این حمله که با از بین بردن عقبه و خطوط تدارکاتی روسها به ثمر رسید تاثیر متفاوتی بر روی دو طرف گذاشت. اوکراینیها روحیه خود را بازیافتند و روسها هم متوجه شدند که شیوه انها برای دفع حملات اوکراین تقویتشده کارایی ندارد و نتیجتاً به اموزههای شرقی مربوط به دوران شوروی روی آوردند.
سرفرماندهی نیروهای مسلح اوکراین بجای تعجیل در شروع حمله بعدی ترجیح داد تا حمله جدید را هرچه بیشتر به تعویق اندازد تا نیروهای بیشتری در کمپهای مستقر در کشورهای عضو ناتو همچون انگلیس و فرانسه و آلمان آموزش دیده و همچنین ادوات نظامی بیشتری هم دریافت کند.
از اینجا دوطرف هرکدام راه متفاوتی را درپیش گرفتند. در شرایطی که اوکراین سعی میکرد هرچه بیشتر با یک مکث، خود را هرچه بیشتر مسلح کند روسها سعی کردند تغییرات لازم را در نحوه دفاع خود ایجاد کنند و این تاخیر تمپ زمانی موردنیاز برای رفتن به دفاع الاستیک وعمق را برای روسها فراهم کرد.
ابتدا ببینیم استراتژی روسی چیست و بر چه اساسی عمل میکند و سپس برخی تفاوتهای ساختاری بین دو شیوه را هم بررسی می کنیم و در نهایت به روند جنگ خواهیم پرداخت.
کتابچه راهنمای نیروی زمینی شوروی اقدامات اولیه دفاعی را بدین نحو تشریح میکند:
کتابچه راهنمای نیروی زمینی شوروی اقدامات اولیه دفاعی را بدین نحو تشریح میکند:
«بهترین ترکیب نبرد ترکیبی دفاعی و تهاجمی است. اما در آغاز جنگ، دفاع مهمترین و رایجترین نوع نبرد خواهد بود. اصلیترین هدف پدافند بطور مستقیم یا غیر مستقیم؛ دفع پیشروی دشمن و وارد کردن خسارات به او و ایجاد شرایط برای حمله به نیروهای او است.
این شیوه نه تنها در آغاز بلکه در طول جنگ نیز به طور گسترده مورد استفاده قرار خواهد گرفت، اما واضحست که دفاع به تنهایی نمیتواند به پیروزی برسد. ...علم نظامی شوروی، دفاع و ضد حمله را انواع اصلی اقدامات استراتژیک در موقعیتهای مختلف میداند.»
برای دفع حمله یک دشمن پیشرفته و برتر به نظر میرسد اتخاذ دفاع موضعی سودمندترین انتخاب باشد. در عین حال، نگرش کلیشه ای به ساخت یک دفاع مستمر با طرح مواضع خطی ، نوارها و خطوط به سختی می تواند در آینده نزدیک منطقی تلقی شود.
این امر در چهارچوب یک استراتژی کلی قرار میگیرد که ظرفیت کشور را در خدمت جنگ قرار میدهد. در چنین رویکردی عملیات نظامی با توانایی دولت در جایگزینی خسارات و ایجاد تشکلهای جدید شکل میگیرد و نه مانورهای تاکتیکی و عملیاتی. آنچه که ماهیت جنگ فرسایشی است.
طرفی که ماهیت جنگ فرسایشی رامیپذیرد به جای سعی برای تصرف زمین، بر نابودی نیروهای دشمن و وارد کردن خسارات هرچه بیشتر به انها متمرکز است واین را راه دستیابی به پیروزی میداند. این نوع جنگ را اقتصاد کشورهاست که خواهد بُرد و نه ارتشها و بنابراین میزان آموزش و تسلیحات مهم نخواهدبود.
کشوری که استراتژی فرسایشی را برمیگزیند هدف فرسایش منابع دشمن ضمن حفظ منابع خودی را در پیش میگیرد. در چنین رویکردی، سریع ترین راه برای از دست دادن جنگ تمرکز بر مانور و صرف منابع ارزشمند برای اهداف سرزمینی نزدیک خواهد بود.
