Survivor💎
Survivor💎

@Survivor_2_

26 تغريدة 5 قراءة May 06, 2024
اگه کشوری به نام فلسطین نبود، پس این آوارگان فلسطینی از کجا اومدند؟
چرا شهروندی هیچ‌کشوری رو ندارند؟
چرا هیچ کشور عربی‌ای حاضر نیست به فلسطینیها شهروندی بده و یا مرزهاش رو به روی پناهنده‌های فلسطینی باز کنه؟
برای این داستان به دو رشته توییت نیاز داریم.
اگه حالشو دارید، بخونید:
رشته توییت اول:
می‌دونیم که بعد از فروپاشی عثمانی، یک‌سری کشورهای جدید تاسیس شدند، از جمله عراق، لبنان، سوریه، اردن و غیره.
براساس قطعنامه سازمان ملل، قرار شد که در منطقه فلسطین هم دو کشور
فلسطین و اسراییل تشکیل بشه که در سال ۱۹۴۸ اسراییل تشکیل شد ولی اعراب به جای تاسیس فلسطین، با هم متحد شدند و به اسراییل حمله کردند.
این هم می‌دونیم که اعراب شکست خوردند و عده زیادی از ساکنین اون منطقه به خارج از خاک اسراییل کوچ داده شدند. در مقابل، اعراب هم یهودیهای ساکن
کشورهای عربی رو مجبور به کوچ از سرزمینهاشون کردند. ۷۰ درصد این یهودیها به اسراییل رفتند و مابقی به اروپا و امریکا پناهنده شدند.
ولی آوارگان فلسطینی به جز در اردن در سایر کشورهای عربی صرفا در اردوگاه نگهداری شدند.
بعد از جنگ شش روزه ۱۹۶۷ مجددا اعراب از اسراییل شکست خوردند و حدود
۲۰۰ هزار نفر دیگه از کرانه باختری رود اردن، به شرق کوچ کردند و وارد کشور اردن شدند.
حالا شما تصور کن که یک کشور کوچیکی مثل اردن یهو با یک همچین جمعیتی روبرو بشه. این جمعیت به علاوه فلسطینیهایی که در سالهای قبل به اردن اومده بودند، عملا بافت جمعیتی اردن رو تغییر دادند.
این فلسطینیها اغلب مسلح بودند و مدام از طریق خاک اردن به کرانه باختری می‌رفتند و عملیات چریکی علیه اسراییل می‌کردند تا اینکه تو یکی از حملات فلسطینیها یک اتوبوس مدرسه اسراییلی رو منفجر کردند، یک نفر کشته‌شد و چندین دانش‌آموز زخمی شدند.
درمقابل اسراییل هم از رود اردن عبور می‌کنه
و صبح ۲۱ مارس ۱۹۶۸ یا اول فروردین ۱۳۴۷ به اردوگاه فلسطینی کرامه حمله می‌کنه و عملا اردوگاه رو با خاک یکسان می‌کنه.
ارتش اردن به حمایت از فلسطینیها میاد و نیروهای اسراییل هم که به اصطلاح انتقامشون رو گرفته بودند، همون شب به اسراییل برمی‌گردند.
اینجا فلسطینیها طبق معمول اعلام
پیروزی می‌کنند و می‌گن اسراییلی‌ها رو فراری دادند((:
منتها اردن که هم خاکش مورد تجاوز قرار گرفته بود و هم مجبور به دخالت نظامی شده بود، از دست فلسطینیها شاکی میشه.
در مقابل فلسطینیهای ساکن اردن پلیس و ارتش اردن رو تحقیر می‌کردند و شکست اونها رو در جنگ شش روزه می‌زدند تو سرشون.
فلسطینیهای مسلح برای خودشون نیروهای گشت داشتند، پست بازرسی داشتند، کسبه و مردم اردن رو به زور اسلحه مجبور می‌کردند که به اسم کمک به سازمان آزادیبخش فلسطین، بهشون پول بدن و عملا خودشون شده بودند صاحبخونه.
