73 تغريدة Jan 03, 2025
فروپاشی سریع دولت اسد آموزنده بود و باید چرایی ان را دید. پیشروی سریع مخالفان تا پایتخت، رویایی بود و در وهله اول تنها رسیدن به کناره حلب واقع‌بینانه بنظر میرسید اما سرعت فروپاشی همه را متحیر کرد. نظامی که در طول سال‌ها نشان داده بود برای ماندن خود حاضر به پرداخت هر بهایی است. x.com
در این مطلب بطور اجمالی عوامل تاثیرگذار و آنچه باعث موفقیت مخالفین شد، همچنین درسهایی که می‌شود گرفت، را بررسی می‌کنیم:
ابتدا وضعیت متحدین خارجی و حامیان داخلی و سپس وضعیت داخلی جامعه.
در ابتدای شروع قیام مردم سوریه در سالهای ابتدایی دهه قبل، حکومت اسد سعی کرد با فشار نیروهای امنیتی و ارتش آن را مهار کند اما به گسترش قیام و بیشتر شدن شعله‌های آن و قدرت گرفتن مخالفان، هر روز مجبور به عقب‌نشینی بیشتر و از دست دادن مناطق گسترده‌تری شد.
نهایتاً وضعیت بصورتی درآمد که اسد بناچار از کمک‌گرفتن از روسها و جمهوری اسلامی شد که با استفاده از نیروی روسها در هوا و نیروهای جمهوری اسلامی درزمین و یاری گروه‌های شبه‌نظامیان توانستند به تدریج مناطق از دست رفته را پس گیرند.
در انتها به وضعیتی رسیدیم که پس از دخالت پهپادهای ترک، وضعیت در جبهه‌های حلب و ادلب تثبیت شده و پیمانی برای حدود منعقد شد.
x.com
این توافق شرایط نسبتا مناسبی برای دولت سوریه داشت و از جمله بازگشایی بزرگراه‌های M4 و M5 و همچنین تشکیل منطقه حائل و ضرورت تخلیه برخی مناطق تحت کنترل مخالفین باعث رضایت نسبی دولت و اطمینان به تثبیت وضعیت در سال‌های آتی شد.
اما حیات تحریر شام نیز تمایل خود به تثبیت و حفظ وضعیت موجود را نشان داده و حتی در مواقعی که از سوی طرفداران خود تحت فشار قرار می‌گرفت بازهم سعی در کنترل اوضاع داشت.
x.com
شروع روند تماس‌های دولت‌های عربی با دولت اسد و طرح‌هایی برای پذیرش مجدد آن اعتماد به نفس بیشتری به این دولت داد تا کار را بر وفق مراد خود ببیند.
با وجود آنکه دردور آخر درگیری‌ها مشخص شد که ارتش در مقابل تک مخالفین و پوشش هوایی پهپادها ضعف عمده‌ای دارد اما برای رفع آن و همچنین ایجاد مواضع دفاعی کار چندانی انجام نشد. در واقع سال‌های مابین ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ ارتش سوریه مرتبا درحال ضعیف شدن و فرو رفتن بیشتر درنقش دستگاه سرکوب بود.
درمقابل جولانی این مدت را صرف تجدید سازمان نیروها و تغییرات بهتر و دراختیار گرفتن امکانات جدید و نشستن در انتظار فرصت مناسب کرد. دراین حین اخبار زیادی از تلاش جولانی برای کنار آمدن با گروه‌های دیگر و ارتباط‌گیری با قبایل و خانواده های مناطق مختلف سوریه بود که ثمراتش بعدا دیده شد.
این مقدمه‌ای کوتاه برای آشنایی نسبی با وضعیت پیشین و شرایط دو طرف بود.
حال نگاهی کنیم به وضعیت بازیگران اصلی.
الف- وضعیت نیروهای درگیر:
۱-متحدین خارجی:
-روسیه:
تعادل نسبی بوجود آمده در سوریه و کم فروغ شدن جبهه‌ها و از سوی دیگر درگیری‌های روسیه در آفریقا و سپس شروع جنگ اوکراین عواملی بود که روسها به تدریج نیروهای خود را در این کشور کاهش داده و حضور نسبتاً کمتری داشته باشند.
