“از من نخواهید به شرافتم خیانت کنم”
وقتی او را در خیابان ایرانشهر ربودند و به دفتر حراست گورستان تهران بردند تا به دارش بکشند هنوز آخرین مصاحبهاش منتشر نشده بود:
«تایید وضع موجود، توهین به زندگی است»
لحظه ربودنش در خیابان فریاد زده بود:
«مردم، من محمدجعفر پوینده، نویسندهام»/۱ x.com
وقتی او را در خیابان ایرانشهر ربودند و به دفتر حراست گورستان تهران بردند تا به دارش بکشند هنوز آخرین مصاحبهاش منتشر نشده بود:
«تایید وضع موجود، توهین به زندگی است»
لحظه ربودنش در خیابان فریاد زده بود:
«مردم، من محمدجعفر پوینده، نویسندهام»/۱ x.com
میدانست چه در انتظارش است.
باور داشت این گفتهی بالزاک را در “آرزوهای بر باد رفته” که خودش ترجمه کرده بود:
«همیشه پس از دزدی نوبت آدمکشی است»
و در آن روز پاییزی ۲۶ سال پیش، کمی پس از سلاخی شدن پروانه و داریوش فروهر و به دار کشیدن محمد مختاری، “گماشتگان بُت اعظم” سراغش رفتند./۲ x.com
باور داشت این گفتهی بالزاک را در “آرزوهای بر باد رفته” که خودش ترجمه کرده بود:
«همیشه پس از دزدی نوبت آدمکشی است»
و در آن روز پاییزی ۲۶ سال پیش، کمی پس از سلاخی شدن پروانه و داریوش فروهر و به دار کشیدن محمد مختاری، “گماشتگان بُت اعظم” سراغش رفتند./۲ x.com
چند ماه پیش از آن روز، پوینده را به دادگاه انقلاب بردند و تهدید کردند.
همان جوابی را داد که در آخرین مصاحبهاش با “فرهنگ توسعه” از زبان آندره مالروی نویسنده، گفته بود:
«حکومت نه برای ارشاد هنر که برای خدمت به آن ساخته شده. این حکومتها هستند که به ارشاد اهل فرهنگ نیازمندند»/۳ x.com
همان جوابی را داد که در آخرین مصاحبهاش با “فرهنگ توسعه” از زبان آندره مالروی نویسنده، گفته بود:
«حکومت نه برای ارشاد هنر که برای خدمت به آن ساخته شده. این حکومتها هستند که به ارشاد اهل فرهنگ نیازمندند»/۳ x.com
پیشتر هم وقتی احمد میرعلایی مترجم را کشتند به آنها گفته بودند «این یک پیام بود»
و آنها جواب دادند:
«او پیام نبود، احمد میرعلایی بود!»
پس از کشته شدن سعیدی سیرجانی، پوینده در مصاحبهای درباب کانون نویسندگان، گفته بود:
«اینجا همه چیز سیاسی است. چه خوشتان بیاید و چه نه!»/۴ x.com
و آنها جواب دادند:
«او پیام نبود، احمد میرعلایی بود!»
پس از کشته شدن سعیدی سیرجانی، پوینده در مصاحبهای درباب کانون نویسندگان، گفته بود:
«اینجا همه چیز سیاسی است. چه خوشتان بیاید و چه نه!»/۴ x.com
همانجا میگوید حادترین مسئله جامعه ما همین آزادی بیان است که در رأس همه آزادیهای دیگر است.
و سه ماه قبل از کشته شدن در جلسه “پرسش و پاسخ درباره جامعه مدنی” میگوید:
«در حکومتهای استبدادی، دامنهی انتشار اطلاعات تنها در جهت منافع حاکمان تنظیم میشود، نه در جهت منافع مردم »/۵ x.com
و سه ماه قبل از کشته شدن در جلسه “پرسش و پاسخ درباره جامعه مدنی” میگوید:
«در حکومتهای استبدادی، دامنهی انتشار اطلاعات تنها در جهت منافع حاکمان تنظیم میشود، نه در جهت منافع مردم »/۵ x.com
در جایی نوشته بود «جامعه ما به آموزشی نیاز دارد که افراد را قادر سازد تا با شجاعت درباره مسایل به بحث بپردازند و در امور جامعه دخالت کنند»
و میگفت دیکتاتوران خود را مالک مردم، معیار حقیقت و “رهبر” برگزیده تاریخ میدانند؛ در نظرشان مردم رمهای بیش نیستند و ناتوان از فکر کردنند/۶ x.com
و میگفت دیکتاتوران خود را مالک مردم، معیار حقیقت و “رهبر” برگزیده تاریخ میدانند؛ در نظرشان مردم رمهای بیش نیستند و ناتوان از فکر کردنند/۶ x.com
در همان رساله “اصول و مبانی سیاست و برنامهریزی فرهنگی” مینویسد که مردم تا جایی مردم هستند که رعیتوار، در قامت تأیید کننده نظر رهبر قدم بردارند…
که اگر جز این کنند و از صف شعار دهندگان بیرون آیند، و در پی استقلال رأی، در دم “دشمن” قلمداد میشوند.
