با قرائن ،حمله عراق را پیش بینی کردیم و مستندات خود را به سیاستمداران وقت دادیم، به عنوان مثال به کمک آقای غرضی که استاندار وقت خوزستان بودند، موضوع را به گوش نمایندگان مجلس رساندیم. باور عمومی مسئولان کشور این بود که جنگ نخواهد شد.
2
2
چون اعتقاد بر این بود که دلیلی برای جنگ وجود ندارد. من یادم است که با یکی از مسئولان نظامی کشور یعنی محمدحسین حقیقی، فرمانده لشکر 92 درباره ورود اسلحه قاچاق از عراق به ایران صحبت کردم، به او گفتم عراقیها اسلحه میآورند و مجانی توزیع میکنند و باید جلوی این کار گرفته شود.
3
3
اما ایشان گفت که چنین چیزی نیست. اما حدود هفت ماه بعد عراق با پنج لشکر وارد منطقه مسئولیت همین فرمانده لشکر شدند که البته آن موقع رفته بود و دیگر نبود. میخواهم بگویم ذهنیتها چنین وضعیتی داشت.
4
4
من همیشه در کلاسهایم میگویم که اگر به موقع یکی از لشکرهای ما در خوزستان مستقر میشد، امکان نداشت جنگ شود.درست است که تعدادی از لشکر های ما در کردستان درگیر بود، اما برخی لشکرهای ما در پادگانها مستقر بودند مثل لشکر مشهد یا لشکر21 تهران یا چند تیپ لشکر زرهی که در قزوین بودند.
5
5
قانون جنگ اینگونه است که وقتی یک کشوری میخواهد به کشور دیگر حمله کند، حساب و کتاب میکند، اگر ببیند نمیتواند وارد بازی جنگ نمیشود. عراق هم وارد نمیشد چون توانش را نداشت.
6
6
کما اینکه وقتی با همان لشکر 92 هم درگیر شد، روز ششم درخواست آتشبس کرد و در آن روز قطعنامه 479 صادر شد اما ما نپذیرفتیم چون شرایط برای ما مناسب نبود. عراق در خاک ایران بود.
7
7
عراق به ایران آمده بود و میخواست خوزستان را جدا کند و مدعی مالکیت خوزستان بود. در ماده 7 اساسنامه حزب بعث آمده که خوزستان متعلق به عراق است و باید به سرزمین پدری برگردد. مقامات عراقی هم بعثی بودند و نمیتوانستند از این اساسنامه سرپیچی کنند و باید ادامه میدادند.
8
8
در آن زمان کسی حرف ما را گوش نمیکرد، نه حرف من، نه حرف فلاحی و نه حرف ظهیرنژاد. اگر میخواستند گوش کنند که من از خرداد54تحولات نظامی عراق را گزارش کرده و گفته بودم عراقیها جاده میسازند، سد میسازند،خاکریز میزنند، جاده مرزی آسفالت میکنند،پادگانهایشان را جلوتر میآوردند...
9
9
اما آن گزارشها را پاره کردند و سوزاندند. چون جو پذیرای این مسائل نبود. شاه میدانست چه اتفاقی خواهد افتاد. قبل از انقلاب، مستندات را جمع میکردند و میگفتند حواسشان هست و حتی خود را برای مقابله با عراق آماده میکرد.
10
10
ما نصفه شرقی شط العرب را گرفته و مرز را خط تالوگ محسوب کرده بودیم و عراق در حالت اضطرار، استیصال و اجبار آن را پذیرفته بود. صدام حسین وقتی به بغداد برگشت، درباره قرارداد الجزایر گفت که «این یک اقدام شجاعانه برای جلوگیری از تجزیه کشور بود».
11
اما در 26 شهریور سال 59 وقتی میخواست قرارداد را در مجلس عراق پاره کند، گفت آن روزی که امضا کردیم، ضعیف بودیم، آن موقع به ما تحمیل شد اما امروز قوی هستیم و قرارداد را پاره میکنیم.
12
12
این تحلیل عراقیهاست و حتی جلال طالبانی وقتی رئیس جمهور عراق بود، باوجود این همه کمکهای ایران، یکی دوباری این موضوع را مطرح کرده و گفته که این قرارداد به عراق تحمیل شده است.