یک جنگ فرسایشی موفق برحفظ قدرت جنگی خودی تمرکز دارد. دراین راه تاکید برروی ایجاد یک جبهه نسبتاً ایستا است که باحملات ناحیهای محدود برای بهبود موقعیتها تقویت و با حملات توپخانهای تقویت میگردد.
مستحکم سازی و پنهان سازی تمام نیروها از جمله تدارکات، کلید به حداقل رساندن تلفات است.
مستحکم سازی و پنهان سازی تمام نیروها از جمله تدارکات، کلید به حداقل رساندن تلفات است.
جنگهای فرسایشی توسط اقتصادهایی پشتیبانی میشوند که امکان بسیج گسترده ارتشها را از طریق بخش های صنعتی خود فراهم می کنند. این ارتش ها در طول درگیری به سرعت گسترش یافته و نیاز به مقادیر زیادی از ادوات زرهی، هواپیماها[با و بدون سرنشین]، محصولات الکترونیکی و سایر تجهیزات جنگی دارند.
در این استراتژی دستیابی به سلاحهای رده بالا هدف نیست. چنین سلاحهایی علیرغم عملکرد فوق العاده منابع زیادی را مصرف میکنند کهمیتواند صرف تولید تعداد بیشتری سلاح ارزانقیمت شود و برای یک ارتش درحال گسترش سریع تفاوت عددیش قابل توجیه نیست.
ارجحیت باتولید تعداد بیشتری سلاح و مهمات ارزانتر است به ویژه اگر اجزای آنها باقطعات غیرنظامی قابل جایگزینی باشند وکمیت بیشتر رابدون گسترش خطوط تولید تضمین کنند.
نیروهای جدید سلاح های سادهتر را سریعتر دریافت و باحداقل اموزش امکان ایجاد یابازسازی تشکیلات موجود را فراهم میکنند.
نیروهای جدید سلاح های سادهتر را سریعتر دریافت و باحداقل اموزش امکان ایجاد یابازسازی تشکیلات موجود را فراهم میکنند.
عملیات دفاعی اولیه زمان لازم برای توسعه تشکیلات جنگی را فراهم کرده و به نیروهای تازه بسیج شده اجازه می دهد تجربه جنگی را بدون متحمل شدن تلفات سنگین در حملات گسترده به دست آورند. این تشکلهای رزمی کمتجربه، قابلیت عملیات تهاجمی در مراحل آینده را ایجاد میکنند.
اقتصاد غربی با وجود توان بالا مشکلاتی برای درپیش گرفتن چنین راهی دارد. بسیاری از صنایع به دلایل گوناگون در نقاط هنگام دنیا پخش شدهاند و تلاش زیادی برای همجهت کردن آنها باید انجام شود درحالیکه هنگام جنگ بسیاری از زنجیرههای تولید و توزیع مختل می شوند.
تلاش انها برای احیای ظرفیت های تعطیل شده و تامین نیروی انسانی ماهر باعث صرف شدن زمان زیاد و گرانبهایی خواهد شد که به فوریت هم قابل دسترسی نخواهند بود. نمونه چنین روندی را در اروپای غربی میشود دید که وابستگی زیادی به خارج از خود، از امریکا تا کره جنوبی، پیدا کرده است.
وابستگی در تامین نیازهای پایه و حیاتی باعث میشود که دیدگاههای ملی تحت تاثیر خواست شرکا قرار گیرد. حتی کشوری مثل اسرائیل که همیشه درجنگها متکی به تامین خود توسط متحدینش بوده اخیراً شروع به سرمایهگذاری روی ان دست از صنایع داخلی کرده که بتوانند نیازهای اولیه ارتش را تامین کنند.
تفاوت دیگر در شیوه تامین نیروست. ارتشهای غربی مبتنی بر ارتش حرفهای با آموزش کامل و تخصص هستند که وقت زیادی را صرف تربیت نیروی رزمی و خصوصا تامین نیروهای کاربر سلاحهای پیشرفته میکنند. از دست رفتن چنین نیروهایی خسارت مهمی تلقی شده و جایگزینی آنها دشوار است.