و اینگونه پوینده دشمن شد!/۷ x.com
که اگر جز این کنند و از صف شعار دهندگان بیرون آیند، و در پی استقلال رأی، در دم “دشمن” قلمداد میشوند.
و اینگونه پوینده دشمن شد!/۷ x.com
شاید از همینرو بود که چهار ماه پیش از دزدیدن و به دار کشیدنش، در مصاحبهای گفت؛ کار فرهنگی در این مملکت یعنی هلاک کردن خود، زیرا:
«اینجا دشمنان آزادی همان غارتگرانی هستند که با بیدادها و اختلاسهای خود جامعه را گرفتار فقر اقتصادی و فرهنگی کردهاند و ریشه انسانیت را زدهاند»/۸ x.com
«اینجا دشمنان آزادی همان غارتگرانی هستند که با بیدادها و اختلاسهای خود جامعه را گرفتار فقر اقتصادی و فرهنگی کردهاند و ریشه انسانیت را زدهاند»/۸ x.com
داستان اما پیشتر آغاز شده بود؛ بعد از رسوایی جهانی “بُت اعظم” و عمالش با انتشار نامه “۱۳۴ نویسنده” علیرغم قتلها و تهدیدهای مکرر.
آنگاه که پوینده همراه مختاری و ۴ نویسنده دیگر جهت برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان اقدام کردند و گفتند:
«ما نویسندهایم، ما را نویسنده ببینید!»/۹ x.com
آنگاه که پوینده همراه مختاری و ۴ نویسنده دیگر جهت برگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان اقدام کردند و گفتند:
«ما نویسندهایم، ما را نویسنده ببینید!»/۹ x.com
تهدیدها جواب نداد. قتل میرعلایی، حاجیزاده، سعیدی سیرجانی و… نویسندگان
را مرعوب نکرد.
محمد مختاری را ۶ روز قبلتر ربودند و کشتند. حالا نوبت پوینده بود تا “پیام” شود.
در آن غروب پاییزی از دفتر نشر باز میگشت که او را به زور در ماشین انداختند، بردند و طناب برگردنش نهادند. /۱۰ x.com
را مرعوب نکرد.
محمد مختاری را ۶ روز قبلتر ربودند و کشتند. حالا نوبت پوینده بود تا “پیام” شود.
در آن غروب پاییزی از دفتر نشر باز میگشت که او را به زور در ماشین انداختند، بردند و طناب برگردنش نهادند. /۱۰ x.com
بخشی از مقاله تازهاش درباره “حقوق بشر” هنوز در جیبش مانده بود وقتی بدنش را کنار جادهای اطراف روستای بادامک شهریار گذاشتند تا حتما دیده شود.
در آخرین گفتگویی که از او چاپ شده میگوید:
«نویسنده باید باید شرف هنر را پاس بدارد. او فقط خدمتگزار دو چیز است؛ حقیقت و آزادی، همین!»/۱۱ x.com
در آخرین گفتگویی که از او چاپ شده میگوید:
«نویسنده باید باید شرف هنر را پاس بدارد. او فقط خدمتگزار دو چیز است؛ حقیقت و آزادی، همین!»/۱۱ x.com
که تکرار همان چیزی بود که پیشتر به سایر محمدی گفته بود:
«هنرمندی که بخواهد ستایشگر وضع موجود باشد، اصولا به هنر خودش خیانت کرده است…
که ستایش وضع موجود، یعنی نفی زندگی!»