پوشیده نیست که روسها اخیراً در اوکراین کاملا مشغولند و اولویت آنها درانجاست. پوتین می‌کوشد تا قبل ازشروع مذاکرات اتش‌بس مناطق دراختیار اوکراین در کورسک را بازپس گیرد و در استان‌های مناطق میانی و جنوبی هم به حداکثر پیشرفت دست یابد.
چنانچه مذاکرات صلحی شروع شود مطابق رویه دور قبلی، انجماد وضعیت جبهه ها و تثبیت مناطق متصرفی طرفین در شروع آتش‌بس مبنا خواهد بود و پوتین قصد ندارد پیش از رفتن به میز مذاکرات، منطقه‌ای را در دست اوکراین باقی گذارد و تلفات سنگین دوره اخیر را به همین منظور تحمل کرده است.
-حزب‌الله:
این گروه در دور قبلی مداخله تعیین‌کننده‌ای به نفع دولت اسد داشت و توانست کمک‌های زیادی صورت دهد. حفظ اسد برای حزب‌الله حیاتی بود چون نقطه حیاتی پشتیبانی و ارسال تدارکات به شمار می‌رفت و از سوی دیگر، نصرالله در فکرگشودن جبهه جولان هم بود.
حزب‌الله در نبرد اخیر با اسرائیل و بخصوص مراحل اخر متحمل خسارات شدیدی شد بطوریکه نتوانست حتی در جنوب لبنان نیز مقاومت موثری را سازمان دهد. کادر رهبری حزب از بین رفته و جایگزینان آنها نیز از تجربه و نفوذ پیشینیان خود برای انجام تصمیمی در این حد مهم برخوردار نبودند.
احتمال می‌رفت پس از شکسته شدن مقاومت ارتش سوریه در حمص، حزب‌الله برای نگهداشتن مجرای تنفس خود و کمک به اسد در محور قصیر تا شعیرات به کمک نیروهای سوری شتافته و با هم آخرین خط دفاعی قبل از دمشق را تشکیل دهند.
اما حزب‌الله که با خسارات انسانی زیاد و از دست دادن ذخایر مهمات خود در نبرد با اسرائیل مواجه بود ترجیح داد همان مقدار محدود باقیمانده قوای خود را حفظ کند تا حداقل بتواند در نبرد برای بقا در داخل لبنان، مخالفان خود را همچنان تحت کنترل داشته باشد هر چند به میزان بسیار کمتر از قبل.
- جمهوری اسلامی:
در جریان حوادث سال ۲۰۱۱-۲۰۱۲ به تدریج اقدام به اعزام نیروهای خود و پروکسی های وابسته نظیر فاطمیون به سوریه کرد و خط تدارکاتی پرحجم را هم راه انداخت. با ورود نیروهای اعزامی و کمک هوایی روسها آنها توانستند به کمک نیروهای اسد شتافته و از سقوط وی جلوگیری کنند.
اما این‌بار و پس از درگیری اسرائیل با حماس ، این بار اسراییل به محض شروع مرحله نهایی حملاتش به لبنان تمامی راه‌های تدارکاتی حزب‌الله را بست که شامل مسیرهای زمینی شرق سوریه و همچنین مسیر هوایی ایران به سوریه/لبنان می‌شد.
با هدف خشکاندن مسیر تدارکاتی حزب‌الله، راه‌های تدارکاتی از شرق سوریه تا قسمت های غربی زیر حملات مداوم هوایی قرار داشته و محموله ها مورد هدف قرار می گرفتند و اجازه نقل و انتقال نیروها هم داده نمیشد. اسرائیل بصورت علنی اعلام کرد که تمام منافذ کمکی به حزب‌الله را می‌بندد.
