۳. اما جان به دربردگان از #صیدنایا چه روایتهایی کردند؟
❌هشدار: حاوی روایت شکنجه
زندانی اول: هنگامی که زندانیان را به صیدنایا میآوردند، با چیزی که نگهبانان آن را «مهمانی خوشامدگویی» میخواندند، روبهرو میشدند
شما را روی زمین پرت میکردند و از ابزارهای مختلفی برای ضرب و جرح استفاده میکردند، مثلا کابلهای برق که تهش سیمهای مسی داشت و قلابهای کوچکی که به پوست فرو میرفت. همچنین برای شکنجه و شلاق زدن کمربندی از جنس لاستیک ساخته و رشته رشته کرده بودند که صدای خیلی خاصی شبیه یک انفجار کوچک تولید میکرد. من تمام مدت چشمبسته بودم، اما سعی میکردم به نحوی ببینم. تنها چیزی که میدیدی خون بود: خون خودت، خون دیگران. پس از یک ضربه، حس خود را نسبت به آنچه اتفاق میافتاد از دست میدادید. در شوک بودید، اما بعد درد شروع میشد
❌هشدار: حاوی روایت شکنجه
زندانی اول: هنگامی که زندانیان را به صیدنایا میآوردند، با چیزی که نگهبانان آن را «مهمانی خوشامدگویی» میخواندند، روبهرو میشدند
شما را روی زمین پرت میکردند و از ابزارهای مختلفی برای ضرب و جرح استفاده میکردند، مثلا کابلهای برق که تهش سیمهای مسی داشت و قلابهای کوچکی که به پوست فرو میرفت. همچنین برای شکنجه و شلاق زدن کمربندی از جنس لاستیک ساخته و رشته رشته کرده بودند که صدای خیلی خاصی شبیه یک انفجار کوچک تولید میکرد. من تمام مدت چشمبسته بودم، اما سعی میکردم به نحوی ببینم. تنها چیزی که میدیدی خون بود: خون خودت، خون دیگران. پس از یک ضربه، حس خود را نسبت به آنچه اتفاق میافتاد از دست میدادید. در شوک بودید، اما بعد درد شروع میشد
۴. روایت تجاوز جنسی به زندانیان در #صیدنایا
زندانی دوم: نگهبان از همه میخواستند تمام لباسهایشان را دربیاورند و یکی یکی به حمام بروند. همانطور که به سمت حمام میرفتیم، یکی از پسرها را انتخاب میکردند، یکی ریزهاندام، جوان یا خوشقیافه. از او میخواستند با صورت به سمت در بایستد و چشمانش را ببندد. سپس از یک زندانی بزرگتر میخواستند به او تجاوز کند... هیچکس نمیپذیرد که این اتفاق برایش افتاده، اما اغلب اتفاق افتاده... من همه چیز را در مورد آن میدانم، من آن را زندگی کردم... گاهی دردهای روانی بدتر از دردهای جسمیاند و افرادی که مجبور به انجام این کار شدند دیگر هرگز مثل قبل نبودند. عدهای را میشناسم که به دلیل افسردگی جان خود را از دست دادند و غذای کمی که به آنها داده میشد را نخوردند... اگر زندانی بزرگتر از انجام تجاوز خودداری میکرد، به شدت کتک میخورد. یک بار وقتی مردی از تجاوز امتناع کرد، برای تنبیه چیزی در مقعد او فرو کردند
زندانی دوم: نگهبان از همه میخواستند تمام لباسهایشان را دربیاورند و یکی یکی به حمام بروند. همانطور که به سمت حمام میرفتیم، یکی از پسرها را انتخاب میکردند، یکی ریزهاندام، جوان یا خوشقیافه. از او میخواستند با صورت به سمت در بایستد و چشمانش را ببندد. سپس از یک زندانی بزرگتر میخواستند به او تجاوز کند... هیچکس نمیپذیرد که این اتفاق برایش افتاده، اما اغلب اتفاق افتاده... من همه چیز را در مورد آن میدانم، من آن را زندگی کردم... گاهی دردهای روانی بدتر از دردهای جسمیاند و افرادی که مجبور به انجام این کار شدند دیگر هرگز مثل قبل نبودند. عدهای را میشناسم که به دلیل افسردگی جان خود را از دست دادند و غذای کمی که به آنها داده میشد را نخوردند... اگر زندانی بزرگتر از انجام تجاوز خودداری میکرد، به شدت کتک میخورد. یک بار وقتی مردی از تجاوز امتناع کرد، برای تنبیه چیزی در مقعد او فرو کردند
۵. قطع کردن آب نوشیدنی، توالت و جمع شدن مدفوع زندانیان در #صیدنایا