از همینرو بود که در انتهای همان آخرین مصاحبه، گفته بود:
«از من نخواهید به خودم و شرافتم خیانت کنم»/۱۲ x.com
«هنرمندی که بخواهد ستایشگر وضع موجود باشد، اصولا به هنر خودش خیانت کرده است…
که ستایش وضع موجود، یعنی نفی زندگی!»
از همینرو بود که در انتهای همان آخرین مصاحبه، گفته بود:
«از من نخواهید به خودم و شرافتم خیانت کنم»/۱۲ x.com
متولد ۱۷ خرداد ۱۳۳۳ در خانوادهای تهیدست در اشکذر یزد بود. از ده سالگی، عصرها پس از مدرسه در بازار کار میکرد.
عشق به کتاب و رمان از همان ایام در جانش پا گرفت و همین شد که وقتی به دبیرستان رفت مسئول روزنامهدیواری مدرسه شد و در ۱۳۵۱ در شمار رتبههای نخست آزمون دانشگاه تهران./۱۳ x.com
عشق به کتاب و رمان از همان ایام در جانش پا گرفت و همین شد که وقتی به دبیرستان رفت مسئول روزنامهدیواری مدرسه شد و در ۱۳۵۱ در شمار رتبههای نخست آزمون دانشگاه تهران./۱۳ x.com
رشته حقوق قضایی را انتخاب کرد، زیرا همواره به مبحث “حق” و قانون علاقهمند بود.
سه سال بعد برای ادامه تحصیل در رشته جامعه شناسی به مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی فرانسه رفت و در آستانه انقلاب با مدرک فوقلیسانس به کشور بازگشت.
از همان زمان بطور پیگیر شروع به ترجمه و نوشتن کرد./۱۴ x.com
سه سال بعد برای ادامه تحصیل در رشته جامعه شناسی به مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی فرانسه رفت و در آستانه انقلاب با مدرک فوقلیسانس به کشور بازگشت.
از همان زمان بطور پیگیر شروع به ترجمه و نوشتن کرد./۱۴ x.com
او که از نوجوانی با سرودن شعر و نوشتن داستان، تجربه چاپ آثارش را در “کیهان بچهها” داشت، علیرغم تمرکز و انتشار در حوزه حقوق بشر، فلسفه سیاسی، جامعه مدنی و حقوق زنان، هرگز عرصه رمان و داستان را ترک نکرد.
اولین کتابش ترجمه رمان “پیر دختر” اثر بالزاکی بود که بسیار دوستش میداشت./۱۵ x.com
اولین کتابش ترجمه رمان “پیر دختر” اثر بالزاکی بود که بسیار دوستش میداشت./۱۵ x.com
همین “پیر دختر” ده سال در انتظار مجوز معطل شد. پوینده اما منتظر هیچ “اجازهای” نبود.
در طول همان یک دهه، ۲۷ کتاب از فرانسه به فارسی ترجمه کرد و صدها صفحه مقاله نوشت.
ترجمه اعلامیه حقوق بشر را پیشکش کرد؛
«به همه انسانهای شریفی که در چهار گوشه گیتی شیفته رهایی نوع بشر هستند»/۱۶ x.com
در طول همان یک دهه، ۲۷ کتاب از فرانسه به فارسی ترجمه کرد و صدها صفحه مقاله نوشت.
ترجمه اعلامیه حقوق بشر را پیشکش کرد؛
«به همه انسانهای شریفی که در چهار گوشه گیتی شیفته رهایی نوع بشر هستند»/۱۶ x.com
در پایان سخنرانیاش در دفتر نشر قطره، سه ماه پیش از به دار کشیدنش، میگوید روح تغییرات آتی، جوانان و خصوصا دختران ما هستند.
شاید از همینرو بود که “پیکار با تبعیض” را تقدیم کرد به دخترش و دختران هنرستان موسیقی که «گوشهای از تواناییهای دختران دیار ما را به تصویر میکشند»/۱۷ x.com
شاید از همینرو بود که “پیکار با تبعیض” را تقدیم کرد به دخترش و دختران هنرستان موسیقی که «گوشهای از تواناییهای دختران دیار ما را به تصویر میکشند»/۱۷ x.com
سه ماه بعد در آن غروب “علی روشنی” نامی طناب را به گردن نویسنده انداخت.
گفتند به حبس محکوم شد اما هرگز هیچکس در هیچ زندانی او را ندید.