13
13
به این دلایل ما در آن زمان میدانستیم که عراق چه میکند، اگرچه در ظاهر خیلی رفت و آمد بین سران کشورها وجود داشت و رابطه خوب بود. مردم به کربلا و عتبات عالیات میرفتند و صدام به ایران آمد، به مشهد رفت و هویدا نخست وزیر پیشش رفت.
14
14
اما در کنار این رفت و آمدها کسی وظیفه خودش را فراموش نکرده بود. همه برای اینکه شاید روزی این اتفاق بیفتد، آماده میشدند. صدام از فرصت پیدایش انقلاب استفاده کرد.
15
15
کما اینکه در خرداد سال 58 در یک جلسه محرمانه گفت دیگر ایران نمیتواند ژاندارم خلیج فارس باشد و ما باید جای آن را پر کنیم و ادعا میکرد که باید سه جزیره به صاحبان اصلیاش پس داده شود.
16
16
اگر تا پیش از انقلاب میگفت ما نیمه شط العرب را میخواهیم در زمان جنگ گفت خوزستان متعلق به ماست و آنقدر رویش زیاد شد که گفت حکومت را هم ساقط و ایران را تجزیه میکند. سند این حرفها موجود است، مثلا ابوغزاله، وزیر جنگ مصر در کتابش به این موضوعات اشاره کرده.
17
17
یا کنت پولاک آمریکایی در کتابش نوشته که راهبرد عراق، اشغال خوزستان و جدا کردن آن از ایران بود. یا روزنامه کویتی القبس 15 فروردین 59 نوشت که عراق خودش را برای حمله به ایران آماده میکند تا خوزستان را از ایران جدا کند. عراق با اهداف سازماندهی شده و قوی به جنگ آمد.
18
18
عراق همیشه در پاسگاههای مرزیاش نیرو داشت، این نیروها، شرطه بودند، ما هم مقابلش نیرو داشتیم و در آن زمان ژاندارم نام داشت. شرطههای عراق با گارد مرزی عراق که پیشتیبان شرطهها بودند تقویت شدند. ژاندارمری ما هم با گردانهای نواحی ژاندارمری تقویت شدند.
19
19
در نزدیکیهای جنگ نیروهای مردمی هم به این افراد اضافه شد و پاسگاهها شلوغ شد، یعنی پاسگاهی که حداکثر 30 نفر ظرفیت داشت، تا 80 نفر در آن حضور داشتند. افراد لباس شخصی با عنوان «جوانمرد» در کنار ژاندارمهای ما قرار گرفتند.
20
20
جوانمردها افرادی در عشایر و قبایل بودند که تفنگ دست می گرفتند تا بجنگند. زد و خورد پاسگاهی هم داشتیم اما در حد همان پاسگاهها بود. یعنی با خمپاره، تفنگ 106 و. .. بده بستان نظامی سرمرزی داشتیم.
21
21
ولی اولین گردان تانک لشکر 3 زرهی عراق در 23 مرداد 59 وارد شد که دیگر با گارد مرزی فرق میکرد، نه نیروی پاسگاه بود و نه تقویتی. نیروی نظامی بود که به عنوان پیشرو به منطقه آمد. اما این تنها گردان لشکر 3 نبود. لشکر 3 گردانهای تانک و مکانیزه و... داشت.
22
22
ما خودمان مرز را رصد میکردیم، هم با هواپیما این رصد صورت میگرفت و هم اینکه عواملی هم بودند که به آن طرف میرفتند و خبر میآوردند. خب منطقه شلوغ شد و گردانهای دیگر در موقعیتهای متفاوتی قرار گرفتند. اینها علامت حمله کردن است.
23
23
آقای غرضی اول اصلا زیر بار نمیرفت که عراق میخواهد به ما حمله کند. اما من به عنوان مشاور نظامیاش بارها زیر گوشش خواندم که حمله میکنند تا قانع شد که پیام ما را به مقامات مملکتی برساند اما پیام قلبیاش نبود. چون نزدیک بودن جنگ تبدیل به یک درک واقعی برابش نشده بود.
