Adnan Matouri
Adnan Matouri

@AdnanMatouri

82 تغريدة 40 قراءة Oct 02, 2023
دو ماه پیش کتاب "الطریق الی نایروبي ودار السلام" نوشته ابومحمد المصری با موضوع جزئیات حملات انتحاری به سفارتهای امریکا در کنیا و تانزانیا، توسط القاعده منتشر شد.
از آنجاییکه المصری مغز متفکر و رهبر این عملیات بود این کتاب برای دنبال‌کنندگان گروههای جهادی ارزش بالایی دارد. /۱
چون کتاب هنوز به سایر زبانها منتشر نشده تصمیم گرفتم خلاصه آن را اینجا تویت کنم.
قبلا کتابی با نام "الحرب على الإسلام" در بر گیرنده خاطرات فاضل هارون از دست‌اندرکاران این عملیات منتشر شده بود ولی کتاب ابومحمد شامل جزئیات بیشتر و اسراری است که فاصل از آنها بی‌خبر بود. /۲
هر چند تلاش کردم حداکثر اختصار را به کار برم ولی قطعا این رشته طولانی خواهد شد.
این نوشته برای علاقمندان به مبحث تروریسم جذاب است ولی به دلیل محتوای شبه پلیسی آن مخاطب را جذب می‌کند.
آنچه در پی می‌آید شامل مواردی است که حذف آنها به دلیل لطمه زدن به کلیت نقل ماجرا ممکن نبود. /۳
۱۸ می ۱۹۹۶ بن لادن به درخواست حکومت سودان با هواپیمایی چارتر دولت به همراه ده تن از نزدیک‌ترین یارانش خارطوم را ترک کرد.
ابومحمد المصری از رهبران بلندپایه القاعده که وظیفه هماهنگی امور خروج از سودان را به عهده داشت از معدود افرادی مطلع از مقصد نهایی پرواز بود: افغانستان /۴
گروه بین جلال‌آباد و کوه‌های تورابورا پناهگاهی در نجم الجهاد یافت و جلسات کاری روزانه به مدیریت بن لادن و حضور حلقه داخلی از جمله ابو محمد المصری، ابوحفص المصری مسئول نظامی گروه و ابوالولید الولید درباره آینده و آن چه باید کرد، آغاز شدند. /۵
در نتیجه این جلسات بیانیه معروف بن لادن یعنی اعلام جهاد علیه امریکایی‌های اشغالگر حرمین شریفین در حجاز صادر شد.
ابومحمد باور داشت که این لفاظی علیه امریکا باید با عمل و روی زمین همراه باشد وگرنه ارزشی نخواهد داشت. لذا مشورتها برای انتخاب اهدافی جهت ضربه زدن به شیطان صورت گرفت. /۶
با ملحق شدن یکی از کهنه‌سربازان یمنی جهاد، بن لادن و مشاورانش یمن را به عنوان محل اولین عملیات انتخاب کردند.
مجاهد یمنی گفت که سالهاست میزان زیادی TNT ذخیره کرده است و برنامه‌ریزی به عهده ابومحمد قرار گرفت.
همین روزها بود که رهبران القاعده از پایگاه خود در جلال‌آباد دیدار /۷
و طی آن با دو مجاهد کنیایی یمنی تبار "فهد الكينى" و "صهيب" که به تازگی از دوره آموزشی خوست بازگشته بودند ملاقات کردند.
فهد سال ۱۹۹۴ تحت تأثیر روحانیون سلفی از مومباسای کنیا به افغانستان سفر کرد و پس از طی دوره آموزشی به وطن بازگشت و مشغول جذب نیرو برای القاعده شد. /۸
ابومحمد تحت تأثیر نفرت و کینه شدید برادران کنیایی که باور داشتند امریکا منابع کشورشان را غارت کرده، قرار گرفت و آنها را دارای اصالت، اخلاق و کنشگری مناسب توصیف کرد.