زیرا جماعت فرمانبرداران نه نام دارند و نه چهره.
که در نمییابند ندای آزادی و نور چراغ را.
که آنان از جنمی دیگرند!
که زادهی تباهی و نیستیاند/۱۸ x.com
گفتند به حبس محکوم شد اما هرگز هیچکس در هیچ زندانی او را ندید.
زیرا جماعت فرمانبرداران نه نام دارند و نه چهره.
که در نمییابند ندای آزادی و نور چراغ را.
که آنان از جنمی دیگرند!
که زادهی تباهی و نیستیاند/۱۸ x.com
پوینده “آنان” را نیک میشناخت. خودش در همان رساله “اصول و مبانی سیاست و برنامهریزی فرهنگی” نوشته بود:
«این فرقهپرستان متحجر، هرگز قادر به انجام انقلاب آزادیبخش نیستند. زیرا که خود آزاد نیستند»
در همان جلسه “جامعه مدنی” گفته بود با اینها، زندگی و روزگار مردم تباهتر میشود/۱۹ x.com
«این فرقهپرستان متحجر، هرگز قادر به انجام انقلاب آزادیبخش نیستند. زیرا که خود آزاد نیستند»
در همان جلسه “جامعه مدنی” گفته بود با اینها، زندگی و روزگار مردم تباهتر میشود/۱۹ x.com
از همینرو خستگیناپذیر پیگیر تشكيل كانون نویسندگان بود. در مصاحبهاش درباره کانون چند هفته قبل از مرگش، گفت:
«هرگونه محدودیتی که در قانون برای آزادی بیان تعیین شود، وسیلهای میشود برای سرکوب اندیشهها.
به همین سبب آزادی قلم باید از دسترس حکومتها بیرون باشد»
“دشمن” شده بود/۲۰ x.com
«هرگونه محدودیتی که در قانون برای آزادی بیان تعیین شود، وسیلهای میشود برای سرکوب اندیشهها.
به همین سبب آزادی قلم باید از دسترس حکومتها بیرون باشد»
“دشمن” شده بود/۲۰ x.com
در گفتگویی با نشریه “جهان کتاب” درباره دشواریهای نشر در ایران گفته بود؛ در زمانهای که از هر طرف سنگ فتنه میبارد و مخالفان آزادی بیان و طرفداران سانسور اقدامات خود را گسترش میدهند، همبستگی و کوشش ما باید بیشتر شود.
در هیچ کجای دنیا آزادی را در سینی به کسی تقدیم نکردهاند./۲۱ x.com
در هیچ کجای دنیا آزادی را در سینی به کسی تقدیم نکردهاند./۲۱ x.com
و گفت:
«منادیان تحجر و سنتهای پوسیده، هر اقدامی میکنند تا همبستگی نباشد…
که آزادی بیان و رفع سانسور با تلاش، جسارت و شهامت، با روشنگری و بسط نگرش انتقادی امکان پذیر میشود»
و در سخنرانی در نشر قطره، پیشبینی کرده بود که در غیاب پیگیری حقوق بشر، روزهای سیاهی پیشروی ماست! /۲۲ x.com
«منادیان تحجر و سنتهای پوسیده، هر اقدامی میکنند تا همبستگی نباشد…
که آزادی بیان و رفع سانسور با تلاش، جسارت و شهامت، با روشنگری و بسط نگرش انتقادی امکان پذیر میشود»
و در سخنرانی در نشر قطره، پیشبینی کرده بود که در غیاب پیگیری حقوق بشر، روزهای سیاهی پیشروی ماست! /۲۲ x.com
در همان جلسه میگوید؛ آزادی قلم، یگانه محافظ راستین حقوق مردم است:
«آزادی بیان، لازمه دموکراسی و مهمترین آزادی مدنی است»
و هشدار داده بود که با تضعیف جامعهمدنی «سلطه حکومت فراگیر و استبداد همه جانبه میشود»
پیشتر، پیش از دار زدنش، به او گفته بودند «بیش از کوپنش حرف میزند»/۲۳ x.com
«آزادی بیان، لازمه دموکراسی و مهمترین آزادی مدنی است»
و هشدار داده بود که با تضعیف جامعهمدنی «سلطه حکومت فراگیر و استبداد همه جانبه میشود»