24
24
دهه سوم شهریور 59 بود که یک روز به من گفت که میگویند پاسگاه کوشک شلوغ شده و عراق آمده، برویم آنجا را ببینیم. رفتیم آنجا، پرسید از کجا میتوانم آن طرف را ببینم؟ به پشت بام پاسگاه رفتیم. دوربین آنجا بود، نگاه کرد و وحشت کرد. گفت ذاکری اینها برای چی اینجا آمدهاند؟
25
25
گفتم این همه گفتم و قبول نکردی. پرسید حالا بگو اختلاف ما با عراقیها بر سر چیست؟ گفتم اختلاف ما با اینها سر این پاسگاه است که من و تو رویش ایستادهایم و موارد دیگری که درقرارداد1975مورد اختلاف هست را برایش برشمردم و ادامه دادم اما الان دعوا سر این یک پاسگاه و این چیزها نیست.
26
26
دعوا وسیعتر شده و میخواهند به ما حمله کنند و مدعی خوزستان هستند. اینها را که گفتم، عصبانی شد و گفت برویم. در راه تا اهواز دیگر با من حرف نزد.
27
27
هیچ ارتشی نمیتواند یک روزه 12 لشکر به نوار مرزی یک کشور بیاورد و شب هم حمله کند، این لشکرها به تدریج میآیند. بنابراین آثار جنگ مشخص بود. 13 شهریور 59 عراق به خانلیلی حمله کرد و هلیکوپتر ما را در آنجا زد. این نشانه جنگ است. 15 شهریور به میمک حمله کرد.
28
28
روز 19 شهریور 59 از تلویزیون عراق اطلاعیه نظامی خواند و گفت خانلیلی و میمک و... را پس گرفتیم، چون متعلق به ما بود. ما از چیدمان و گسترش دشمن به این پی میبریم که قصد حمله دارد.
29
29
لشکر 92 اهواز، 26 فروردین 59 در سرتاسر منطقه روی خط رفت، البته روی خط پدافندی. ما خودمان یک خط پدافندی برایش ایجاد کردیم و گفتیم به آنجا برود. اول تیر 59 از نیروی زمینی دستور آمد مبنی بر اینکه وضعیت با عراق حالت جنگی به خودش نگرفته.
30
30
پس 50درصد نیروها در خط بمانند و 50درصد برگردند و کسانی که برمیگردند در پادگان به بقیه آموزش بدهند. مثلا در عین خوش یک تیپ به صورت پدافند باقی ماند و به صورت پوششی، گشت زنی میکرد. لشکر 92، سه تیپ داشت در مقابل 5 لشکر.
31
31
البته در آن زمان، آن سه تیپ محدودیتهای زیادی مثل محدودیت پرسنل و محدودیت وسیله داشت. از زمانی که لشکر به سمت حکومت نظامی رفته بود یعنی از 17 شهریور 57، آموزش تعطیل شده بود. آن زمان که در تهران حکومت نظامی اعلام کردند در شهرستانها هم حکومت نظامی شد.
32
32
بنابراین لشکر اهواز نیز درگیر حکومت نظامی شد و تا زمان انقلاب این وضعیت ادامه داشت. بعد از انقلاب هم ارتش، ارتش امروز نبود. میگفتند ارتش در برابر مردم ایستادهاند و به آن بدبین بودند در حالی که اصلا چنین چیزی نبود و من میتوانم درباره نقش ارتش در پیروزی انقلاب صحبت کنم.
33
33
شما اگر گزارشهای فرمانده لشکر را مشاهده کنید، میبینید که چقدر درخواست داشته که نیروی تقویتی به ما بدهید که ما با این نیرو جوابگوی تهاجم عراق نیستم. بنابراین ما در زمان حمله به خط نرفتیم، ما در خط حضور داشتیم.
34
34
در دوم مهر 59 یعنی روز سوم جنگ، بنیصدر، یک روحانی و فلاحی به منطقه آمدند. من به عنوان راهنما این افراد را به عین خوش بردم. در قرارگاه لشکر دیدند چه اتفاقهایی افتاده است. باید گزارشها را مطالعه کرد و اتهامی به کسی وارد نکرد.
35
35
لشکر 92، از فروردین 59 در خط بوده است، چون ارتش میدانست که جنگ خواهد شد. چرا ستاد مشترک در آبان ماه سال 58 به نیروی زمینی ابلاغ کرد برمبنای طرح پدافندی ابوذر، طرح خودتان را آماده کنید؟ یعنی اینکه ارتش میدانسته وکارهایش را انجام داده است.
36
36
اساسا عراق برای این حمله کرد که سه روزه خوزستان اشغال شود، برای این حمله نکرد که پشت کرخه متوقف شود.