۲- ارتش و نیروهای وفادار:
- نیروهای ارتش:
حافظ اسد خود با کودتا به قدرت رسید آنهم در سوریه‌ای که تجربیات کودتاهای مکرری را داشت. با این پیش زمینه و با هدف جلوگیری از وقوع کوتاها، او اصلاحاتی درسلسله مراتب ارتش به عمل آورده و مناسب کلیدی را به علویان سپرد.
بشار اسد اصلاحات را بیشتر کرد به نحوی که نظارت بر فرماندهان رده بالا بیشتر شده و وفاداری آنها اصل گردید. این باعث شد تا خطر کودتا یا نافرمانی در رده‌های بالا از بین برود ولی ارتش را از یک ساختار نیروی رزمی به یک دستگاه سرکوب با وابستگی قومی مبدل کرد.
x.com
در چنین ساختاری، لیاقت و شایستگی اهمیت خود را ازدست داده و طبیعتا فقط وفاداری آنها مدنظر قرار می‌گیرد. تاثیرات چنین حالتی را به وضوح در ارتش سوریه شاهد بودیم که چه در مقابل اسرائیل و چه درموارد مختلف در برابر مخالفین عملا نشانی از شایستگی مشاهده نمی‌شد.
x.com
-شبه‌نظامیان:
پس از گسترش ابعاد قیام و استفاده از کلیه ظرفیت ارتش برای مقابله، هر چند ساختار فرماندهی همچنان وفادار ماند اما کار بجایی رسید که ارتش با وجود استفاده از تمام ظرفیتش ناچار به عقب نشستن تا دمشق شده ودر آستانه شکست قرار داشت که از اینجا شاهد مداخله متحدین خارجی بودیم.
علاوه‌ بر آن، پس از آنکه نظام عملا دید که ارتش به تنهایی قادر به مقابله نیست به تشکیل نیروهای شبه‌نظامی روی آورد. چنین نیروهایی با تکیه به عناصر فرهنگی یا اقتصادی یا عشیره‌ای یا مذهبی تشکیل شده و یک ساختار موازی را ایجاد می‌کردند که کارآمدتر از ارتش ظاهر می‌شدند.
در آگوست ۲۰۱۳، بشار اسد رسماً فرمان تنظیم کار شرکت‌های خصوصی خدمات حفاظتی در کشور را صادر کرد که تحت این فرمان به تشکیل واحدهای شبه‌نظامی رسمیت بخشیده شده و همچنین حضور گروه‌های مزدور خارجی بصورت قانونی درامد.
گروه‌هایی همچون "جزار بانياس" توسط علی كيالی و "كتائب البعث" توسط حسام خضرة و "قوات صقور الصحرا" توسط محمد جابر و همچنین گروه‌هایی نظیر "قوات النمر" و "اسودالحسین" از مهمترین نیروهایی بودند که تحت این رویکرد ظهور کردند. x.com
آنها با گلچین کردن نفرات باتجربه و داشتن پشتوانه مالی قویتر و برخورداری از آموزش‌های بهتر و هدایت و فرماندهی مستقیم‌تر و قرار داشتن تحت حمایت ارتش سوریه، قادر بودند در نبردها کیفیت بهتری ارائه کرده و کمک موثری ارائه دهند.
این گروه‌ها عموماً تحت حمایت سرمایه‌داران و یا افراد بانفوذ محلی قرار داشته و به همین دلیل از تجهیزات بهتر و نیروهای باکیفیت تر و انظباط مالی قویتری برخوردار بوده و با توجه به این شرایط در نبرد نسبت به نیروهای ارتش عملکرد بهتری داشتند.
