آدورنو
آدورنو

@Adorno_Persian

19 تغريدة 2 قراءة Nov 29, 2024
“گفت چه اصراری به زجرکش کردن من!”
پیش از آنکه شب عید در خیابان بازداشتش کنند و پس از ۹ ماه شکنجه در یکی از خانه‌های امن با شیاف ‌پتاسیم، جانش را بستانند در مقاله‌ای نوشته بود:
«مردم عهد استبداد از بسیاری نعمت‌ها محرومند. بیش از همه اما از نعمت انسان بودن و داشتن حقوق انسانی»/۱ x.com
علی اکبر سعیدی سیرجانی با همان طنز گزنده‌اش می‌گفت اگر بپذیریم درک هنر با حس لذتی همراه است:
«زندگی ما محکومان استبداد در این دیار خفقان گرفته، لبریز از لذت‌هاست»
که طبع استبداد بحدی لطیف است که تحمل ناله آهسته را هم ندارد و از سر همین نازک دلی است که ملت را می‌زند و می‌کوبد./۲ x.com
متولد ۲۰ آذرماه ۱۳۱۰ و از نوادگان میرزا سعید کلانتر، از بزرگان سیرجان بود و تنها فرزند خانواده.
پس از پایان تحصیلات در دانشسرای مقدماتی کرمان، در ۲۰ سالگی راهی دانشگاه تهران شد و فلسفه خواند و در کنار تدریس، به دعوت دکتر محمد معین تا ۱۳۵۷ در تنظیم “لغت‌نامه دهخدا” همکاری کرد./۳ x.com
نامش اما نه فقط بخاطر ادیب و پژوهشگر بودن یا شاعر و روشنفکر بودن، که بابت
مقالاتش در نقد استبداد ماندگار است.
او از اولین قربانیان “قتل‌های زنجیره‌ای” بود و حکم مرگش پس از ممنوعیت “شیخ صنعان” و مجموعه “در آستین مرقع” قطعی شد.
پرده آخر ربودنش بود از خیابان و پس از ۹ ماه کشتنش./۴ x.com
در کتاب “در آستین مرقع” از خاطره‌ای در کودکی می‌گوید که هر روز صبح مجبور بوده پس از نماز و خواندن قرآن به همراه پدرش، حکایتی نیز از گلستان و غزلی از حافظ بخواند و به پدر درس پس دهد.
می‌گوید ولی فهم غزلیات حافظ در آن سن، چنان برایش دشوار بود که توضیحات پدرش نیز کارگر نمی‌افتاد./۵ x.com
«حیرت‌زده از گسیختگی مضمون غزل و بریدگی ارتباط ابیات پرسیدم و او به شرح اوضاع عهد حافظ و غوغای عوام و اغراض خواص پرداخت»
که برای پسر بچه‌ای ده ساله قابل درک نبود. ناگهان یاد غلامعلی عرقی می‌افتد که از ترس پاسبان و شلاق بابت مستی، همیشه زیر آواز می‌زد و خود را مجنون جلوه می‌داد/۶ x.com
می‌نویسد:
«این نخستین پله آشنائی من بود با زبان عهد اختناق و حکومت چماق، که در دیار جباران و حکومت خون و وحشت، مردم زبانی خاص خود دارند؛ زبان چند پهلو، لبریز از ایهام و پیچیده در ابهام.
و مزیت فهم این زبان هم منحصراً نصیب مردمی است که جان کنده و خون دل خورده و خاموش نشسته‌اند»/۷ x.com
همین بود که در شهریور ۱۳۶۳ در مقاله “از همین‌جا بخوانید” از نعمت‌های استبداد نوشت که در نگاه مردم آزاد جهان مجهول است و گفت اگر مثلا “موش و گربه” عبید زاکانی را برای اهالی سوئد ترجمه کنید، شاید بگویند قصه شیرین کودکانه‌ای است.
زیرا درک چرایی چنین ایهامی در زبان کار هر کس نیست./۸ x.com
که اگر ملل دیگر می‌گویند، هوا سرد است، یا خوب است، منظورشان همان است که مراد می‌کنند.
ولی ذیل آسمان سیاه استبداد هوا هر چه باشد “همیشه پس است” و این ایهام زبانی را مردم گرفتار در اختناق، از همان کودکی می‌آموزند. و می‌نویسد:
«این است گوشه‌ای از نعمت‌های بی‌انتهای رژیم استبداد»/۹ x.com
سعیدی سیرجانی می‌گفت از همین‌روست که در زیر سایه بلند پایه این حکومت‌ها، شاعران و نویسندگان؛
«در هنر ایجاز، معجزه می‌کنند و با یک ایما، یک سینه سخن بر فرقتان می‌بارند»
