! به گرسیوس میگه:" بیای جلو پارهات میکنم!با همین خنجر کل تورانیارو پاره میکنم فقط جلو نیا!"
گرسیوس با طمع بیژنو قانع میکنه کاری باهاش نداره ،نزدیکش میشه و خنجرو از دستش میقاپه و کت بسته میبرتش پیش افراسیاب.۱۳/
گرسیوس با طمع بیژنو قانع میکنه کاری باهاش نداره ،نزدیکش میشه و خنجرو از دستش میقاپه و کت بسته میبرتش پیش افراسیاب.۱۳/
بیژن وقتی افراسیابو میبینه شروع میکنه دری وری بافتن. میگه:" باور کن نه من مقصرم نه منیژه!من اومده بودم با گراز های وحشی بجنگم که یه فرشتهای نفهمیدم چی شد منو ورداشت آورد اینجا گذاشت تو بغل منیژه و اینا همش کار خدا بود وگرنه ما که اهل این چیزا نیستیم!"۱۴/ x.com
اما افراسیاب طبیعتا اینو باور نکرد و گفت:"بیا پایین بچه سرمون درد گرفت."بعد هم دستور داد که:" گردن این پسره رو بزنید!"
پیران به افراسیاب گفت از خر شیطون بیا پایین هنوز تاوان اون خونی که از سیاوش ریختی رو داریم میدیم نذار اینم اضافه بشه!۱۵/
پیران به افراسیاب گفت از خر شیطون بیا پایین هنوز تاوان اون خونی که از سیاوش ریختی رو داریم میدیم نذار اینم اضافه بشه!۱۵/
و خلاصه افراسیاب تصمیم میگیره بیژن رو تو چاهی بندازه و درچاهو با یه سنگ خیلی بزرگ بپوشونن و منیژه رو هم سر و پا برهنه از قصر بیرون میکنن دختره ی گیس بریده رو!۱۶/
گرگین که میبینه اوضاع چقدر بهم ریخته و خبری از بیژن نیست خیلی میترسه ولی چارهای نداشته جز اینکه برگرده ایران!
با اسب بیژن و دندون های گرازهای شکار شده برمیگرده پیش کیخسرو. گیو که میبینه پسرش همراه گرگین نیست خیلی عصبانی و نگران میشه.۱۷/
با اسب بیژن و دندون های گرازهای شکار شده برمیگرده پیش کیخسرو. گیو که میبینه پسرش همراه گرگین نیست خیلی عصبانی و نگران میشه.۱۷/
گرگین هم دروغ سرهم میکنه که نمیدونم بیژن کجاست و گمش کردم!
اما گیو دلش آروم نمیگیره و انقدر پیش کیخسرو بیقراری میکنه تا کیخسرو جام جهاننما رو میاره و هفت اقلیم رو نگاه میکنه و میبینه بیژن در توران توی چاهی گرفتار شده!۱۸/ x.com
اما گیو دلش آروم نمیگیره و انقدر پیش کیخسرو بیقراری میکنه تا کیخسرو جام جهاننما رو میاره و هفت اقلیم رو نگاه میکنه و میبینه بیژن در توران توی چاهی گرفتار شده!۱۸/ x.com
رستم و چندتا پهلوون دیگه لباس بازگارنان رو میپوشن و میرن سمت توران که بیژن رو نجات بدن.
وقتی میرسن توران،منیژه خبر ورود چندتا بازرگان ایرانی رو میشنوه و با ذوق میره سمتشون ببینه میتونن کمکی کنن یا نه.۱۹/
وقتی میرسن توران،منیژه خبر ورود چندتا بازرگان ایرانی رو میشنوه و با ذوق میره سمتشون ببینه میتونن کمکی کنن یا نه.۱۹/
رستم که اعتمادی به منیژه نداشته با ترش رویی میزنه تو ذوقش میگه :"برو من سیاسی نیستم چیزیم از پهلوون های ایران نمیدونم."
منیژه ناراحت میشه و به رستم میگه:" بابا من خودم دلم خونه چرا باهام انقدر بد رفتار میکنی؟ من امید داشتم تو کمکم کنی!"۲۰/ x.com
منیژه ناراحت میشه و به رستم میگه:" بابا من خودم دلم خونه چرا باهام انقدر بد رفتار میکنی؟ من امید داشتم تو کمکم کنی!"۲۰/ x.com
رستم اینو میشنوه یکم نرم میشه موقع غذا خوردن یواشکی انگشترشو درمیاره و میذاره لای مرغ بریون و به منیژه میگه این غذا رو برای بیژن ببره.
تو این مدت منیژه هرروز میرفته بالای چاه بیژن میشسته و باهم حرف میزدن و منیژه نون خشک و اینا میریخته تو که بیژن از گشنگی نمیره.۲۱/
تو این مدت منیژه هرروز میرفته بالای چاه بیژن میشسته و باهم حرف میزدن و منیژه نون خشک و اینا میریخته تو که بیژن از گشنگی نمیره.۲۱/
اینبار منیژه با مرغ بریون میره دم چاه میشینه و داستانو برای بیژن تعریف میکنه.
بیژن وسط غذا یه چیز سفتی میاد زیر دندونش. نگاه میکنه میبینه انگشتر رستمه! به منیژه میگه مژده بده اینی که دیدی رستم بود و به زودی میاد منو نجات میده!۲۲/
بیژن وسط غذا یه چیز سفتی میاد زیر دندونش. نگاه میکنه میبینه انگشتر رستمه! به منیژه میگه مژده بده اینی که دیدی رستم بود و به زودی میاد منو نجات میده!۲۲/
رستم هم میره پیش پیران و با اینکه بارها تو میدون جنگ همو دیده بودن اما کار خدا پیران رستم رو نمیشناسه و بهش پناه میده.
رستم و رفقا چند روزی رو خونه ی پیران میمونن تا نقشه ی درست بریزن و بیژن رو نجات بدن.۲۳/ x.com
رستم و رفقا چند روزی رو خونه ی پیران میمونن تا نقشه ی درست بریزن و بیژن رو نجات بدن.۲۳/ x.com
رستم و رفقا طبق نقشه میرن سراغ چاه.سنگ دیو رو که فیل ها کشیده بودن اونجا رستم از روی چاه برمیداره و بیژن تا چشمش به گرگین میوفته بهش میگه ای بیپدر من بیام بیرون خواهر و مادرتو باهم وصلت میدم.
۲۴/
۲۴/
رستم هم که واقعا از این دراما خسته بوده به بیژن میگه به ابلفض اگه همین الان گرگینو نبخشی و این داستانو جمع نکنی در چاهو میذارم و گاز رخشو میگیرم میرم!۲۵/
بیژن هم ناچار گرگین رو میبخشه و از چاه بیرون میاد. بعد از اون بیژن و منیژه به ایران میرن ازدواج میکنن و تا ابد عاشق و خوشبخت میمونن.
همین دیگه...
ایشالا که اشتباهاتم کم بوده.
اصلاحم کنید لطفا.
مرسی که خوندین. x.com
همین دیگه...
ایشالا که اشتباهاتم کم بوده.
اصلاحم کنید لطفا.
مرسی که خوندین. x.com
جاري تحميل الاقتراحات...