همانطور که دیدیم جمهوری اسلامی نیز ضمن کمک به تشکیل گروه‌ها و اعزام گروه‌های همپیمان منطقه‌ای، خود نیز اقدام به تشکیل گروه‌های دیگری در شرق و غرب سوریه کرد که عملا توسط خودش هدایت می‌شدند و بعدا به ابزاری برای پی‌گیری اهداف ایدئولوژیک نظام تبدیل شدند.
x.com
روسها نیز علاوه بر اعزام گروه‌های شناخته شده مزدور خود نظیر واگنر، گروه‌های دیگری نیز در سوریه شکل دادند که مستقیما در نبردها شرکت می‌کردند. آنها دارای دفاتر و شعب مخصوص به خود در سوریه بودند. x.com
اما پس از تثبیت جبهه‌ها و در روند پیش رو تا ۲۰۲۴، با وجود مشخص شدن مشکلات نیروهای سوری و محور مقاومت، به دلیل اعتماد به نفس کاذب ایجاد شده به جهت باقی‌ماندن اسد در قدرت،قدمی در جهت بهبود اوضاع برداشته نشده و اقدامات انجام شده باعث تضعیف بیشتر گردید.
با وجود آنکه دردور آخر درگیری‌ها مشخص شد که ارتش در مقابل تک مخالفین و پوشش هوایی پهپادها ضعف عمده‌ای دارد اما برای رفع آن و همچنین ایجاد مواضع دفاعی کار چندانی انجام نشد. در واقع سال‌های مابین ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ ارتش سوریه مرتبا درحال ضعیف شدن و فرو رفتن بیشتر درنقش دستگاه سرکوب بود.
دولت سوریه همچنین گروه‌های شبه‌نظامی تحت فرمانش را که در حساس‌ترین شرایط فشار به ارتش به کمکش آمده و نقشی اصلی در تغییر وضعیت ایفا کرده بودند را یا منحل کرده و یا در داخل ارتش ادغام کرد. تاثیر این امر را در ادامه خواهیم دید.
درسوی دیگر جولانی این مدت را صرف تجدید سازمان نیروها و تغییرات بهتر و دراختیار گرفتن امکانات جدید و نشستن در انتظار مناسب کرد. دراین حین اخبار زیادی از تلاش جولانی برای کنار آمدن با گروه‌های دیگر و همچنین ارتباط با قبایل و خانواده های مناطق مختلف سوریه بود که ثمراتش بعدا دیده شد.
از سوی دیگر جولانی بطور غیرمنتظره‌ای توانست متحد ارزشمندی بیابد. اوکراین، متحدی که ظاهرا هیچگونه منافع مشترک ایدئولوژیکی با آن نداشت اما توانست ارزشمندترین کمکها را در سازماندهی مجدد واحدهای حمله و همچنین تشکیل واحدهای پهپاد برساند.
ب- شرایط اقتصادی:
باتثبیت خطوط نبرد و اغاز روند پذیرش اسد در برخی پایتخت‌ها، او که موقعیت خود را مستحکم می‌دید همچنان بر همان نحوه حکمرانی اصرار داشت درحالیکه ادامه آن روند و کمتر شدن قدرت اقتصادی دولت و عدم تلاش برای بازسازی اقتصاد، سبب ایجاد مشکلات بیشتر برای جامعه شد.
خشکسالی هم موجب شد تا مردم سوریه بیشتر تحت فشار قرار گیرند با این وجود این فشار در مناطق تحت کنترل حکومت بیشتر بود. این در حالیست که دولت علاوه بر واردات، گندم محصول مناطق کردنشین تحت کنترل S.D.F را نیز خریداری می‌کرد اما بازهم قادر به کنترل قیمت و ارائه نان به میزان کافی نبود.
نمودار زیر مقایسه‌ای است میان وضعیت در مناطق تحت تسلط دولت در مقایسه با دو منطقه خارج از کنترل دولت. x.com
در واقع نظام که به بی لیاقتی و سو تدبیر مبتلا بود روز به روز منابع اقتصادی و امکاناتش کمتر می‌شد و مجبور بود که همان منابع محدود را بازتوزیع کند به نوعی که به وفادارترین اقشار در میان طرفدارانش برسد اما با گذشت زمان این حلقه هربار کوچکتر شده و اقشار بیشتری خارج از ان میماندند.