_خبر آنلاین(مریم محمدپور): اما شما در توضیحات خود گفتید که اگر یک سری اقدامات صورت میگرفت، اساسا جنگی اتفاق نمیافتاد، یعنی ارتش ایران به حد کافی آماده نبوده است؟
37
_خبر آنلاین(مریم محمدپور): اما شما در توضیحات خود گفتید که اگر یک سری اقدامات صورت میگرفت، اساسا جنگی اتفاق نمیافتاد، یعنی ارتش ایران به حد کافی آماده نبوده است؟
37
+ارتش دستور میگیرد. من نامهای به حضرت امام فرستادم که حجت الاسلام کاملان آن را به امام داد. در آن نامه، روند توسعه ارتش عراق را برای آمادگی به حمله به ایران را با مستنداتش ارائه کرده بودم.
38
38
امام آنها را تحویل بنیصدر دادند و اعتقادشان این بود که چون فرماندهی کل قوا را تفویض کردهام نمیخواهم در امور ارتش دخالت کنم و بنیصدر موظف است انجام دهد. ما درخواست بسیج همگانی کرده بودیم.
39
39
میخواستیم مثل جریان عملیات پاوه که همه نیروها بسیج شدند، آن زمان هم همه به خوزستان بیایند، اعم از مردم و امکانات. و خاکریز درست کنیم تا نیرویی که میآید روی زمین صاف نایستد، بلکه به پشت خاکریز برود.
40
40
این طرح در کانالهای اداری ماند، به این صورت که آقای بنیصدر طرح را برای بررسی به هیات دولت یا وزارت دفاع داد، سپس به ستاد مشترک رفت، ستاد مشترک طرح را به نیروی زمینی داد و نیروی زمینی به معاونت لجستیکیاش. معاونت لجستکی به معاونت مهندسیاش داد.
41
41
از معاونت مهندسی برای ما نامه آمد که برای این کارها برآورد اعتبار کنید تا ما در بودجه سال بعد بگنجانیم و بعد از تامین اعتبار، تجهیزات و امکانات بخریم و به شما بدهیم. من زیر نامه نوشتم نوشدارو بعد از مرگ سهراب. این نامه 16 شهریور به ما رسید. پس ما اطلاع داده بودیم.
42
42
شروع رسمی جنگ همان روز 31شهریور است، اما پیش از آن، بده بستانهای غیررسمی در خوزستان و غرب داشتیم. اما حمله روز سی و یکم هم داستانی دارد؛ آن حمله با هماهنگیهای بسیار وسیع صورت گرفت و من شمهای از آن را میگویم.
43
43
صدام به پادگان نظامی سعد بعقوبه که بعدها پادگان اشرف شد، رفت تا خطاب به بسیجیهای عراقی که ما به آنها حشد الشعبی میگفتیم، صحبت کند. در آن جلسه، نمایندگان مجلس و وابستههای نظامی را برای حضور خواسته بودند،علاوه بر آنها ملک حسین و یاسر عرفات هم حضور داشتند.
44
44
مشخصا این مراسم فرمالیته بود. این افراد تنها برای اینکه صدام خطاب به نظامیها حرف بزند، یک جا جمع نمیشوند. صدام آنجا گفت من بارها به ایران گفتم که به ما حمله نکن اما ایرانیها گوش نکردند.
45
45
در حالی که تا همان ساعتی که صدام سخن میگفت، 637 مورد تجاوز هوایی، زمینی و دریایی عراق به خاک جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل ثبت شده بود. صدام ادامه داده بود که حالا ما میخواهیم از خودمان دفاع کنیم. لغتها را حساب شده استفاده میکرد.
46
46
در حالی که ما حملهای نکرده بودیم، درست است اگر آنها زده بودند ما جوابشان را داده بودیم اما اسم چنین کاری که حمله نیست. یک توپ 130 نمایشی آنجا بوده، صدام بعد ازصبحتهایش،طناب آن را میکشد و یک گلوله به سمت شرق شلیک میکند.
47
47
ملک حسین را هم میفرستند در یک تانک تی-62 در آنجا و ملک حسین هم یک گلوله به سمت شرق شلیک میکند و صدام میگوید این اعلام رسمی جنگ زمینی، هوایی و دریایی عراق با ایران به منظور دفاع است.