زندانی سوم: رایجترین مجازات زندان قطع کردن آب بود. ما پنج روز بدون آب برای نوشیدن، تمیز کردن خودمان و برای شستشوی توالت سر کردیم... گاهی اوقات مقدار زیادی غذا میدادند، اما آب را قطع میکردند، بنابراین نمیتوانستیم از توالت استفاده کنیم. مجبورمان میکردند غذا بخوریم اما بعد نمیتوانستیم از شر مدفوعمان خلاص شویم که بوی وحشتناکی ایجاد میکرد. گاهی اوقات غذا را از دریچه سلول بیرون میانداختیم تا مجبور نشویم با مدفوعمان سر کنیم
زندانی سوم: رایجترین مجازات زندان قطع کردن آب بود. ما پنج روز بدون آب برای نوشیدن، تمیز کردن خودمان و برای شستشوی توالت سر کردیم... گاهی اوقات مقدار زیادی غذا میدادند، اما آب را قطع میکردند، بنابراین نمیتوانستیم از توالت استفاده کنیم. مجبورمان میکردند غذا بخوریم اما بعد نمیتوانستیم از شر مدفوعمان خلاص شویم که بوی وحشتناکی ایجاد میکرد. گاهی اوقات غذا را از دریچه سلول بیرون میانداختیم تا مجبور نشویم با مدفوعمان سر کنیم
۶. اعدام کردن زندانیان بعد از دادگاه نمایشی و شکنجه
به گزارش عفو بینالملل، قبل از اعدام، زندانیان را برای «محاکمه» که بین یک تا سه دقیقه طول میکشید به «دادگاه نظامی» میبردند و از آنها سؤال میشد که آیا مرتکب جرم ادعایی شدند یا خیر. پاسخ هر چه که بود، نهایتا اعدام میشدند. در روز اعدام به زندانیان گفته میشد که به یک زندان غیرنظامی منتقل میشوند، اما بعد به سلول زیرزمینی برده و دو، سه ساعت شکنجه میشدند. سپس نیمههای شب آنها را با چشمبند به قسمت دیگری از زندان منتقل میکردند و دقایقی قبل از اعدام به آنها میگفتند که به اعدام محکوم شدند
به گزارش عفو بینالملل، قبل از اعدام، زندانیان را برای «محاکمه» که بین یک تا سه دقیقه طول میکشید به «دادگاه نظامی» میبردند و از آنها سؤال میشد که آیا مرتکب جرم ادعایی شدند یا خیر. پاسخ هر چه که بود، نهایتا اعدام میشدند. در روز اعدام به زندانیان گفته میشد که به یک زندان غیرنظامی منتقل میشوند، اما بعد به سلول زیرزمینی برده و دو، سه ساعت شکنجه میشدند. سپس نیمههای شب آنها را با چشمبند به قسمت دیگری از زندان منتقل میکردند و دقایقی قبل از اعدام به آنها میگفتند که به اعدام محکوم شدند
۷. دار زدنهای زجرآور و شکستن گردن افراد
یک قاضی سابق که اعدامهای #صیدنایا را دیده، روایت کرده اعدامیها را ۱۰ تا ۱۵ دقیقه آویزان نگه میداشتند. برخی به دلیل سبک وزن بودن با طناب دار نمیمردند. ماموران، زندانیان جوان و سبک را پایین میکشیدند و گردنشان را میشکستند
یک قاضی سابق که اعدامهای #صیدنایا را دیده، روایت کرده اعدامیها را ۱۰ تا ۱۵ دقیقه آویزان نگه میداشتند. برخی به دلیل سبک وزن بودن با طناب دار نمیمردند. ماموران، زندانیان جوان و سبک را پایین میکشیدند و گردنشان را میشکستند
۸. شکنجههای شدید و غیرقابل تصور در #صیدنایا
یک زندانی سابق دیگر درباره شکنجهها گفته به قدری شدید بودند که انگار میخواستی یک میخ را بارها و بارها داخل سنگ فرو کنی. غیرممکن بود، اما آنها به شکنجه ادامه میدادند. آرزو میکردم به جای کتک زدن، فقط پاهایم را قطع کنند
به زندانیها شوک الکتریکی میدادند، از مچ دست آویزانشان میکردند، با سیگار و آب جوش بدنشان را میسوزاندند، ناخنشان را میکشیدند و با پوتین روی سینه و کمرشان میپریدند
یک زندانی سابق دیگر درباره شکنجهها گفته به قدری شدید بودند که انگار میخواستی یک میخ را بارها و بارها داخل سنگ فرو کنی. غیرممکن بود، اما آنها به شکنجه ادامه میدادند. آرزو میکردم به جای کتک زدن، فقط پاهایم را قطع کنند
به زندانیها شوک الکتریکی میدادند، از مچ دست آویزانشان میکردند، با سیگار و آب جوش بدنشان را میسوزاندند، ناخنشان را میکشیدند و با پوتین روی سینه و کمرشان میپریدند
جاري تحميل الاقتراحات...