فهد روزی به ابومحمد گفت: با مشاهده رفتار سربازان امریکایی در مومباسا و یاد آوردن جنایاتشان از شدت خشم می‌خواستم /۹
سلاحی خودکار بخرم و آنها را به گلوله ببندم.
ابومحمد یقین پیدا کرد فهد آماده انجام عملی ضد آمریکاییان است و تنها به پشتیبانی و راهنمایی نیاز دارد.
این جرقه‌ای بود که در ذهن وی پدیدار شد.
البته ایده ضربه زدن به منافع امریکا در شرق افریقا جدید نبود و هنگام اقامت گروه در سودان /۱۰
همیشه مورد بحث و تبادل نظر بود. افرادی جهت زیر نظر گرفتن منافع غرب و یهودیان و یافتن هدف مناسب مأمور شده بودند و سفارت امریکا در نایروبی از جمله این اهداف بود ولی القاعده با توجه به ضعف حکومت سودان و ناتوانی از مقابله با پاسخ امریکا برنامه را تعلیق نمود.
اکنون همه چیز آماده /۱۱
و در دسترس بود و پس از مطالعه و بررسی عملیات مورد تأیید بن لادن و دستیارانش واقع شد و ابومحمد به عنوان مدیر عملیات برگزیده شد.
مصری‌ها منطقه را به خوبی می‌شناختند و ابومحمد که از اوایل دهه ۱۹۹۰ در سومالی رهبر القاعده بود به نایروبی هم سفر کرده بود.
ابومحمد تصمیم گرفت همزمان /۱۲
با تمرکز روی کنیا بررسی عملیات یمن روی زمین را به مجاهد یمنی بسپارد و دو طرح با هم پیش بروند به امید اینکه بتوان هر دو را همزمان انجام داد تا حداکثر تأثیر ممکن را داشته باشند.
فهد به کنیا بازگشت تا ضمن کارهای اولیه منتظر رسیدن ابومحمد بماند.
سفر ابومحمد با تأخیر صورت گرفت. /۱۳
برای این سفر لازم بود هویتی جعلی و قابل باور برای وی ساخته شود ولی "دفتر اسناد" القاعده که مسئول این کار بود هنوز به صورت کامل در افغانستان مستقر نشده بود.
بدین ترتیب القاعده سفارش را به پاکستان داد اما پاسپورت جعلی که به دست آنان در جلال‌آباد رسید دارای نواقص آشکاری بود. /۱۴
ابومحمد منتظر دریافت پاسپورت دیگری بود که اوایل ۱۹۹۷ خبر رسید حاجی قدیر فرماندار سابق جلال‌آباد با همدستی احمدشاه مسعود توطئه‌ای علیه مجاهدین عرب چیده و قصد ترور اسامه و حلقه نزدیکش را دارد لذا جلال‌آباد دیگر امن شمرده نمی‌شد و در مارس اسامه، ابومحمد و سایرین با عجله همراه /۱۵
با خانواده‌هایشان نجم الجهاد را به سوی مجمع مزارع ترناک در نزدیکی پایگاه هوایی ننگرهار ترک کردند.
اواسط ۱۹۹۷ ملا عمر که با حمله مسعود به پایتخت مواجه شده بود از برادران مجاهد عرب درخواست کرد برای دفاع از کابل به طالبان بپیوندند و اسامه افراد خود را به این مأموریت بسیج کرد. /۱۶
ابوحفص که فرماندهی نیروها را در کابل به عهده داشت از ابومحمد خواست تا به مدت یکماه به او بپیوندد. اصرار ابوالولید به اولویت عملیاتهای یمن و کنیا بی‌فایده بود و اسامه حکم به ماندن ابو محمد داد.
بدین ترتیب سفر ابومحمد به کنیا با موانع بسیار مواجه شد.
نبرد کابل با شدت ادامه داشت /۱۷
و نزدیک بود مسیر القاعده را به کلی تغییر دهد.