48
48
اینها به ساعت عراق 12 و به ساعت ما 12 و نیم روز 31 شهریور اتفاق میافتد. صدام از آنجا هلیکوپتری سوار میشود و به وزرات دفاع میرود. در وزارت دفاع به قرارگاه عملیاتی خودش میرود. در آنجا برادر زنش، سپهبد عدنان خیرالله از او استقبال میکند.
49
49
برادر زنش، وزیر دفاع و معاون نظامی صدام بود. صدام میپرسد عدنان چه خبر؟ جواب میشنود که 192 تا از جوانها رفتند که اشاره اش به 192 فروند هواپیماست که 20 دقیقه قبل آن پرواز کرده بودند. صدام نگاهی به ساعت قرارگاه میکند و میگوید پس تا نیم ساعت دیگر کمر ایران فلج خواهد شد.
50
50
در آن نوشته است که یک ماه پیش از شروع جنگ، نماینده شوروی به اداره استخبارات آمد و گفت ما اهدافی را در ایران برای شما مشخص کرده ایم که اگر شما در یورش اولیه آنها را هدف قرار دهید ایران فلج خواهد شد.
52
52
صدام حرف او را تکرار میکند. 192 فروند هواپیما به 16 شهر ایران از دزفول، اهواز و اندیمشک گرفته تا تهران حمله کردند. گفته بودند که اگر شما در هر پادگان یا پایگاهی 5 نقطه را بزنید، کمر ایران فلج خواهد شد.
53
آن پنج نقطه، فرودگاهها، آشیانههای هواپیماهای جنگی، هواپیماهایی که روی باند هستند، ترمینالها و پادگانها بودند. اینها آمدند و کارشان را کردند و رفتند.
54
54
ما بعدازظهر آن روز عراق را گول زدیم، با 11 فروند هواپیما از پایگاههای همدان، بوشهر، وحدتیه و دزفول به سمت بصره، شعیبه و زبیر اهدافی را بمباران کردیم. عراقیها فکر کردند این تمام توان هوایی ایران است ولی ما فردا صبح زود با 140 فروند جوابشان را دادیم.
55
55
تاثیر این تعداد، به هم خوردن کل افکار و ایدههای واهی عراق بود. عراق فکر میکرد در ایران هواپیمایی وجود ندارد. در قانون نیروی هوایی وقتی 140 فروند هواپیما با هم حرکت کنند، یعنی 500 فروند هواپیمای آماده موجود هست که این تعداد عملیاتی بوده است.
56
56
این تعداد برای کشوری که فکر میکردند هیچ چیزی ندارد، رقم بسیار بالایی است و همه معادلات را به هم میزد. ساعت سه بعداز ظهر روز 31 شهریور جنگ زمینی رسمی شروع شد. برخی یگانهای عراق نزدیک خاک ما و برخی داخل خاک ما ایستاده بودند تا اینکه ساعت 3 دستور حمله صادر شد.
57
57
یعنی حمله هوایی،زمینی و دریایی عراق همزمان شروع شدالبته در آن زمان نیروی دریایی عراق محدود به اروندرود بود.ما یک پایگاه دریایی در آنجا داشتیم که پیش از آن همه ناوهایش راتخلیهکرده بودیم.چون اگر در اروندرود یک کشتی غرق شود همه گیر میافتند ودیگر کسی نمیتوانداز آن بیرون بیاید.
58
58
دسترسی عراق به خرمشهر و آبادان خیلی زیاد است. در آن طرف هر خمپارهای بزند، در این طرف به یک منطقه حساس میخورد. یا در داخل شهر خرمشهر میخورد یا در پایگاه دریایی ما یا در پالایشگاه آبادان یا در شتیل (منطقه نفتی) میخورد. اما ما اگر بخواهیم به هر کجای عراق بزنیم، دور است.
59
59
این امتیاز عراق بود که اگر بخواهد بزند، به تاسیسات حیاتی ما میخورد. پالایشگاه آبادان در آن زمان بزرگترین پالایشگاه خاورمیانه بود. اگر سابقه بمبارانهای هوایی پالایشگاههای خرمشهر یا آبادان را بخوانید میبینید که حتی روزهایی بود که با 30 فروند هواپیما آبادان را بمباران کرد.
60
60
هدفش این بود که دیگر پالایشگاهی وجود نداشته باشد. هر زمان که هواپیماهای عراقی یک بمب اضافه داشتند میآمدند آنجا میانداختند و برمیگشتند. در حمله زمینی هم در سرتاسر نوار مرزی تک کرد از غرب تا جنوب.
