آدورنو
آدورنو

@Adorno_Persian

12 تغريدة 3 قراءة Feb 21, 2024
“زیبایی اصلا وجود ندارد”
پدرش مغازه‌دار و مادرش خیاط بود. در حومه پاریس بزرگ شد، پزشکی خواند و روانپزشک شد. شیفته شعر و نقاشی بود و منزجر از رمان!
با این‌حال از عجیب‌ترین رمان‌های سوررئال را نوشت؛ “نادیا”
که روایتی‌ست “واقعی” از ده روزی که با زنی جوان آشنا شد و جهانش زیر و رو/۱
اما دل‌باختگی آندره به نادیا و ادامه رابطه ممکن نبود چون نادیا “واقعا” دیوانه بود و باید در تیمارستان بستری می‌شد.
هرچند آندره برتون بعدها در “نامه فوری به تاخیر افتاده” نوشت نادیا بیش از آنکه وجود باشد، رویداد بود.
«رویدادهایی که دیگر اجازه نمی‌دهند به زندگی معقول بازگردیم»/۲
آندره برتون پس از دیدن دهشت جنگ بر روان سربازان و بازماندگان، تحت تاثیر نظرات فروید که تازه مطرح شده بود، با رد جنبش دادائیسم، از پایه‌گذاران مکتب سوررئالیسم (فرا واقع‌گرایی) در قرن ۲۰ شد که از پل الوار تا لویی آراگون و از رنه ماگریت تا سالوادور دالی را ذیل چتر خود قرار داد./۳
سوررئالیسم در حقیقت واکنشی صریح بود به آشفتگی زندگی انسان قرن ۲۰، جنبشی هنری که بنیادهای اجتماع را زیر ضرب نقد می‌برد.
هدفش؛ دگرگون ساختن ساختارهای زندگی روزمره از طریق آشکار کردن واقعیت شگفت‌انگیز اما نهفته در نظم ظاهری بود.
و زمانه؛ زمانه‌ی توفندگی نظرات فروید و مارکس! /۴
این شد که تقریبا همگی به حزب کمونیست پیوستند و یا از هوادارانش شدند؛ از برتون و آراگون تا الوار و لوئیس بونوئل.
اما برتون خیلی سریع متوجه انحراف ایده‌های انسان‌دوستانه مارکس به کیش شخصیت استالین شد و حزب دوستانش را ترک کرد.
این شد که دوست سابقش، سارتر، برتون را عنصر مخرب خواند/۵
او که پیش‌تر در حاشیه مانیفست سوررئالیسم، وظیفه این جنبش را تحقق ماتریالیسم دیالکتیک در هنر می‌دانست، در پاسخ به فرانسیس دومو، نشریه کومبا ۱۹۵۰، که از برتون پرسیده بود از کمونیسم چه انتظاری دارید؟
گفت « حالا که کمونیسم با استالینیسم یکی شده چیزی جز ستم و خیانت انتظار ندارم» /۶
«ما جریان دادگاه‌ها را دیده‌ایم، دادگاه‌هایی الگو گرفته از دوران تفتیش عقاید که انسان‌ها را پیش از مرگ و اعدام، ذلیل می‌کرد.
اردوگاه‌های کار اجباری را دیده‌ایم که دهشت‌شان با اردوگاه‌های هیتلری برابری می‌کند.
و ما الغای آزادی، استفاده نظام‌مند از دروغ و تهمت و رشوه را دیده‌ایم»/۷
برتون با این‌که در نقد استالین، مدتی تحت تاثیر تروتسکی قرار داشت، اما هرگز به مهمترین اصل هنر خیانت نکرد؛ آزادی!
معتقد بود، حقیقت تنها معیار واقعی هر ایده و انسانی است که علاقه‌ای به سرنوشت بشر داشته باشد.
می‌گفت از هیچ چیز و هیچ‌کس نباید “تقدس” ساخت و همه چیز را باید نقد کرد/۸
این شد که در پاسخ به چارلز هنری فورد درباره بیانیه عذرخواهی دوست و همراه سابقش لویی آراگون، شاعر فرانسوی، از حزب کمونیست گفت:
«متأسفم که هنوز چشمی دارم که این جور توبه نامه‌ها را ببینم» که دفاع از کسانی‌ست که می‌گویند مردم صلح می‌خواهند، اما هر کاری می‌کنند تا جنگ آغاز شود! /۹
سال‌ها پیش‌تر، در “دفاع مشروع” نکته‌ای را نوشت که چه در مانیفست سوررئالیسم و چه آثار بعدیش نظیر “ظروف مرتبط” و “عشق دیوانه‌وش” و “آرکان” وفادارش ماند:
«طغيان، در ذات خود خلاق است»
آندره برتون همواره طغیانگر ماند؛ چه در نقد ساختارهای سرمایه‌داری و زندگی روزمره و چه چپ ارتدکس/۱۰
و اوج ادبی آن در “نادیا” بود که دهه‌ها بعد درباره‌اش نوشت در نبرد میان ذهنیت و عینیت غالبا این دومی است که ظفرمند می‌شود.
روایتی از تلاش روای برای شناخت “او” که در نهایت با سیلی واقعیت عینی، منجر به کشف کیستی “من” روای می‌شود.
“نادیا” با این جمله شروع می‌شود:
«?Qui suis-je»
/۱۱
“کی هستم؟” و “چه کسی را دنبال می‌کنم؟”
شگفتی اثر برتون در این بود که رمان را می‌توان در سایه پاسخ به هر دوی این پرسش‌ها خواند، زیرا «زیبایی یا مخل است یا اصلاً وجود ندارد!»
و بعدها نوشت:
«فرا واقعیت در خود واقعیت جای دارد، نه برتر است و نه بیرون»
آندره برتون ۱۲۸ ساله شد!
۱۲/۱۲

جاري تحميل الاقتراحات...