ارتش های شرقی براساس بسیج نیرو عمل میکنند بدین صورت که پشتوانهای از نیروی کمتر آموزش دیده یا مبتدی را درجامعه دارند که زمان درگیری به بدنه ارتش متصل میشوند. این ساختار یک منبع بزرگ نیرو دراختیار فرماندهی قرار میدهد هرچند چنین نیروی قابلیت کمتری نسبت به نیروی مشابه غربی دارد.
چنین نیرویی با گذشت زمان در میدان جنگ تجربه لازم را کسب میکند و به تدریج به قابلیتهای بیشتری دست پیدا خواهد کرد.
چنین ساختار نیرویی مبتنی بر تعداد انبوه با قابلیت آموزش اولیه سریع بیشتر با مشخصات یک جنگ فرسایشی منطبق است.
چنین ساختار نیرویی مبتنی بر تعداد انبوه با قابلیت آموزش اولیه سریع بیشتر با مشخصات یک جنگ فرسایشی منطبق است.
جنگ فرسایشی بر نابودی نیروهای دشمن و توانایی آنها برای بازسازی قدرت مبارزه، در حالی که تلاش برای حفظ خود را دارد، تمرکز دارد و بدنبال کسب نتیجه از طریق انجام نبردهای سرنوشتساز منتج از مانورهای پیچیده نیست.
اما حد میانهای نیز وجود دارد که در کنار تشکیل یک ارتش حرفهای یک نیروی ذخیره پیش بینی شود که بطور مداوم آموزش دریافت کند. باوقوع جنگ، ارتش حرفهای در نوک پیکان عملیات را انجام داده و نیروی ذخیره در مناطق کمخطرتر به تدریج تجربه لازم را کسب و به سرعت به سطح بالاتری ارتقا مییابد.
نمونه چنین ساختاری را در اسرائیل میبینیم که نیروی ذخیره در لشکرهای ذخیره سازماندهی شده و این لشکرهای ابتدا در خطوط عقب و یا در پشتیبانی مرزهای شمالی بکار گرفته شده و پس از کسب تجربه لازم به تدریج وارد غزه شدند.
جنگ فرسایشی بر نابودی نیروهای دشمن و شکستن توان بازسازی آنها متمرکز است و به دو مرحله مجزا تقسیم میشود:
- شروع درگیری تا تجمیع قدرت رزمی ناشی از بسیج نیروها
این مرحله باید با حداقل خسارت سپری شود و در ان موقعیتهای جنگی دلخواه کمی حاصل خواهد شد.
- شروع درگیری تا تجمیع قدرت رزمی ناشی از بسیج نیروها
این مرحله باید با حداقل خسارت سپری شود و در ان موقعیتهای جنگی دلخواه کمی حاصل خواهد شد.
درگیریها محدود بوده و با تشکیل استحکامات و مواضع تکمیل میگردد. بسیج منابع و آموزش نیروهای ذخیره در این مرحله انجام میشود.
در این دوره باید از عملیات تهاجمی عمده (حتی موفق) که منجر به تحمل تلفات میشوند اجتناب کرد. در این مرحله تحمل تلفات برای دستاوردهای سرزمینی توجیه ندارد.
در این دوره باید از عملیات تهاجمی عمده (حتی موفق) که منجر به تحمل تلفات میشوند اجتناب کرد. در این مرحله تحمل تلفات برای دستاوردهای سرزمینی توجیه ندارد.
یک ارتش هرگز نباید نبردی را در شرایط نامطلوب بپذیرد. در جنگ فرسایشی، همیشه بهتر است بدون توجه به پیامدهای سیاسی، عقبنشینی و حفظ نیروها انجام شود.
نبرد در زمین های نامناسب باعث از بین رفتن واحدها شده و سربازان باتجربه را که کلید پیروزی هستند از دست میدهد.
نبرد در زمین های نامناسب باعث از بین رفتن واحدها شده و سربازان باتجربه را که کلید پیروزی هستند از دست میدهد.
-انتقال به مرحله دوم پس از بدست آمدن شرایط زیر انجام میشود:
نیروهای ذخیره آموزش رابه پایان رسانده و تجربه کسب کردهاند.