روزی یکی از طالبان بی‌خبر از اوضاع ابومحمد و دو همراهش را تعقیب کرد. عدم آشنایی دو طرف به زبان همدیگر باعث افزایش سوءظن شد و طالب به سوی آنان تیراندازی کرد. ابومحمد با معجزه از این حادثه جان سالم به در برد.
پس از حضور ۳ هفته‌ای در /۱۸
جبهه کابل ابومحمد به تب تیفوئید دچار شد و پس از بهبودی با هلیکوپتر به اردوگاه ننگرهار بازگشت و مشغول کار روی عملیات‌ها شد.
علی‌رغم وضعیت نابسامان مالی گروه بن لادن تصمیم گرفت تمامی منابع در دسترس را برای موفقیت عملیات هزینه کند. اوایل سپتامبر ۱۹۹۷ پاسپورت ابومحمد به دستش رسید /۱۹
با پنهانکاری تمام به کنیا سفر کرد. تنها اسامه و حلقه نزدیک او از مقصد ابومحمد اطلاع داشتند.
دوم سپتامبر ابومحمد به دیدار اسامه رفت. شیخ به او گفت سخاوتمند باش. اگر عملیات ۱۰۰ ک مواد منفجر نیاز داشته باشد تو ۵۰۰ ک به کار ببر و اگر انتحاری باشد عبدالرحمن پسرم آماده این کار است. /۲۰
ابومحمد به مرز رفت و آنجا توسط برادر پاکستانی (نامش فاش نشده) به کراچی برده شد و به فرودگاه رساند.
ابومحمد به دوحه و سپس خارطوم که به عنوان مرکز مالی عملیاتهای گروه در نظر گرفته شده بود، پرواز کرد.
پس از استراحتی کوتاه با "طلحه السودانی" مجاهد سابق که در توپخانه و توپوگرافی /۲۱
مهارت داشت، تماس گرفت.
طلحه پس از پایان جهاد به سودان بازگشت و به توصیه شیخ مدیریت مالی گروه را به دست گرفت. او یکی از مظنونین سوءقصد نافرجام ۱۹۹۵ به مبارک در اتیوپی بود.
ابومحمد با حفظ رازداری با مجاهدین سودانی و همچنین جامعه عرب-افغان که با گروه به افغانستان بازنگشته بودند /۲۲
دیدار کرد و به طور مرتب با فهد جهت بررسی مراحل پیشرفت عملیات تماس داشت.
فهد گفت مواد منفجره به دست آورده ولی پولی نمانده. طلحه ۱۰۰هزار دلار به ابومحمد اختصاص داد و او اوایل اکتبر به کنیا رفت.
فهد خوشبین ظاهر شد و ضمن نمایش چند طناب انفجاری، چاشنی و کمی TNT که از سومالیایی‌ها /۲۳
به دست آورده بود، اعلام کرد قادر به تهیه مواد منفجره است و اگر لازم باشد خودش کار را به پایان می‌برد.
ابومحمد پروتکل‌ها را به او گفت: یک سیستم ارتباطی ساده و قطع کامل ارتباط با سومالیایی‌ها حتی مجاهدینشان چون امکان داشت از سوی سرویس‌های امنیتی تحت‌نظر باشند. /۲۴
همچنین هیچکس از برادران القاعده هم نباید از عملیات باخبر شوند.
"فاضل عبدالله محمد" کوموری الاصل ملقب به فاضل هارون یک عامل با تجربه القاعده آموزش‌دیده در افغانستان که در شاخ افریقا هم جنگیده بود و سپس به عنوان کادر امنیتی القاعده به شرق افریقا رفت. اواخر اکتبر فهد /۲۵
با فاضل در مومباسا دیدار کرد و به او گفت: ابومحمد اینجاست
فاضل که به خوبی ابومحمد را می‌شناخت، فهمید آمدنش باید برای امری مهم باشد
در واقع هدف ابومحمد به جز عملیات نایروبی ایجاد ارتباط با ۴ عامل کهنه‌کار و قوی القاعده در ساحل نیز بود که پس از هجرت سازمان در آفریقا مانده بودند /۲۶
علاوه بر فاضل هارون، مصطفی المصری مدیر پرونده سومالی، شعیب المصری و مروان الفلسطینی
مصطفی با شنیدن خبر حضور ابومحمد درخواست ملاقات داد و در مومباسا با وی دیدار کرد و نسبت به سهل‌انگاری‌های هارون و روابطش با سومالیاییهای دهن‌لق به وی هشدار داد.