پیشتر، پیش از دار زدنش، به او گفته بودند «بیش از کوپنش حرف میزند»/۲۳ x.com
پوینده نیک میدانست که چه میگوید و کجا را میزند وقتی در آخرین مصاحبهاش گفته بود:
«این نگرش که افراد جامعه را به دو دسته ارشادگر و ارشادپذیر تقسیم میکند، به ناگزیر برای گروه اول نوعی معصومیت قایل است… گویی ارشادگران در برابر هر عیب و ایرادی مصون هستند و مافوق جامعهاند» /۲۴ x.com
«این نگرش که افراد جامعه را به دو دسته ارشادگر و ارشادپذیر تقسیم میکند، به ناگزیر برای گروه اول نوعی معصومیت قایل است… گویی ارشادگران در برابر هر عیب و ایرادی مصون هستند و مافوق جامعهاند» /۲۴ x.com
در همان مصاحبه با “فرهنگ توسعه” میگوید:
«سرسختترین مخالفان آزادی بیان همان غارتگرانی هستند که با بهرهکشیها، بیدادها و اختلاسهای خود، افراد جامعه را گرفتار فقر اقتصادی و فرهنگی کرده و بسیارانی را به انواع بلایا، بیماری، اعتیاد و فحشا گرفتار ساختهاند»
او “دشمن” شده بود! /۲۵ x.com
«سرسختترین مخالفان آزادی بیان همان غارتگرانی هستند که با بهرهکشیها، بیدادها و اختلاسهای خود، افراد جامعه را گرفتار فقر اقتصادی و فرهنگی کرده و بسیارانی را به انواع بلایا، بیماری، اعتیاد و فحشا گرفتار ساختهاند»
او “دشمن” شده بود! /۲۵ x.com
دشمنی که یک ماه پیش از کشتناش، سقف اتاقش بابت نمزدگی ریخته و صدها صفحه ترجمه و نوشتهاش از دست رفته بود.
دشمنی که به “جهان کتاب” میگوید علیرغم سالها کار با ناشران معلوم نیست آیا کتاب بعدیش منتشر میشود یا نه!
دشمنی که هنگام دار زدنش بجای اسکناس، کاغذ یادداشت در جیبش بود./۲۶ x.com
دشمنی که به “جهان کتاب” میگوید علیرغم سالها کار با ناشران معلوم نیست آیا کتاب بعدیش منتشر میشود یا نه!
دشمنی که هنگام دار زدنش بجای اسکناس، کاغذ یادداشت در جیبش بود./۲۶ x.com
میدانست چه میشود، وقتی در آخرین مصاحبه “بت اعظم” را مسئول وضعیت اسفناک مردم معرفی کرد:
«آنان با ترویج آیین پولپرستی و سودجویی ریشه احساس و اخلاق انسانی را زدهاند»
و اینگونه بود که “آنان” بیتاب شدند و ربودند و کشتند!
میدانست، زیرا ۵ روز قبل دوستش مختاری را کشته بودند./۲۷ x.com
«آنان با ترویج آیین پولپرستی و سودجویی ریشه احساس و اخلاق انسانی را زدهاند»
و اینگونه بود که “آنان” بیتاب شدند و ربودند و کشتند!
میدانست، زیرا ۵ روز قبل دوستش مختاری را کشته بودند./۲۷ x.com
به “فرهنگ توسعه” گفته بود از اینکه سیاست به او تحمیل شده و مخل کار فرهنگیاش، خشنود نیست «ولی نمیخواهم و نمیتوانم نادیدهاش بگیرم»
و در سخنرانی در نشر قطره گفت اگر عقب بنشینیم، سلطه حکومت با استبداد همه جانبه پیش میآید و تمام حیات ملت را در دستان گروه حاکم قرار میدهد./۲۸ x.com
و در سخنرانی در نشر قطره گفت اگر عقب بنشینیم، سلطه حکومت با استبداد همه جانبه پیش میآید و تمام حیات ملت را در دستان گروه حاکم قرار میدهد./۲۸ x.com
برای همین میگفت «از من نخواهید به شرافتم خیانت کنم. تایید وضع موجود، نفی زندگی و توهین به شرف انسانی است»
و برای همین “دشمنش” قلمداد کردند و به دارش کشیدند!