ذخایر استراتژیک دشمن نامناسب و قادر به تقویت جبهه نیست.
شانس برتری وجوددارد.
صنایع دشمن تخریب شده و قادر به جایگزینی نیست.
ائتلاف کشورهای حامی ضعیف شده است.
نیروهای ذخیره آموزش رابه پایان رسانده و تجربه کسب کردهاند.
ذخایر استراتژیک دشمن نامناسب و قادر به تقویت جبهه نیست.
شانس برتری وجوددارد.
صنایع دشمن تخریب شده و قادر به جایگزینی نیست.
ائتلاف کشورهای حامی ضعیف شده است.
تنها پس از کسب اطمینان از حصول این شرایط عملیات تهاجمی آغاز میشود. چنین عملیاتی باید در جبهه وسیع اما در عمق کم بر علیه چندین هدف انجام تا تمام بضاعت دشمن را درگیر کند. عمق حملات کم خواهد بود تا نیروها تحت چتر حفاظتی قوای خودی باقی بمانند.
تمرکز عملیات بر یک نقطه باعث میشود دشمن تضعیفشده هم نیروهای خود را در یک منطقه متمرکز کرده و استقامت بیشتری نشان دهد.
اما اینگونه عملیاتهای پراکنده و کم عمق سبب کاهش استقامت دشمن و نزول هرچه بیشتر قدرت آن خواهد شد و تنها پس از اطمینان از این امر به عملیات عمق داده خواهد شد.
اما اینگونه عملیاتهای پراکنده و کم عمق سبب کاهش استقامت دشمن و نزول هرچه بیشتر قدرت آن خواهد شد و تنها پس از اطمینان از این امر به عملیات عمق داده خواهد شد.
سقوط پشت سر هم مواضع اثر تشدیدکننده روحی بر طرف مدافع خواهد گذاشت که از دست رفتن پیدرپی مواضع باعث میشود سربازان این مساله را باور کنند که هیچ مانعی قادر به جلوگیری از پیشرفت مهاجمین نیست. آنگاه شکستها سریالی شده و آماده پذیرش حملات عمقی میشوند.
اما در جهت مقابل، ایدههای غربی تهاجم را تنها وسیله دستیابی به هدف استراتژیک وادار کردن دشمن به آمدن پای میز مذاکره در شرایط نامساعد میداند. با ایجاد یک وقفه کوتاه جهت وارد کردن ضربه قاطع و به زانو درآوردن حریف در کمترین زمان ممکن و ایجاد استیصال برای وادار کردنش به تسلیم.
تشکیل سازمان تیپهای تهاجمی مکانیزه اوکراین بر اساس بخشیدن توانایی شکستن خطوط و ایجاد یک شکاف برای پیشروی به پشت خطوط بود که تاثیر خود را در حملات سال گذشته نشان داد.
با وقفه طولانی ایجاد شده توسط اوکراین پیشبینی میشد که مراحل اولیه حمله جدید منجر به تحمل خساراتی شود.
با وقفه طولانی ایجاد شده توسط اوکراین پیشبینی میشد که مراحل اولیه حمله جدید منجر به تحمل خساراتی شود.
سابقه بکارگیری موانع در مقابل تانکها به جنگ جهانی اول و ظهور تانک میرسد. پیدایش خندق های ضدتانک و در مقابل طراحی ادوات و تدابیر مهندسی برای عبور از آنها یک کشمکش دائمی بوده است.
youtu.be
youtu.be
با تدابیر این چنینی نیروی مهاجم در راه رسیدن به مواضع اصلی مدافعین انبوهی از موانع را در مقابل خود دارد که سرعتش را کند کرده و آنها را به گروههای کوچکتر تقسیم و کانالیزه میکند در حالیکه فاصله زیادی از نیروهای پشتیبان دارند.
گروه های پیشتاز پس از پیشروی محدود مشقت بار و از دست دادن قسمتی از توان خود، در مناطق باز زیر آتش سنگین توپخانه و موشک های ضدتانک قرار می گیرند در حالیکه هنوز خطوط اصلی مدافعین را لمس نکردهاند.