نارضایتیها بین اردنی‌ها بالا می‌گیره و چندبار سعی می‌کنند از طریق مذاکره
با فلسطینیها مشکل رو حل کنند. ولی چریکهای فلسطینی شامل گروههای مختلفی بودند و همه‌شون از یاسر عرفات که به اصطلاح رهبر فتح بود، حرف‌شنوی نداشتند.
عرفات هم خیلی بهشون سخت نمی‌گرفت، تا اینکه در سال ۱۹۷۰، در دو نوبت (یکبار ۱۰ ژوئن و دومی ۱ سپتامبر) دست به ترور ملک حسین پادشاه اردن
زدند، که البته نافرجام بود. در واقع برنامه این بودن که با ترور شاه اردن، نیروهای فلسطینی کنترل اردن رو در دست بگیرند و بعد با خیال راحت به اسراییل حمله کنند.
اینجا بالاخره صبر اردن به سر می‌رسه و جنگ خونینی بین اردن و فلسطینیهای ساکن اردن رخ می‌ده که در اون جنگ حدود ۲۰۰۰ فلسطینی
کشته می‌شن، این حادثه که به سپتامبر سیاه شهرت داره، باعث میشه که هدکوارتر فلسطینیها از اردن به سوریه و در نهایت به لبنان منتقل بشه.
در دسامبر ۱۹۶۸ دو فلسطینی‌ که عضو سازمان آزادیبخش فلسطینِ مستقر در لبنان بودند، یک هواپیمای مسافربری اسراییلی رو در فرودگاه آتن به رگبار می‌بندند
که در اثرش یک نفر کشته می‌شه و دو نفر زخمی.
دولت یونان این دو نفر رو دستگیر می‌کنه (اینو تو خاطرتون نگهدارید)
در پاسخ، اسراییل هم به فرودگاه بیروت حمله می‌کنه و ۱۲ تا هواپیمای مسافربری لبنان رو منهدم می‌کنه.
در نوامبر سال بعد دوباره فلسطینیها به دفتر هواپیمایی اسراییل در آتن حمله می‌کنند و در این حمله یک بچه ۲ ساله کشته می‌شه و ۱۴ نفر هم زخمی.
مهاجمان این حمله هم توسط دولت یونان دستگیر می‌شن.
در جولای ۱۹۷۰ فلسطینیها پرواز المپیک ایرویز از بیروت به آتن رو های‌جک می‌کنند و درخواستشون
هم این بود که دولت یونان اون فلسطینیهایی که در دوحمله قبل دستگیر کرده بود، آزاد کنند.
این درخواست با اصرار دولتهای عربی از سوی یونان پذیرفته می‌شه و با وجود مخالفت اسراییل، یونان تروریستهای دستگیر شده رو آزاد می‌کنه.
همین باعث میشه که هواپیما ربایی‌های بعدی هم رخ بده.
سال ۱۹۷۲ بازیهای المپیک در مونیخ برگزار می‌شد، فلسطینیها تیم ورزشی اسراییل در این بازیها رو گروگان گرفتند و خواهان آزادی زندانیهای فلسطینی در اسراییل شدند. در این حادثه ۱۱ نفر از تیم ورزشی اسراییل کشته شدند به علاوه یک پلیس آلمان غربی و ۵ فلسطینی.
سه نفر از مهاجمان هم دستگیر شدند
که خب اونها هم بعدا در جریان هواپیما ربایی هواپیمای لوفت‌هانزا توسط فلسطینی‌ها آزاد شدند. یعنی باز هم مثل قضیه آتن، فلسطینیها یک هواپیما و مسافرهاشو هایجک کردند و خواهان آزادی زندانی‌های خودشون شدند.