ولی تاکید می‌کرد که خطاست اگر تصور کنید چه آسان است در عهد استبداد و زمانه اختتاق نوشتن و اصل سخن را گفتن!/۱۰ x.com
و در همان کتاب ممنوع شده‌ی “در آستین مرقع” نوشت؛ در زمانه سلطه وحشت قلم بر کاغذ راندن و پیامی و گرچه ناقص به گوش خلایق رساندن «هم دشوار است و هم خطرناک»
زیرا طبع لطیف رژیم اختناق تحمل کمترین صدایی را جز نعره‌های عمال خویش ندارد و برای همین هر صاحب صدایی را می‌کوبد و می‌زند./۱۱ x.com
همین بود که نوشت شاید در نگاه دیگران، زندگی مردمان گرفتار در چنبره استبداد، محرومیت از بسیاری نعمت‌ها باشد، اما پیش از همه نعمت انسان بودن و انسانی زیستن از ما دریغ شده است.
زیرا که در حکومت وحشت نه فقط هر صدایی و هر اشاره‌ای که حتی سکوت شما هم می‌تواند تعبیر به خیانت شود./۱۲ x.com
در “از همین‌جا بخوانید” آورد که استبداد جز خودی‌ها، همه نویسندگان را خائن می‌شمارد و منحرف.
او نیک می‌دانست که عاقبت این انتقادها چیست وقتی نوشت:
«نویسنده‌ای که در هوائی چنین قلم برمی‌گیرد نظیر بندبازی است که در ارتفاعی بلند بر طناب قدم نهاده بی‌آنکه تور نجاتی زیر پایش باشد»/۱۳ x.com
نیک می‌دانست و با این‌حال تن از رسالت قلم نزد، که پیش‌تر “در آستین مرقع” نوشته بود:
«در حکومت وحشت، حساسیت مأموران معذور بمراتب بیش از بُت اعظم است»
همین هم شد؛ او را ربودند و پس از ۹ ماه شکنجه در “خانه امن” با حکم بت اعظم، که نامه ارتدادش را نوشته بود “رستگار” کردند./۱۴ x.com
پیش از چنین روزی در پاسخ به نامه ارتدادش برای “بت اعظم” نوشت که با شنیدن پیام عتاب آمیز جنابعالی متأسف شدم نه بابت لحن توهین‌آمیز پیام که حتی قاصد را هم شرمنده کرده بود و؛
«نه به علت این که مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته‌ام و به زودی امت همیشه در صحنه حسابم را خواهند رسید»/۱۵ x.com
بلکه حیرتش از آن‌روست که به استناد کدامین سند و قرینه او را مرتد خوانده‌اند:
«که اگر مستند به نوشته‌های من است، ای کاش موردش را مشخص می‌فرمودید و اگر مبتنی بر واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که…»
که هیچ!
و نوشت افسوس که این تباهی سرنوشت ملت ایران است در دوران استیلای شما./۱۶ x.com
پیش از کشتنش کانون نویسندگان در
نامه‌ای به ربودن او اعتراض کرد و همین نامه پایه متن معروف “ما نویسنده‌ایم” با ۱۳۴ امضا شد و خودش بهانه‌ای برای کشتن و حذف نویسندگان دیگر که تنها یک خواست داشتند:
«اگر چه توضیح واضحات است، باز می‌گوییم ما نویسنده‌ایم، ما را نویسنده ببینید» /۱۷ x.com
سعیدی سیرجانی اما می‌دانست و در همان “در آستین مرقع” نوشته بود که حکومت استبداد هر صدایی و هر قلمی را خواهد شکست.
زیرا که زمامداران حکومت وحشت و گماشتگان آن‌ها، نیک در نهان وحشت‌زده خود می‌دانند که بزرگترین دشمن‌شان، مردم تحقیر شده‌ی همین خاک‌اند و فرهنگ فروخفته همین سرزمین./۱۸ x.com
او که در نامه‌ای به “هموطن گرامی” در واکنش به ممنوعیت آثارش نوشت:
«در کشوری که زدن داغ کفر و ارتداد و جاسوسی بر پیشانی افراد و صدور حکم اعدام به مراتب آسانتر از اعطای عنوان آیت اللهی است، چه اصراری به زجر کش کردن نویسنده»
و امر‌وز ۳۰ سال از زجرکش کردن سعیدی سیرجانی گذشت!
۱۹/۱۹ x.com

جاري تحميل الاقتراحات...