مشکل دیگر اوکراین فعالیت شدید نیروی هوایی روسیه بود. با توجه به انکه روسها نتوانستند برتری هوایی بدست اورند منطقه فعالیت نیروی هوایی را تا مرز منطقه خودی قرار دادند و از داخل منطقه امن خودی بمبهای سُرشی به طرف دیگر پرتاب که باعث ایجاد فاصله بین عقبه و نیروهای پیشرویکننده میشد.
هلی کوپترها نیز از این محدوده امن به طرف نیروهای پیشرو اجرای آتش می کنند که عملیات مشترک نیروی هوایی و هلیکوپترها به همراه نیروهای زمینی ترکیب مرگباری را پدید می آورد که نیروهای مهاجم از هر سو در معرض آتش قرار میگیرند.
دکترین نظامی غرب مبتنی بر سرکوب نیروهای هوایی در مراحل اولیه است تا امکان پشتیبانی انها از مدافعین گرفته و همزمان عقبه و راههای ارتباطی آنها درهم کوبیده شود و نیروهای پیشرو تحت چتری امن به جلو حرکت کنند و فاصلهای هم با نیروهای پشتیبان ایجاد نشود اما اوکراین چنین امکانی نداشت.
اوکراین برای پوشش نیروهای پیشتاز و ممانعت از فعالیت نیروی هوایی روسیه قادر به استفاده از نیروی هوایی نبوده و اتکا تنها به پدافند زمین پایه برای جلوگیری از فعالیت نیروهای هوایی بوده است که ممانعت را در داخل منطقه خودی ایجاد میکند.
با جلو رفتن پیشتازان و خروج از منطقه خودی این چتر پدافندی برداشته شده و انها در برد حمله توسط هواپیماها و هلیکوپترهای روسی قرار می گیرند که از داخل منطقه امن خودشان به نیروهای عمل کننده شلیک میکنند. نتیجتاً نیروهای پدافند باید به جلوتر منتقل و در لبه منطقه درگیری قرار گیرند.
این امر باعث می شود پدافند باارزش در معرض انواع تهدیدات قرار گیرد که از جمله شاهد شکار بعضی دارایی های باارزش توسط لنست بودیم که این خود نشان میدهد پدافند برای کاهش فشار به نیروهای پیشرو ناچار شده تا چه میزان ریسک را پذیرفته و به جلو حرکت کند.
مضاف براین آموزش آنها در کشورهای مختلفی انجام میشد که باعث شده بود سطوح متفاوتی از آموزش را دریافت کنند. به عنوان مثال نفرات آموزشدیده در انگلستان دارای مهارت چشمگیری بودند درحالیکه تیپ ۳۲ مکانیزه که در آلمان آموزش دیدند دارای مشکلات زیادی ناشی از سطح پایین آموزش دریافتی بودند.
اوکراین به همین ترتیب سعی کرد به پیشروی خود ادامه دهد که به معنای پذیرش جنگ فرسایشی بود. این روند اگرچه منجر به پیشروی کندی شد اما خسارات فاجعهباری به همراه داشت. در حالیکه بر مبنای طرح های قبلی قرار بود روبوتینه طی کمتر از یک هفته آزاد شود اما این امر پس از چندماه انجام شد.
انجام مجموعهای از نبایدها توان اوکراین را تحلیل برد:
-پذیرش تلفات چشمگیر برای دستاوردهای سرزمینی بی معنی است.
-یک ارتش هرگز نباید نبردی را با شرایط نامساعد بپذیرد.
-نبرد در زمینهای نامناسب باعث از بین رفتن واحدها شده و سربازان باتجربه یعنی عناصر ضروری را از دست میدهد.
-پذیرش تلفات چشمگیر برای دستاوردهای سرزمینی بی معنی است.
-یک ارتش هرگز نباید نبردی را با شرایط نامساعد بپذیرد.
-نبرد در زمینهای نامناسب باعث از بین رفتن واحدها شده و سربازان باتجربه یعنی عناصر ضروری را از دست میدهد.