این مساله موجب شد که فشار اقتصادی به‌ حامیان دولت منتقل شده و وفاداران هم فقر و کمبود را حس کنند. چنین مساله‌ای حامیان دولت را کمتر میکرد همان‌ها که تاکنون به دلایل اقتصادی و وابستگی معاش خود در حلقه نظام باقی مانده بودند.
x.com
اگر زمان روشنایی را شاخصی از رفاه درنظر بگیریم نمودار زیر که بر اساس داده‌های ماهواره‌ای تهیه شده مقایسه‌ای از میزان روشنایی شهری در مناطق تحت کنترل دولت اسد و مخالفین در مناطق ح.ت.ش و S.D.F را به تفکیک نشان می‌دهد. x.com
افزایش حدود ده‌ برابری میزان مناطق روشن در نقاط تحت کنترل مخالفان نشان می‌دهد که نهادهای مدنی مخالفین توانسته‌اند در یگ جامعه نمونه سطوح خوبی از کارآمدی را نشان داده و با منابع موجود رفاه قابل قبولی در آن مناطق ایجاد کنند در حالیکه بطور پیوسته زیر فشار بمباران قرار داشتند.
این درحالیست که در همین مدت، میزان روشنایی در مناطق زیر پوشش دولت نصف شده است که بیانگر ناکارآمدی و فساد درآنجا است و نشان می‌دهد در این مناطق اصولا بازسازی در کار نبوده و فرصت‌های شغلی و اقتصادی همچنان سیر نزولی داشته است.
چنین روندی که وضعیت هر روزه در سراشیبی بدتر شدن بیشتری قرار می‌گرفت و امیدی به بهبود نبود کم‌کم باعث کاعش حمایت از دولت یا حداقل بی‌طرف ماندن قبایل و اقشار حامی میشد.
حال نگاهی کنیم به آنچه در شروع حمله اتفاق افتاد.
جولانی از مدتها پیش در حال آماده شدن و کسب امکانات و اضافه کردن واحدهای به‌روزتری بود. نوعی ارتقا از یک گروه نامنظم به یک ارتش کوچک با امکانات و مقدورات در حد خود و کمک گرفتن از هر دولت خارجی که همپوشانی حداقلی در اهداف داشتند.
تماس با اوکراینیها باعث شد کمک‌های ارزنده‌ای برسد. تشکیل واحدهای پهپادی و ارائه آموزش و امکانات اولیه تهیه پرنده‌ها و انتقال تجربیات در تشکیل واحدهای سبک هجومی پیشرو و نحوه هماهنگی این دو با هم که در میدان عمل نتیجه‌ای فراتر از انتظار داشت.
از طرفی جولانی در این مدت چهارساله مخالفان داخلی خود را یا کنار زد و یا حذف کرد تا عملا اختلالی در روند تصمیماتش وارد نشود. پس جولانی هم جبهه خودی را مستحکم کرده و هم آمادگی های لازم را کسب کرده و شرایط رزمی را آماده کرده بود و منتظر فرصت مناسب نشست.
با وقوع حمله حماس و درگیری کل محور مقاومت با اسرائیل و معطوف کردن تمامی امکانات به آن کم‌کم فرصت‌هایی پدیدار شد. حزب‌الله بطور تمام عیاری در مهلکه گرفتار شد و جمهوری اسلامی نیز تمام توجه خود را به اسرائیل و لبنان اختصاص داد.
حاصل این مساله فرسایش حزب‌الله در جنگ با اسراییل و بعد مورد هدف قرارگرفتن بنیان ان بود. امکانات و نیروهای شبه‌نظامی تحت فرمان جمهوری اسلامی در سوریه نیز به کرات هدف حمله اسرائیل قرار گرفته و حزب‌الله در لبنان عملا زمین‌گیر شده بود.
نیروها و امکاناتش آسیب شدیدی دیده و فرماندهی هم در وضعیتی نبود که بتواند تصمیم قاطعی بگیرد. مبادی مرزی لبنان و سوریه بمباران شده و نقل و انتقال به سختی ممکن بود. حتی در صورت تصمیم حزب‌الله برای وارد عمل شدن هم احتمال زیادی داشت حین جابجایی هدف حمله اسرائیل قرار گیرند.
