«شما آمریکا رو قبلۀ آمالتون میدونید. اربابتون میدونید.»
خب راستش... «ارباب» نه. ما «ارباب» نداریم. بر خلاف شما که به بعضي از شخصیتای مذهبی میگید ارباب. ولی قبلۀ آمال... راستش از جهاتي آره.
اما نه به دلیل رفاه مردمش. جاهای مرفهتر و/یا با اختلاف طبقاتی کمتر از آمریکا هم هست./
خب راستش... «ارباب» نه. ما «ارباب» نداریم. بر خلاف شما که به بعضي از شخصیتای مذهبی میگید ارباب. ولی قبلۀ آمال... راستش از جهاتي آره.
اما نه به دلیل رفاه مردمش. جاهای مرفهتر و/یا با اختلاف طبقاتی کمتر از آمریکا هم هست./
\مثلاً همین قطر خودمون. یا چه میدونم، موناکو. که توش گیر و گرفت مذهبی هم وجود نداره، و از دست اسلام و مسلمین و مبتلا شدنِ فردِ مسلمون به تکلیف دینی، و نهی از منکر بهصورت تیکه پاره شدنمون هم احتمالاً در امان خواهیم بود.
فقط و فقط یک چیزش: ایدۀ آزادی، و بهطور خاص آزادی بیان./
فقط و فقط یک چیزش: ایدۀ آزادی، و بهطور خاص آزادی بیان./
\میخوای هولوکاست رو انکار کنی؟ خب گوسالهای، ولی بکن. آزادی. میخوای به خودت پرچم صلیب شکسته آویزون کنی و تظاهرات کنی و شعار مرگ بر «جهود» و «کاکاسیاه» و اینا بدی؟ گاوی، ولی بکن. آزادی.
میخوای کتاب بنویسی و توش آموزش بمبگذاری بدی و آموزشت واقعاً باعث بمبگذاری بشه؟
میخوای کتاب بنویسی و توش آموزش بمبگذاری بدی و آموزشت واقعاً باعث بمبگذاری بشه؟
در کمال تعجب، بازم آزادی. بچۀ ۱۹ سالۀ سرخورده از جنگ ویتنام که در عین حال وحشتِ اینو داشت که کمونیسمْ آمریکا رو بگیره یا رؤسای پشت در پشت یانکیِ کلیسابروِ آمریکا یهو به اذن خدا تبدیل به رفیقْ استالین بشن، برداشت کتابي نوشت بهنام «کتاب آشپزی آنارشیست»./
\توش خیلي شیک دستور ساخت بمب و اشکآور و کوکتل مولوتوف و تلههای کشنده داد. امتیازشو هم فروخت به انتشاراتی و بابتش یه پول خوبي هم گرفت جهتِ دختربازی و هیپی شدن در سالهای بعد زندگیش. بعدش صلحطلب شد و به گه خوردن افتاد بابت کتابش. ولی دیگه گهم میخورد فایده نداشت.
حق انتشارش دیگه دست خودش نبود.
و کتابش بعدها تو بساطِ بعضي از مهیبترین بمبگذارا پیدا شد. و دستورای پر از اشکالش، چندین نفر رو ناقص کرد و کشت. ناشر دیوث هم که پولشو میشناخت فقط. کتابش تا همین الآن (از ۵۰-۶۰ سال پیش) دو میلیون نسخه فروخته، تخم نویسنده و ناشراشم نگرفتن.
و کتابش بعدها تو بساطِ بعضي از مهیبترین بمبگذارا پیدا شد. و دستورای پر از اشکالش، چندین نفر رو ناقص کرد و کشت. ناشر دیوث هم که پولشو میشناخت فقط. کتابش تا همین الآن (از ۵۰-۶۰ سال پیش) دو میلیون نسخه فروخته، تخم نویسنده و ناشراشم نگرفتن.
چرا؟ «اصل آزادی بیان عقاید». متمم یکم قانون اساسی، که این ۱۰ متمم اولش به «منشور حقوق» شهرت داره. اولیش آزادی بیانه، دومیش آزادی حمل اسلحه. دومی باعث قتلِ بیشمار آدم شده. صدها نفرشون بچه مدرسهای. منم باهاش به این شکل موافق نیستم. ولی خدا هم نمیتونه لغوش کنه.
