Arash Reisinezhad آرش رئیسی‌نژاد
Arash Reisinezhad آرش رئیسی‌نژاد

@arashreisi

10 تغريدة 5 قراءة Dec 15, 2023
از ۱۲۶۶ تا ۱۲۷۵ هفت مدرسه را در تبریز ساخت ولی هر بار متحجرین و قشریون آن را ویران می‌کردند: چهار مدرسه نخست را چپاول کردند، دانش‌آموزان مدرسه پنجم را کشتند، در مدرسه ششم به جانش سوقصد کرده و مدرسه هفتم را بمب‌گذاری کردند. اما #میرزا_حسن_رشدیه از پای ننشست!
خواننده #روزنامه_ثریا بود و به گفته خود، این روزنامه «بسی تاریکی‌ها را روشن کرد.» تا آن که در یکی از شماره‌های روزنامه ثریا نوشته بود: «در اروپا از هر هزارنفر، یک نفر بی سواد است و در ایران از هر هزار نفر، یک نفر با سواد؛ و این از بدی اصول تعلیم است!» روح بیقرارش برآشفته شده بود.
در آغاز به بیروت رفت تا با مدرسه فرانسویان آشنا گردد و بنیان‌های #آموزش_نوین دریابد. سپس به
استانبول و قاهره رفت هر چند که اصول تدریس آنجا همچو ایران بی‌قاعده دید تا اینکه برای دیدن مدارس روسی به ایروان رفته و نخستین مدرسه ایرانی را در ۱۲۶۲ برای ایرانیان و مسلمانان قفقاز ساخت.
در ۱۲۶۶ که ناصرالدین شاه از سفر دوم فرنگستان به ایران بازمی‌گشت، آوازه‌اش را شنید و از او خواست که مدرسه خود را در تهران دایر کند. چاپلوسان اما به شاه القا کردند که #رشدیه سودای ترویج قانون ضد سلطنتی و اروپایی را با تاسیس دبستان نوین در ایران دارد. شاه قجر از تصمیم خود بازگشت.
رشدیه اما علیرغم تهدیدات به وطن بازگشت. در ۱۲۶۶ نخستین مدرسه نوین ایران را در محله #ششگلان تبریز در مسجد مصباح‌الملک برپا کرد. مردم از آموزش نوین استقبال کردند اما علما که دکان خود را کساد دیدند، او را تکفیر کرده، فتوای انهدام مدرسه دادند، با چوب و چماق شاگردان و معلمین را زدند.
#رشدیه اما می‌خواست که برای ایران کاری کند و از این رو، مدرسه‌ای دیگر بساخت ولی باز هم هجومی دیگر دید تا هفت بار! فریاد مقدسین بلند می‌شد که «آخرالزمان نزدیک شده‌است که جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آن‌ها یاد بدهند.»
رئیس مخالفین در تهران بود: #شیخ_فضل_الله_نوری. فریاد می‌زد «آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟» افکار این فرد که بعدها #شیخ_شهید نامیدنش آشنا نیست؟
منبرنشینان مدارسش را خرابش می‌کردند. رشدیه اما می‌خندید و می‌گفت«از آن می‌خندم که این جاهلان نمی‌دانند که با این اعمال نمی‌توانند جلوی سیل بنیان کن علم را بگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه خود، مدرسه دیگری بنا خواهد شد، من آن روز را اگر زنده باشم خواهم دید.» و سرانجام دید!
تلاش‌هایش به بار نشست و در ۱۲۷۶ مدرسه‌ای در پارک امین‌الدوله در تهران ساخت و پابرجا ماند. با اینکه از زمان بازگشت به وطن جانش در خطر بود، اما می‌دانست که در این مرزوبوم قاعده‌ای ابدی وجود دارد: عشق به ملت، نفع شخصی را به کناری زده و فرد را در راهی پرخطر برای ایران مصمم‌تر می‌کند!
در ۲۱ آذر ۱۳۲۳ درگذشت. وصیت کرده بود «مرا در محلی به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود.» ایران زمین چه فرزندی داشت!
امروز اما #شیخ_فضل_الله_نوری را بر صدر نشاندند و از رشدیه نفرت دارند.
#روز_معلم را با #میرزا_حسن_رشدیه بشناسیم.

جاري تحميل الاقتراحات...