در مصاحبهای که چند هفته پس از مرگش چاپ شد گفته بود:
«شما اگر بخواهید در این مملکت کار فرهنگی بکنید باید جهاد کنید»/۲۹ x.com
و برای همین “دشمنش” قلمداد کردند و به دارش کشیدند!
در مصاحبهای که چند هفته پس از مرگش چاپ شد گفته بود:
«شما اگر بخواهید در این مملکت کار فرهنگی بکنید باید جهاد کنید»/۲۹ x.com
که آسمان و زمین خلاف میل شماست. فقط با ایثار و فداکاری میتوانید کارتان را پیش ببرید.
و در ادامه به “اندیشه جامعه” میگوید:
«اما در تاریخ ما همیشه همین بوده، در هیچیک از کارهای فرهنگی معتبر، زمان بر وفق مراد اهل فرهنگ نبوده است…
باید خلاف آب حرکت کرد و هزینه آزادی را داد»/۳۰ x.com
و در ادامه به “اندیشه جامعه” میگوید:
«اما در تاریخ ما همیشه همین بوده، در هیچیک از کارهای فرهنگی معتبر، زمان بر وفق مراد اهل فرهنگ نبوده است…
باید خلاف آب حرکت کرد و هزینه آزادی را داد»/۳۰ x.com
کمی پیش از آن روز در خیابان ایرانشهر، خطاب به دانشجویان گفته بود؛ فکر نکنید اگر بخواهید در راه آزادی و فرهنگ تلاش کنید، بقیه از شما حمایت کرده و تشویقتان میکنند.
«الان من هزار صفحه مطلب دارم که ناشری پیدا نمیشود چاپشان کند. اما نباید دلسرد شد، این راه را باید ادامه داد»/۳۱ x.com
«الان من هزار صفحه مطلب دارم که ناشری پیدا نمیشود چاپشان کند. اما نباید دلسرد شد، این راه را باید ادامه داد»/۳۱ x.com
در “سودای مکالمه، خنده آزادی” درباره میخاییل باختین چیزی نوشت که حالا بیشتر درباره خودش صادق است:
«اینک اندیشه او در غیابش، جهانگستر میشود. به امید تلاش همه نوع بشر در راه ایجاد جهانی که در آن مکالمه، خنده و آزادی، نه سودا که واقعیت زندگی هر فرد و جامعه باشد»/۳۲ x.com
«اینک اندیشه او در غیابش، جهانگستر میشود. به امید تلاش همه نوع بشر در راه ایجاد جهانی که در آن مکالمه، خنده و آزادی، نه سودا که واقعیت زندگی هر فرد و جامعه باشد»/۳۲ x.com
حرف نهایی را در گفتگویش “درباره جامعه مدنی” زد:
«بدا به حال حکومتی که بخواهد ملتش را با اختناق و سانسور از انحراف و فساد محفوظ بدارد»
و گفت که فقط کسانی با آزادی مخالفند که ریگی به کفش خود دارند و از آگاه شدن مردم، و آشکار شدن واقعیات میهراسند.
و برای همین باید کشته میشد!/۳۳ x.com
«بدا به حال حکومتی که بخواهد ملتش را با اختناق و سانسور از انحراف و فساد محفوظ بدارد»
و گفت که فقط کسانی با آزادی مخالفند که ریگی به کفش خود دارند و از آگاه شدن مردم، و آشکار شدن واقعیات میهراسند.
و برای همین باید کشته میشد!/۳۳ x.com
که ایشان «به چرا مرگ خویش آگاهانند»
طنین صدایش اما همچنان در سراسر “ایرانشهر” شنیده میشود:
«مردم، من پوینده، نویسندهام»
و امروز ۲۶ سال از جاودان شدن محمدجعفر پوینده گذشت!
باشد که ما مردمان این خاک خسته، روزی نه چندان دور با “خنده و آزادی” از این تاریخ تلخ گذر کنیم.
۳۴/۳۴ x.com
طنین صدایش اما همچنان در سراسر “ایرانشهر” شنیده میشود:
«مردم، من پوینده، نویسندهام»
و امروز ۲۶ سال از جاودان شدن محمدجعفر پوینده گذشت!
باشد که ما مردمان این خاک خسته، روزی نه چندان دور با “خنده و آزادی” از این تاریخ تلخ گذر کنیم.
۳۴/۳۴ x.com
جاري تحميل الاقتراحات...