همینطور در ۸ مِی ۱۹۷۰ فلسطینیها از خاک لبنان وارد اسراییل شدند و به یک اتوبوس
مدرسه حمله کردند که در اون حمله ۱۳ نفر کشته و ۲۵ نفر زخمی شدند. ۹ نفر از کشته‌شده‌ها بچه بودند.
بعد از سپتامبر سیاه، نیروهای فلسطین که حالا بعد از خروج از اردن بیشتر در لبنان مستقر شده بودند عملا در لبنان یک دولت در دولت تشکیل دادند، به طوریکه به جنوب لبنان اصطلاحا
می‌گفتند Fatahland یا سرزمین فتح که اشاره به سازمان فتح یا همون سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری عرفات داشت.
از اینجا به بعد دیگه فلسطینیها قشنگ دستشون باز بود که راحت از طریق لبنان انواع عملیات هواپیما ربایی یا عملیات چریکی رو علیه اسراییل انجام بدن، مهمترینش همون حادثه المپیک
مونیخ بود که توضیحشو دادم.
در سال ۱۹۷۴ فلسطینیها به کیریات شِمونا در اسراییل حمله کردند و ۱۸ نفر که ۸ نفرشون بچه بود رو کشتند ۱۶ نفر هم زخمی شدند. یک ماه بعد مجددا به Ma'alot در اسراییل حمله کردند و ۳۱ نفر رو کشتند و ۷۰ نفر رو زخمی کردند.
این حملات و در مقابلش عملیات انتقامجویانه
اسراییل به لبنان باعث بی‌ثباتی در لبنان می‌شد و حسابی لبنانیها رو هم شاکی می‌کرد، اختلاف بین فلسطینیها و دولت لبنان بالا می‌گیره تا اینکه در آوریل ۱۹۷۵ پیر جمیل رهبر حزب کتائب لبنان (فالانژها) که در واقع متعلق به مسیحیان لبنانی بود و خواستار خروج فلسطینیها از لبنان، در یک ترور
نافرجام مورد سوء قصد قرار می‌گیره، همین باعث جنگ داخلی لبنان میشه که ۱۵ سال طول می‌کشه.
در همین حین، اسراییل هم در پاسخ به حملات فلسطینیها به جنوب لبنان حمله و مناطقی از جنوب رو اشغال کرد، در سال ۱۹۷۸ سازمان ملل خواستار خروج اسراییل از لبنان میشه، اسراییل قبل از خروجش
نیروهای مسیحی رو به جای خودش، در جنوب مستقر می‌کنه.
این مسیحی‌ها که در جنوب مستقر شدند، اتفاقا دشمن خونی فلسطینیها بودند. درگیریها ادامه پیدا می‌کنه و کشتارهای پی‌درپی بین اونها و فلسطینیها رخ میده.
در این بین سایر کشورها هم هر کدوم از یکسری گروهها حمایت می‌کردند و همین
باعث ادامه‌دار شدن درگیریها می‌شد.
در سال ۱۹۸۱ خشونتها شدیدتر شد، حالا سوریه هم مستقیم درگیر جنگ داخلی لبنان بود و علیه مسیحیان لبنانی می‌جنگید.
مسیحیان یا همون فالانژها، اتحادشون رو با اسراییل گسترش دادند تا اینکه در سال ۱۹۸۲ فلسطینیها دست به ترور سفیر اسراییل در انگلستان زدند
البته ترور نافرجام موند، منتها اسراییلی‌ها که دنبال بهانه بودند، دوباره وارد خاک لبنان شدند و جنوب لبنان رو اشغال کردند.
حالا جمهوری اسلامی هم که تازه شکل گرفته بود وارد این بازی شده و درحال تجهیز شیعیان لبنان بود.
تا اینجاش رو داشته باشید، تا بریم برای رشته توییت دوم…
رشته توییت دوم رو اینجا بخونید:

جاري تحميل الاقتراحات...