- مدافع باید دشمن را از طریق عملیات اطلاعاتی به سمت مبارزه در زمین های نامناسب سوق داده و از اهداف سیاسی دشمن بهره برداری کند. هدف این است که دشمن مجبور به صرف ذخایر حیاتی در عملیات استراتژیک بدوندستاورد شود.
آنچه که باعث شد تقریبا از پاییز مشخص شود که تلاشهای اوکراین بیثمر بوده و جنگ به بنبست رسیده است.سرانجام زالوژنی اذعان میکند که در طول پنج ماه ازشروع حمله تنها موفق به ۱۷ کیلومتر پیشروی شدهاند: " ...همانند جنگ جهانی اول به بنبست رسیدهایم."
او خواهان امکانات بیشتردر پنج محور: آموزش بیشتر، برتری هوایی، توپخانه، جنگ الکترونیک برای متوقف کردن پهپادها، سلاحهایی برای غلبه بر میادین مین شد در حالیکه همچنان به ادامه جنگ فرسایشی و وارد کردن خسارات به روسها متمرکز است. زالوژنی همچنین خواستار یک بسیج پانصدهزارنفری شد.
چنین ملاحظاتی باعث شد که پیشنهاد بسیج در این سطح با واکنش منفی در جامعه اوکراین مواجه شود. وضعیتی که نشاندهنده اینست که برای ادامه راه در سالهای اینده هم مشکلات بیشتری در راه است. گرچه نهایتا باید دولت این کشور انتخاب سختی برای آینده کشور انجام دهد.
روسها به تدریج با درس گرفتن از اشتباهات عملکرد خود را بهبود بخشیدند. با گذشت یک سال از جنگ انها با توجه به پتانسیل جمعیتی توانستند نیروهای بیشتری را بسیج کنند.
همچنین در جنگ الکترونیک دارای توانایی تاثیر گذاری شدند. آنها توانایی نظارت خود را هم به نحو چشمگیری افزایش دادند.
همچنین در جنگ الکترونیک دارای توانایی تاثیر گذاری شدند. آنها توانایی نظارت خود را هم به نحو چشمگیری افزایش دادند.
نکته حائز اهمیت دیگر تغییر وضع بینالمللی بود و حتی تنشهایی بین اوکراین و سرسختترین حامیش لهستان هم پیش آمد. با بسته شدن مسیر دریایی، اوکراین محصولات کشاورزی خود را به بازارهای اروپا سرازیر کرد که موجب نارضایتی وسیع واعتراض عمومی و فشار به دولت لهستان و بسته شدن موقت مرزها شد.
وضعیت داخلی آمریکا و فشار وارده جهت قطع کمکها و جدال با کنگره هم موجب قطع کمکهای حمایتی آمریکا شد که بزرگترین تامین کننده اوکراین بود. نیاز به توضیح اضافه ندارد که بدون حضور آمریکا، اروپاییها قادر به ارائه نقش تاثیرگذاری در کمک به اوکراین نیستند.
نکات گفته شده نشان میدهد ذخایر اوکراین در وضع مناسبی نبوده و روسیه برتریهایی در بعضی بخش ها بدست آورده و نیروهای جدید اموزش دیده به جبهه پیوسته و اتحاد حامیان اوکراین تضعیف شده است و مطابق انچه در بالا گفته شد شرایط برای انتقال به مرحله دوم مهیاست.
اما مساله دیگر این بود که اوکراین چنین باوری نداشت و تصورش ادامه برتری قبلی بود. به همین دلیل تدابیر دفاعی خیلی دیر اتخاذ شد.
شایدهم بتوان گفت به جهت حفظ وجهه برای ادامه کمکهای کشورهای حامی و اینکه تعبیه موانع دفاعی به معنای انصراف از بازپسگیری سرزمین های اشغالی تلقی خواهد شد.
شایدهم بتوان گفت به جهت حفظ وجهه برای ادامه کمکهای کشورهای حامی و اینکه تعبیه موانع دفاعی به معنای انصراف از بازپسگیری سرزمین های اشغالی تلقی خواهد شد.
با توجه به مطالب گفته شده حمله روسها به اودیوکا و سقوط آن کاملا قابل انتظار بود. هر چند اگر هم اگر بر فرض اودیوکا سقوط نمیکرد باز هم روند جنگ بصورتی بود که سقوط نقطهای دیگر قابل پیشبینی بود.