فردای آن روز ابومحمد با فاضل /۲۷
دیدار کرد و با رد دفاعیاتش از وی خواست فورا به افغانستان برود.
سپس به شهر ساحلی مالیندی رفت و با مروان و شعیب ملاقات کرد و سه نفر توافق کردند یک ماه دیگر پس از بازگشت ابومحمد از سودان همدیگر را ببینند.
با وجود تماس با افراد زیاد ولی تنها فهد از برنامه عملیات اطلاع داشت /۲۸
و ابو محمد به خارطوم رفت تا ضمن دیدار با طلحه تیم عملیاتی را گسترده‌تر کند.
طلحه بدون اطلاع از جزئیات پذیرفت که با ابومحمد همکاری کند و در قدم اول سازوکاری فراهم کرد تا ابومحمد بدون ورود به تراکنش‌های پیچیده و قابل رهگیری بتواند در هر آن به وجوه دسترسی پیدا کند. /۲۹
سپس با ابوحفص در قندهار تماس گرفت و گزارشی به وی داد. ابوحفص پیشنهاد کرد فاضل هارون به جای افغانستان به تیم کنیا بپیوندد. ابومحمد پس از بررسی مسئله پذیرفت و به فاضل که در خارطوم آماده سفر پاکستان بود تماس گرفت و با جلب موافقت همکاری کلیات برنامه عملیات را با وی در میان نهاد. /۳۰
پاسپورت جعلی دیگری گرفت تا به یمن سفر کند.
در آخرین لحظه مرکز قندهار به ابومحمد اطلاع داد سفر را کنسل کند زیرا یک مجاهد مصری دیگر با همین تیپ پاسپورت در فرودگاه صنعا به دام افتاده بود، لذا سفر یمن به تعویق افتاد و همراه با فاضل و مقدار زیادی دلار به نایروبی رفت. /۳۱
ابومحمد جهت نظارت مستقیم و یافتن بهترین راه برای مدیریت عملیات تصمیم گرفت تا پایان در کنیا بماند.
به صورت تصادفی از کنار سفارت امریکا گذشتند که توسط نگهبانان و موانع بتنی و فلزی محافظت می‌شد.
آنها دورتادور سفارت را بررسی کردند تا نقاط ضعف را یافته و راهی جهت ضربه زدن بیابند. /۳۲
ابومحمد حمله کماندویی و تسخیر سفارت یا تعقیب کارمندان سفارت، ربودن و کشتن آنها را در ذهن داشت.
هر چند در بدو ورود سفارت را شناسایی کرد ولی هنوز هدف بالقوه‌ای برای وی به شمار نمی‌آمد بلکه آن را در لیست آینده قرار داد.
وی تصمیم گرفت پیش از ترک نایروبی ارزیابی دیگری به عمل آورد /۳۳
تا در صورت نیاز و درخواست سازمان بتوانند در اسرع وقت طرحی پیاده کنند.
در حقیقت برنامه سازمان حمله به اهداف در مومباسا بود و نایروبی تنها به عنوان محل خرید تجهیزات در نظر گرفته شده بود.
ابومحمد و فاضل دو روز بعد به مومباسا رفتند و پس از گذراندن سپتامبر در هتل در ژانویه خانه‌ای /۳۴
مشرف به مرکز شیعیان اسماعیلی اجاره کردند.