لغو متممهای قانون اساسی آمریکا روی کاغذ ممکنه (در یک مورد هم لغوش پیش اومده: متمم ۱۸ در ممنوعیت مصرف الکل)، ولی در عمل، لغو کامل متمم یکم و دوم چیزي نزدیک به غیرممکنه. مگر امام زمان ظهور کنه مثلاً.
تو همون متن درخشان منشور حقوق، اولین چیزي که تصریح کردن، حق آزادی بیان عقاید بود.
تو همون متن درخشان منشور حقوق، اولین چیزي که تصریح کردن، حق آزادی بیان عقاید بود.
استثنائاتي هم داره (یه استثنای مسخرهش، تهدید رئیسجمهور به مرگه. یکي دیگهش، دستور قتل و شورش. یکي دیگهش، چیزایي از قبیل اینکه مثلاً تو هواپیما الکی بگید بمبگذاری شده، یا تو سینما داد بزنید «آتش!» و دهها نفر رو با خطر مرگ مواجه کنید. اما استثنائاتش شامل بیان «عقاید» نمیشن.)/
در بیان «هر عقیدهاي» به «هر» شکلي مجازید. دیگه از این بالاتر نداریم: کتاب آموزش درست کردنِ بمب! یا یه مورد بسیار وحشتناک دیگه: کمدیني به اسم کتی گریفین، سرِ بریدهشدۀ خونینِ عروسکیِ ترامپ رو که بسیار واقعگرایانه درست شده بود، جلو دوربین گرفت و عکس گرفت!
سرِ بریدهشدۀ شخص اول مملکت رو. زمان زعامت خود ترامپ. حتی مشمول همون قانون «تهدید رئیسجمهور» هم نشد و راستراست داره راه میره.
بله. از محل کار ممکنه اخراج بشید، از شبکۀ اجتماعی ممکنه پرت بشید بیرون، ولی «دولت» و «دستگاه قضا» کاري باهاتون نداره. به هرکي میخواید فحش بدید.
بله. از محل کار ممکنه اخراج بشید، از شبکۀ اجتماعی ممکنه پرت بشید بیرون، ولی «دولت» و «دستگاه قضا» کاري باهاتون نداره. به هرکي میخواید فحش بدید.
رابرت دنیرو اومد روی صحنه وایساد گفت «کیر تو ترامپ؛ چون دیگه "سرنگون باد ترامپ" کافی نیست». از تلویزیون هم نشون دادن (کلمات رکیک از شبکههای سراسری و غیر کابلیِ آمریکا پخش نمیشن چون ممکنه بچه پای تلویزیون باشه. ولی گویندهشون تحت پیگرد هم قرار نمیگیره. نهااااایتش برنامهش لغو.)
یعنی صاف وایساد توی یه جشنوارۀ معتبر تو چشم مردم نگاه کرد به قدرتمندترین شخص کشورش و دنیا گفت کیر تو فلانی. بعدشم رفت پی کارش و راحت تو فیلمایي که میخواست بازی کرد.
بایدن و گوزو بازیاش و فراموشکاریاشم که سوراخفوریِ رسانههای راستگراشونه. هیچ اِبایي از گفتنِ هیچ چیزي بهش ندارن.
بایدن و گوزو بازیاش و فراموشکاریاشم که سوراخفوریِ رسانههای راستگراشونه. هیچ اِبایي از گفتنِ هیچ چیزي بهش ندارن.
بازم مثال عجیب؟ چیزي که همیشه مثالش میزنم: اعضای کلیسای باپتیستِ وستبورو. از صبح تا شب تو بوق میکنن که خداوند از (نقل میکنم) «کونیها»، «کاکاسیاهها» (البته «کاکاسیاه» بارِ هیوووولای کلمۀ نیگِر رو نداره) «ترنسها»، مسلمانها، کاتولیکها... بیزار است. مرگ بر همه جز ما.
«خدا را شکر بهخاطر ۱۱ سپتامبر»
«خدا را شکر بهخاطر بمبهای کنار جادهای» (بزرگترین کابوس نیروهای زمینیِ آمریکا تو عراق، با دهها نفر کشته و زخمی؛ که برای ارتشي که محسن رضایی نداره، رقم زیادیه).
«خدا: آمریکا تروریست است»
«لشکریان کونی».