با هدف خشکاندن مسیر تدارکاتی حزب‌الله، راه‌های تدارکاتی از شرق سوریه تا قسمت های غربی زیر حملات مداوم هوایی قرار داشته و محموله ها مورد هدف قرار می گرفتند و اجازه نقل و انتقال نیروها هم داده نمیشد. اسرائیل بصورت علنی اعلام کرد که تمام منافذ کمکی به حزب‌الله را می‌بندد.
وضعیت نیروهای روسی در سوریه هم جالب نبود. روسها با هدف روشن کردن وضعیت اوکراین، قسمت اعظم نیروهای خود را از سوریه به آنجا منتقل کرده و نیروی هوایی این کشور هم حضور کم‌رنگی داشت. اولویت روسها تغییر کرده و حتی درصورت تصمیم به درگیر شدن، زمان زیادی صرف نقل و انتقالات دوباره می‌شد.
جولانی ( و احتمالا به همراه مشاورین خارجی که از متحد جدیدش به او ملحق شده بودند) مقطع فعلی فرصت مناسبی را برای حمله تشخیص داد اما ابتدا صبر کرد تا حامیان اسد تا جای ممکن تضعیف شوند و بعد حمله‌اش را آغازکرد. حمله ای سریع که تصور می‌شد هدفش رسیدن به حاشیه شهرهایی همچون حلب است.
حمله با تمرکز بر زدن ادوات و مراکز دفاعی عموما توسط پهپادها و بعد فشار زمینی شروع شد و با تضعیف نقاط حیاتی، بقیه خط زیر فشاردرهم می‌شکست. جای خودروهای انتحاری را که معمولترین وسیله حمله حیات تحریر شام بود این بار پهپادهای انتحاری گرفته بودند.
برخلاف برخی نظرات، اسد اراده و قصد مقاومت جدی داشت و به سرعت پس از شروع حمله حقوق ارتش را پنجاه درصد افزایش داده و خود سریعا به مسکو رفت تا کمک بگیرد اما همانطور که گفته‌شد برای پوتین اولویت های مهمتری درمیان بود و توان ارسال کمک سریع به سوریه نداشت.
ج.ا تلاشهای زیادی برای ارسال کمک‌های تسلیحاتی کرد که همگی ناکام ماند. این بار در یک کارزار تبلیغاتی با هدف حفظ اسد حتی در یک محدوده حکمرانی کوچکتر، سعی شد تا با ترساندن اسرائیل از روی کار آمدن گروه‌های تندرو و ترسیم اسد به عنوان سد کننده جهادگرایان، راهی برای اعزام نفرات باز شود.
اما اسرائیلی‌ها که مطمئن بودند برقراری دوباره این خطوط به هر وجهی، نهایتا موجب تقویت حزب‌الله خواهد شد رسما اخطار کردند که اجازه جابجایی نفرات را هم نخواهند داد.
x.com
همانطور که در بالا ذکر شد آنچه که در سال‌های پیشین توانست ارتش اسد را نگهدارد علاوه بر کمک های خارجی، وجود تشکل های شبه‌نظامی بود که بر مبنای روابط عشیره‌ای یا مناسبات اقتصادی شکل گرفته بوده و با جدا بودن از سلسله فرماندهی ارتش، توان واکنش سریعتر و کارامدتری داشتند.
اما این بار و پس از فرمان انحلال دیگر آنها در دسترس نبودند تا پشتیبانی حیاتی خود از ارتش را انجام دهند و ارتش اسد باید به تنهایی می جنگید اما در نبود نیروهای کمکی و تاکتیک‌های جدید مخالفان و تحرک بالای آنها غافلگیر شد به نحوی که هنگام عقب‌نشینی حتی هواپیماها بدست مخالفین افتادند.
قبایل و عشایری هم که تابحال نقشی خنثی داشته و یا بر اساس منافع در کنار حکومت مانده بودند با بدتر شدن اوضاع اقتصادی و مشاهده ضعف حکومت در برابر مخالفان و تشخیص طرف پیروز، ترجیح دادند حکومت رو به اضمحلال را تنها گذارند.
x.com
ارتش در حما مقاومت به نسبت منسجم‌تری انجام داد اما نتوانست حمله را متوقف کند. با وجود این تصور می‌شد توانسته زمان موردنیاز برای عقب نشستن قوا از مناطق دیگر و گرداوری بقایای ارتش را به عقب و بخصوص پایتخت فراهم کند.