61
61
تنها در منطقه شمال غربی تک نکرد زیرا در مناطق آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و بخشی از ایلام، دلخوشی اش به ضدانقلاب بود. فکر میکرد در این مناطق ضدانقلاب دسته گلی به آب خواهد داد. نیروهای نظامیاش را در منطقه سلیمانیه مستقر کرده و اینها را به جلو هل داده بود.
62
62
از همان شروع انقلاب این اتفاق افتاده بود. به عنوان مثال 5 روز پس از انقلاب، پادگان مهاباد به وسیله حزب دموکرات کردستان خلع سلاح شد. بعد سنندج، مریوان، سقز، مهاباد، بوکان، سردشت و پیرانشهر را محاصره کردند و گرفتند.
63
تقریبا یک و نیم استان ما را گرفته بودند، برای همین عراق خیالش راحت بود که ما به سرعت نمیتوانیم از چنگال ضدانقلاب خارج شویم. برای همین دو لشکر یعنی لشکر 2 و لشکر 11 پیاده را در جنوب و شمال سلیمانیه مستقر کرد که اگر ما از آنجا حرکت کنیم به سمت کرکوک و بغداد نرویم.
64
64
پس تز عراق اینگونه بود،در شمالغرب به ضدانقلاب تکیه کرده بود،درغرب پیش از جنگ معابری که به عراق ختم میشود رابسته بود و از جنوب با خیال راحت حمله میکرد.خوزستان مناسبترین مکان برای عملیات زرهی بود که عراق انتخاب کرد،چون تپه و مانعی سر راه نبود و ارتش با خیال راحت حرکت میکرد.
65
65
توزیع اسلحه در خوزستان برای براندازی خوزستان بود. عراق دلش برای عشایر ما نسوخته بود که مجانی اسلحه توزیع کند. آنقدر وضع خراب بود که دفتر توزیع اسلحه عراق در سوسنگرد بود. در یک کشور رسمی، طرف دفتر گذاشته و اسلحه توزیع میکرد!
66
66
[توسط] دو نفر از کله گندههای آینده عراق، یکی داماد صدام و دیگری پسر وزیر دفاع عراق. مسیر قاچاق همه چیز، هورالهویزه بود. از آنجا اسلحه میآوردند. البته در آن زمان حسین کامل از گارد محافظ صدام بود و هنوز داماد صدام نشده بود.
67
67
وقتی در خرمشهر غائله خلق عرب در سال 58 به وسیله مدنی سرکوب شد، پرونده اسلحهها بسته شد. یک تعدادی را گرفتند، بقیه هم هر کسی داشت، مخفی کرد. برخی هم فروختند. ما در زمان جنگ یک بار هم مزاحمت اسلحه ای در منطقه نداشتیم.
68
یادم هست در توجیهی این سوال را بنیصدر هم پرسید. گفت شما مشکل ضدانقلابی ندارید؟ گفتیم ما تا حالا چیزی نشنیدیم اما قبل از جنگ بود. 241 مرتبه لوله نفتی منفجر کردند، آدم ترور کردند، ماشین، خط آهن یا بازار منفجر کردند اما وقتی جنگ شروع شد دیگر اتفاقی نیفتاد.
69
69
زمانی هم که این کار را میکردند زیر سر عوامل اطلاعاتی عراق بود. تز عراقیها این بود که در خاک خودشان شلوغ کنند و به حساب ما بگذارند.
70
70
و هر بار که شلوغ میشد گزارشی برای کشورها و سازمانهایی که به آنها کمک میکردند و از ما هم دل خوشی نداشتند مانند شورای امنیت، سازمان ملل، سران اوپک و... تهیه میکردند. عراق زمینه تبلیغات را فراهم میکرد که اگر ایران روزی بگوید عراق حمله کرده، اینها قبول نکنند.
71
71
و بگویند ایران از قبل هم به عراق تعرض میکرد. آخرین گزارش مربوط به 30 شهریور 59 بود که به سازمان ملل نوشت منتظر نباشید ما با ایران وارد جنگ شویم، وضع ما با ایران از این بدتر نخواهد شد. که یک دروغ آشکار بود.
72
72
جاري تحميل الاقتراحات...