و عکس خانم سفیدپوش میدونید نکتهش چیه؟
«خدا را شکر بهخاطر بمبهای کنار جادهای» (بزرگترین کابوس نیروهای زمینیِ آمریکا تو عراق، با دهها نفر کشته و زخمی؛ که برای ارتشي که محسن رضایی نداره، رقم زیادیه).
«خدا: آمریکا تروریست است»
«لشکریان کونی».
و عکس خانم سفیدپوش میدونید نکتهش چیه؟
روی پلاکاردش که خب نوشته «خدا را شکر بهخاطر سربازانِ مُرده».
ولی تو تشییع سرباز کشتهشده اینو دست گرفته. جلو خانوادهش! یک نفرم نمیره بهش بگه ابولی خرت به چنده.
بعضاً که قرارِ «پلاکارد دست گرفتن» تو تشییع میذارن، پلیس با اینکه طبیعتاً از این مادونِ حیوانات متنفره،/
ولی تو تشییع سرباز کشتهشده اینو دست گرفته. جلو خانوادهش! یک نفرم نمیره بهش بگه ابولی خرت به چنده.
بعضاً که قرارِ «پلاکارد دست گرفتن» تو تشییع میذارن، پلیس با اینکه طبیعتاً از این مادونِ حیوانات متنفره،/
\میره ازشون محافظت میکنه که مردم بهشون آسیب نزنن.
فرض کنید، صدهزار بار دور از جون، بلاتون به جون خود من، ولی فرض کنید برادر خودتون کشته شده، همه تو تشییعش دارن اشک میریزن، کمر پدر و مادرتون خرد شده، بعدش یه جانور یه گوشه وایساده میخنده و تو پلاکاردش نوشته شکر خدا که مرد.
فرض کنید، صدهزار بار دور از جون، بلاتون به جون خود من، ولی فرض کنید برادر خودتون کشته شده، همه تو تشییعش دارن اشک میریزن، کمر پدر و مادرتون خرد شده، بعدش یه جانور یه گوشه وایساده میخنده و تو پلاکاردش نوشته شکر خدا که مرد.
با دست خودتون خرخرهشو میخواید بیارید بیرون. حقم دارید. احتمالاً خانوادۀ سرباز کشتهشدۀ آمریکایی هم همین حس رو دارن. ولی نکته اینه که بیان عقایدِ هر چقدر تخمی جرم نیست، اما خشونت ورزیدن جرمه. اگه بزنیدش، یارو به ریشتون میخنده و شما باید زندان بکشید. پلیس برای همین مواظبشونه.
نمونۀ دیگه: نوجَوون فلوریدایی یه جا دید مجسمۀ زانو زدۀ حضرت عیسی وسط میدونه، خیلي عذر میخوام خیلي ببخشید، کشید پایین گذاشت دهن حضرت، و عکسش وایرال شد. عکسشو نمیذارم، چون خود یارو داره عشق و حالشو میکنه، و هولیگانهای مسلمانِ حضرت عیسی مسیح، پیامبر اولوالعزم، ممکنه منو شقه کنن.
گروههای مذهبی به این نوجَوونِ شوخیخرکیکن بهشدت اعتراض کردن، ولی تهش یه چَک هم تو گوشش نخورد.
تکرار و تأکید میکنم: آزادی بیان اعتقادات، یعنی «فقط» آزادی از پیگرد قضایی.
وگرنه اگه کسي حرف احمقانهاي بزنه، از لحاظ مسئولیت اجتماعی ممکنه براش حسابی تبعات داشته باشه.
تکرار و تأکید میکنم: آزادی بیان اعتقادات، یعنی «فقط» آزادی از پیگرد قضایی.
وگرنه اگه کسي حرف احمقانهاي بزنه، از لحاظ مسئولیت اجتماعی ممکنه براش حسابی تبعات داشته باشه.
از محل کارش اخراج بشه، تهدیدش کنن، از توییتر پرتش کنن بیرون، یا در کمترین حالت بلاکش کنن.
طرف برای من فحش خوار مادر مینویسه، بلاک میکنم، میره تو پیج فالوبکانۀ خودش مینویسه «دم از آزادی بیان میزنن بعد بهشون انتقاد میکنی فوری بلاکت میکنن.»
بعله. «انتقاد». بهصورت «مادرجنده».