ابومحمد هیچگاه در کتابش به اهداف مورد نظر در مومباسا اشاره‌ای نکرد ولی فاضل در خاطراتش نوشت هدف اولیه عبارت بود از تجهیزات امریکایی در بندر و سپس کافه‌ها و مراکز تفریحی که سربازان امریکایی بازگشته از خاورمیانه به آنها تردد داشتند. /۳۵
در زمانی که ابومحمد و فاضل در حال جستجو و بررسی اهداف بودند، فهد مقدمات حمله را فراهم می‌کرد. پس از منتفی شدن منابع سومالی مواد منفجره ابومحمد نوشت فهد راهی جدید ولی پرخطر یافت اما نگفت چگونه
اینجا فاضل در خاطراتش یاد می‌کند که فهد برای خرید مواد منفجره به "عيسى التنزانى" /۳۶
جوانی زنگباری که توسط القاعده جذب و آموزش داده شده بود، روی آورد و او توانست شرکتهایی را متقاعد کند که TNT را برای ماهیگیری و حفاری نیاز دارد.
فهد با وانتی که خریده بود مواد منفجره را از مرز به مومباسا منتقل می‌کرد
ابومحمد می‌نویسد ناگهان چرخ شروع به گردش کرد و با تلاشهای فهد /۳۷
میزان مواد منفجره و چاشنی انفجاری دو برابر شد.
سفرهای متعدد فهد را خسته کرد و ابومحمد با پیشنهاد او مبنی بر استخدام ابویحیی الکینی مدیر یک شرکت حمل و نقل که هوادار القاعده بود ولی هیچگاه به افغانستان سفر نکرده بود ، موافقت کرد. به دین ترتیب اعضای تیم به ۵ نفر افزایش یافتند‌. /۳۸
با تجمیع مقدار لازم مواد منفجره و تهیه خودروها در اواسط مارس ۱۹۹۸ تیم آغاز به تمرین عملیات کرد.
در روزهای مختلف خودروها را در مکان‌های نزدیک به اهداف پارک می‌کردند و تلاش می‌کردند هر چه بیشتر به هدف نزدیک شوند.
فاضل که به تانزانیا رفت و آمد می‌کرد ابومحمد را متقاعد ساخت /۳۹
برای بررسی سفارت امریکا در دارالسلام که به نظرش هدف جابی بود، به آنجا بروند.
به صورت زمینی به دارالسلام رفتند و با کمک فروشندگان خیابانی مقابل سفارت ساعتهای طولانی آن را زیر نظر گرفتند.
ابومحمد تحت تأثیر قرار گرفت چون سفارت دارای چنان نقصهای امنیتی بود که نزدیک شدن به آن حتی /۴۰
به طرح و برنامه هم نیاز نداشت!
آنها پس از بررسی دقیق محله دیپلماتیک به شهر آروشا رفتند و پس از یک هفته به مومباسا بازگشتند.
مطابق کیس نایروبی ابومحمد سفارت دارالسلام را هم هدف فوری نمی‌دانست و آن را در لیست اهداف بالقوه آینده قرار داد.
در بازگشت فردی که منتظرش بودند رسید. /۴۱
ابومحمد از افغانستان درخواست متخصص مواد منفجره کرد و ابو عبدالرحمن المهاجر مصری ملقب به مهندس که برجسته‌ترین کارشناس مواد منفجره سازمان بود به مومباسا آمد.
اکنون فقط رفع نگرانی‌های امنیتی مانده بود.
ابومحمد از حیث رازداری به سایر افراد القاعده گفته بود که برای سر و سامان دادن /۴۲
به اوضاع در سومالی به افریقا آمده است ولی اقامت او و فاضل که قرار بود به افغانستان سفر کند؛ در کنیا سبب برانگیختن کنجکاوی سایرین شد.