و از همین رو تصور می‌شد در حمص مقاومت سرسختانه تری انجام شود بخصوص که بافت اطراف آن طرفداران دولت بودند. اما مقاومت حمص هم طولانی نشد. مشکلات اقتصادی باعث ریزش طرفداران اسد شده و علاوه بر آن رایزنی ها و توافقات با قبایل محلی نتایج خودرا نشان داد که ترجیح دادند دخالتی درجنگ نکنند. x.com
جمع‌بندی:
-جولانی تنها منتظر شانس و اقبال نماند بلکه در تمام این مدت لوازم و نفرات موردنیاز را برای زمانی که مترصد رسیدن آن بود، فراهم کرد و در انتظار لحظه مناسب نشست. و زمانیکه آن را تشخیص داد به سرعت تصمیم گرفته و تردید نکرد.
-ارتش اسد تا روزهای اخر در رده‌های بالا دچار ریزش یا کودتا نشد و مقاومت خود را انجام داده و وفاداری خود را حفظ کرد و سرانجام قدرت مخالفان و فرار اسد باعث فروپاشی آن شد و نه پند و اندرزهای مصلحانه دیگران.
جولانی زمانی وارد بحث امان دادن شد که در موضع قدرت بود و نیروهایش در استانه ورود به دمشق بودند نه آنکه در نقش یک تبعیدی از فاصله ده‌هزار کیلومتری. زمانیکه از موضع قدرت سربازان ارتش اسد را میان نابودی یا پیوستن به مخالفان مخیر کرد.
-اسد در شرایط عادی میتوانست با تکیه بر افراد کم تعداد مسلح خود و دستگاه سرکوب به حکومت ادامه دهد و بدون توجه به هزینه‌های وارده به جامعه، پایه های حکومتش را حفظ کند. برای فروریختن نیاز به تلنگر محکمی بود که بتواند قدرتی بیشتراز قدرت حکومت را اعمال واقشار خنثی را از حکومت جدا کند.
-می‌توان جولانی را دوست نداشت و افکارش را نپسندید اما او نشان داد برای درهم شکستن حکومت باید مسلح به ابزار بود نه توصیه‌نامه‌های اخلاقی یا سخنان پرطمطراق. او برای لحظه گیجی و بی تعادل شدن حکومت آماده بود. باید از مدعیان براندازی پرسید که انان برای زمان موعود چه چیزی آماده دارند؟
در سوی مقابل، با خروج نظام از شوک اولیه تا اینجا چند راه‌کار در دستورکار قرار گرفته است که در انتها بطور تیتر وار ذکر می‌کنم:
۱- ترساندن مردم از داعش و تجزيه و هرج و مرج
۲- تعدیل نسبی در فشارهای اجتماعی به قصد جداکردن بخش‌هایی از قشر متوسط که زاویه بنیادینی با نظام نداشته و دغدغه آنها تنها مسائلی مانند حجاب و فیلترینگ است و ایجاد فاصله مابین آنان و مخالفان حکومت.
۳- استفاده از یمن به قصد انحراف حملات از به آن و ایجاد فرصت. در دوره قبل نیز با استفاده از احمد چلبی هدف حملات به عراق منحرف شد.
۴- استفاده از اختلافات و تنش ها در سوریه (مثلا گسل‌های مابین علویان و کردها و سنی‌ها) برای متشنج نگهداشتن وضعیت به قصد ایجاد شانس‌هایی به نفع خود.
۵- جلب توجهات به برنامه‌هایی که جمهوری اسلامی معتقد است توان مقابله و کنترل آنها را دارد و برایش خطر وجودی کمتری دارند. تحرکات امثال مهدی نصیری را می‌توان از این دست دانست.

جاري تحميل الاقتراحات...