طرف برای من فحش خوار مادر مینویسه، بلاک میکنم، میره تو پیج فالوبکانۀ خودش مینویسه «دم از آزادی بیان میزنن بعد بهشون انتقاد میکنی فوری بلاکت میکنن.»
بعله. «انتقاد». بهصورت «مادرجنده».
بلاک میکنم که ریخت نحست رو نبینم. دستگیرت نمیکنم که.
طرف محتوای هوموفوبیک میذاره، ریپورتش میکنیم گور نحسش از اینجا گم شه و نبینیمش. یا اگه تو خود آمریکا باشه از شرکت خصوصیِ محل کارش اخراج میشه یا مثلاً تو فیلمای جدید، به بازی نمیگیرنش. هرگز خطر دستگیری تهدیدش نمیکنه.
طرف محتوای هوموفوبیک میذاره، ریپورتش میکنیم گور نحسش از اینجا گم شه و نبینیمش. یا اگه تو خود آمریکا باشه از شرکت خصوصیِ محل کارش اخراج میشه یا مثلاً تو فیلمای جدید، به بازی نمیگیرنش. هرگز خطر دستگیری تهدیدش نمیکنه.
مسئولیتِ کارش رو میپذیره، سیاهپوستا رو آماری فحش میده، کنسل میشه میره پی کارش. تمام. هرگز خوف این معنی رو نداره که چند سال ممکنه حبس بکشه چون به اسب ترامپ یا بایدن یا هر سگي گفته یابو. هرگز بهخاطر حرفي که زده، بهخاطر عقایدش، و البته بهخاطر تظاهرات صلحآمیزش، مثل خواهرم،/
\رنگ انفرادی به خودش نمیبینه. چشم پدر مادرش به درِ زندان خشک نمیشه. بهخاطر زیر سؤال بردنِ قضیۀ نهنگ و حضرت یونس، بالای دار که هیچ، از جلو کلانتری رد هم نمیشه.
بله. ما از آزادی اینو میخوایم.
و سؤال مقدّرِ ارزشی بیعقل:
یعنی میخوای نعوذ بالله به تمثالِ حضرت هتک حرمت؟
جواب:
بله. ما از آزادی اینو میخوایم.
و سؤال مقدّرِ ارزشی بیعقل:
یعنی میخوای نعوذ بالله به تمثالِ حضرت هتک حرمت؟
جواب:
نه احمق! اکثرمون اینقدر چیپ نیستیم که شوخی به این خرکیای بکنیم.
از آزادی اینو میخوایم که اگه کسي چیزي نوشت که شما خوشتون نیومد، تیکهپاره نشه.
سلمان رشدیِ بدبخت که گشته بود یه روایت مستند از اعماق کتابای اسلامی پیدا کرده بود و تو یکي از ضعیفترین آثارش جا داده بود،/
از آزادی اینو میخوایم که اگه کسي چیزي نوشت که شما خوشتون نیومد، تیکهپاره نشه.
سلمان رشدیِ بدبخت که گشته بود یه روایت مستند از اعماق کتابای اسلامی پیدا کرده بود و تو یکي از ضعیفترین آثارش جا داده بود،/
\بعد از گذشت سی چهل سال، یه دست و یه چشم سوخت داد. همچنان مسلمینِ دچار تکلیف الهی، دست از سر کچلش برنمیدارن، بدون اینکه حتی خونده باشن چی نوشته.