امکان ندارد اینهمه خطا انجام دهید و بدون مجازات بمانید.
امکان ندارد اینهمه خطا انجام دهید و بدون مجازات بمانید.
روند فعلی هرچند به نفع روسیه است اما این به معنی فروپاشی ارتش اوکراین نیست. توان پیشروی روسها هنوز محدود است و اوکراین درصورت تکمیل خطوط دفاعی قادر به ارائه دفاع موثر و کم تلفاتی خواهد بود.
اوکراین در کوتاهمدت از تهاجم احساسی پرهیز خواهد کرد تا بتواند باقی قوای خود را حفظ کرده و با چارهجویی در نحوه بسیج و فراخوان نیرو، نفرات جدیدی را جذب و آموزش دهد که در بهترین حالت تا اواخر بهار به واحدها ملحق خواهند شد.
روسها نیز بدون توجه به تلفات و خسارات وارده درحال جایگزینی نفرات خود هستند تا بتوانند ضرباهنگ حملات راحفظ کنند. شایعاتی از فرمان پوتین برای یک بسیج نیروی سیصد هزار نفره هست و شویگو نیز طرح های توسعه بزرگتری را اعلام کرده است.
kyivindependent.com
kyivindependent.com
شرایط در میان مدت غیرقابل پیشبینی است و بیشتر به تعاملات بینالمللی بستگی خواهد داشت. اینکه وضعیت انتخابات آمریکا چه خواهد شد و اروپا تا چه حد خطر را جدی گرفته و آیا توان و اراده دخالت دارد؟ روسیه تا کجا پیش خواهد رفت؟
زلنسکی و زالوژنی شاید برخی تصمیمات اشتباه گرفته باشند ولی هیچ چیز نمیتواند نافی سلحشوری و پایداری آنها در کیف و دلاوری و پایمردیشان در آزادسازی سرزمینهای خارکف باشد.
مدعیانی که نبرد قهرمانانه اوکراینیها را بیحاصل میدانند حقارت خود را با تنبلی ذاتیشان را به نمایش میگذارند.
مدعیانی که نبرد قهرمانانه اوکراینیها را بیحاصل میدانند حقارت خود را با تنبلی ذاتیشان را به نمایش میگذارند.
پینوشت:
مرور آنچه که گذشت به ما میآموزد که چنانچه به دام فرسایش بیفتید مقابل حکومتهایی که هزینه برایشان مهم نیست برنده نخواهید بود. شما ممکن است بیست بار پایگاههای مستقر در دیرالزور را بمباران کنید اما آنها صرف نظر از بهای جانی و مالی برای بیست و یکمین بار آن را خواهند ساخت.
مرور آنچه که گذشت به ما میآموزد که چنانچه به دام فرسایش بیفتید مقابل حکومتهایی که هزینه برایشان مهم نیست برنده نخواهید بود. شما ممکن است بیست بار پایگاههای مستقر در دیرالزور را بمباران کنید اما آنها صرف نظر از بهای جانی و مالی برای بیست و یکمین بار آن را خواهند ساخت.
در نبرد فرسایشی به وسعت پهنه خاورمیانه پروکسیها همچون عمق استراتژیک به شمار رفته و درگیری با آنها همچون درگیر شدن با موانعی است که تنها قوای مهاجمین را پراکنده و تضعیف و خسته میکند.
چنین نظامهایی شاید ابزار برنده شدن را نداشته باشند اما راه بازنده نبودن را بخوبی فرا گرفتهاند.
چنین نظامهایی شاید ابزار برنده شدن را نداشته باشند اما راه بازنده نبودن را بخوبی فرا گرفتهاند.
امثال فائزه هاشمی و نرگس محمدی یا ستوده و موسوی و کروبی و علینژاد و اسماعیلیون و امثالهم همه ضربهگیرهایی هستند که عمق استراتژیک نظام را تامین میکنند. عید ما آن روزی است که از روی همه آنها گذر کنیم.
جاري تحميل الاقتراحات...