از آزادی اینو میخوایم که هم شما راحت لعنتتونو به زمین و زمان بفرستید و طبق عادتِ ترکناپذیرتون از صبح تا شب،/
از آزادی اینو میخوایم که هم شما راحت لعنتتونو به زمین و زمان بفرستید و طبق عادتِ ترکناپذیرتون از صبح تا شب،/
\از خلفای راشدین گرفته تا پیامبرای ادیان دیگه (مثل بهاییت، که تا نگاییدیدمون بگم خودمم باهاش مخالفم) تا کاربرایي رو که جز خودشون برای هیچکس ضرر و خطري ندارن به فحش خوار مادرِ بچههای تازه بیادبی یادگرفته ببندید و مطلقاً ترس از دستگیری و عقوبت نداشته باشید،/
\هم بقیه بتونن هر طور دلشون میخواد عقایدشون رو بیان کنن، به طنز، به جِد، با نوشتن، حرف زدن، نقاشی، فیلم، «پرفورمنس»... شما که در هر حال فحشتونو میدید. جوابتونو که بدن، یا یکمیلیونمِ اون فحش رو بهصورتِ لطیفترین و سادهترین طنزي تحویلتون بدن،/
مثل بچه دماغوهای ننر که دنبال کون ناظم راه میافتن که «آقا اینا با مداد ما نوشتن»، بانگ و فریاد برمیآرید که عااااااای مسعولیییین! عاااااای اطلاعات سپاه و اطلاعات معمولی! اینا به ما گفتن بد./
(و صد البته اگه طرف دمش کلفت باشه و صفاتي رو که دوست داره به مولیالموحدینتون ببنده، خووووب حواستون هست که مسجدِ یارو جای گوزیدن نیست. اعتراض نکردنتون به اختلاساتِ ک.ص و تراکمفروشیای سردار دکتر کپتن بماند.) یا از اون بدتر، رسماً تو پیجتون بنویسید:
«اهانتکنندگان به مولا را باید تهدیر کرد.» (تهدیر: هدر دونستنِ خون. یعنی ریختن خونش حلاله. یه آخوندِ سوپروحشیِ دائمالمقفّلالکامنت، سر اون قضیه اینو در مورد من نوشته بود. طرف تو لیگ خود آخوندا هم تیرکس حساب میشه و «امت امت» از دهن نحسش نمیافته.)
دو سه نفرشون بدون هیچ شوخیاي جایزه تعیین کرده بودن برای کتک زدنِ من! :)) یکيشون گفته بود هرکي کتکش بزنه پنج میلیون «صله» میگیره، هرکي ازش شکایت کنه یک میلیون. اول که نکُشیمون قارونِ زمان، راکفلرِ عصر، بیل گیتس تختخواب. دوم، صله؟! هارون الرشیدی؟! کتک؟! علیآقای جاویدانی؟! :))
بله. از آزادی اینو میخوایم که فحشتونو اگه دادید، جوابتونم بگیرید. فحشتونو اگه خوردید، جوابمونم بدید. اگه بدتون اومد، بلاک کنید. اگه بلاک شدید، بدتون نیاد. شما آزاد باشید که هرچی دوست دارید بگید. ما رو هم آزاد بذارید که هرچی دوست داریم بگیم./
من عاشق طنزم. «پس حالا که عاشق طنزی مادرتو فلان کردم هه هه هه 😂😂😂😂» طنز نیست. گرچه طنز، اگه بهقدر کافی خندهدار و ظریف باشه، برای من حد و مرز نداره. سوژۀ ممنوعه نداره. اما اگه بهقدر کافی ظریف باشه. و بله. ممکنه از نظر بعضیا طنز با توهین هم پوشانی داشته باشه./
طنزِ بدون «قربانی» نداریم. چرا. شاید «طنز»های عمو پورنگ، بعضاً.
من نه دوست دارم توهین کنم (و نکردم. سگِ اصلیِ گله که وقوق کرد، همهشون وقوق کردن بدون توجه به اصل ماجرا)، نه دوست دارم توهین بشنوم.
من نه دوست دارم توهین کنم (و نکردم. سگِ اصلیِ گله که وقوق کرد، همهشون وقوق کردن بدون توجه به اصل ماجرا)، نه دوست دارم توهین بشنوم.
دوست دارم «حق» اینو داشته باشم، و همه داشته باشن، که توهین «هم» بکنن، و نه شقّه بشن، نه مشمول پیگرد قانونی قرار بگیرن.
و بله. از این حیث، آمریکا جامعۀ آرمانیِ ماست.
پایان.
و بله. از این حیث، آمریکا جامعۀ آرمانیِ ماست.
پایان.
هوف. «خستهم شد» بهقول جنوبیا. یکسره نشستم اینا رو همینطور با گوشی تایپ کردم.
اشتباهات احتمالیِ نگارشی-ویرایشیشو ببخشید. بازنگری نکردم. یکسره و بداهه نوشتم.
یکيتونم بیاد ماساژم بده. پدرم دراومد. 🥺
اشتباهات احتمالیِ نگارشی-ویرایشیشو ببخشید. بازنگری نکردم. یکسره و بداهه نوشتم.
یکيتونم بیاد ماساژم بده. پدرم دراومد. 🥺
جاري تحميل الاقتراحات...