پیوستن مهندس به تیم سوءظن را بیشتر کرد و ابومحمد از فهد خواست به جوانانی که علاقمند به کسب معلومات بودند بگوید برای تجارت به تانزانیا می‌رویم. /۴۳
مهندس با دیدن آن همه مواد منفجره به وجد آمد و با اصرار او ابومحمد موافقت کرد فیوزها را تست کنند. نتیجه عالی بود. بدون فلش و صدا
در ماه مارس و آوریل برنامه‌ریزی تکمیل شد ولی هدف هنوز نیامده بود!
در واقع هدف اصلی که ابومحمد انتخاب کرده بود سربازان امریکایی بازگشته از خاورمیانه /۴۴
بودند که در بندر مومباسا پیاده می‌شدند.
این تأخیر و ادامه حضور تیم ریسک را به شدت بالا برده بود. هر لحظه امکان داشت یکی از این افراد توسط مأموران امنیتی کنیا شناسایی و دستگیر شود.
نگرانیها افزایش یافت تا اینکه ابومحمد به همه گفت اگر تا ۷ روز آینده هدف وارد نشد، عملیات مومباسا /۴۵
لغو و پلن بی را اجرا می‌کنیم.
بالاخره فاصل دریافت به علت تشدید تنش در عراق و فسار پنتاگون مرخصی سربازان لغو شده و ایومحمد اعلام کرد کل عملیات به جایی دیگر منتقل خواهد شد. او که سفارت امریکا در نایروبی را انتخاب کرده بود به تیم گفت هدف یکی از مراکز CIA است. /۴۶
پس از طرح مسئله با برادران و موافقت آنان برنامه جهت سفر ۱۰۰۰ ک‌م چیده شد.
شناسایی دوباره هدف
اجاره منزل در نایروبی و یافتن خانواده‌ای جهت اسکان در آن برای استتار
افزایش میزان مواد منفجره
انتخاب عنصر استشهادی
خرید کامیون و بمبگذاری آن
خرید یک خودروی مناسب جهت تردد
تأمین مالی /۴۷
توزیع وظایف به‌دین ترتیب بود:
فهد و ابویحیی ادامه خرید مواد منفجره جدید و انتقال همه آن به نایروبی
خرید کامیون مناسب و تجهیز آن برای عملیات
فاضل وظیفه سفر به نایروبی، شناسایی دقیق هدف و اجاره کردن منزل
و مهندس نیز در مرحله آخر جهت جاگذاری مواد منفجره به نایروبی برود. /۴۸
از فرصت پیش آمده که برگزاری جام جهانی فوتبال در فرانسه و مشغول بودن مردم به آن استفاده لازم را برده و با وجود افزایش ۴۰ درصدی قیمت مواد منفجره فهد و ابویحیی توانستند میزان مورد نظر را کامل کنند.
فاضل پس از ۳ روز از نایروبی بازگشت و آنچه در ذهن ترسیم کرده بود را روی کاغذ آورد. /۴۹
هدف تیم تنها سفارت بود و تلاش می‌کرد تلفات جانبی را به حداقل برساند.
درب اصلی ورودی ساده‌ترین مسیر با بیشترین خسارت ممکن بود ولی به دلیل شلوغی خیابان هیلاسیلاسی و ازدحام همیشگی ایستگاه اتوبوس، حذف شد.
مسیر دوم انهدام موانع بتنی با بسته‌های کوچک انفجاری و رسیدن به دیوار سفارت /۵۰
در فاصله ۲۰ متری مانع بود که این یکی هم به دلیل مشکلات تکنیکی و البته احتمال تلفات جانبی کنار رفت.
راه سوم نفوذ از پشت سفارت بود که دشوارترین مسیر به شمار می‌آمد.
فاضل و مهندس جهت بررسی به نایروبی رفتند و پس از دو روز تصمیم به انتخاب همین مسیر گرفته شد./ ۵۱
اقامت در منزل نایروبی مسئله دیگر بود. مصطفی ریسک بالای شناسایی داشت، چهره شعیب سفید بود و مروان نیز خارج از دسترس.
با وجود مشغله بسیار فاضل پیشنهاد کرد خودش عهده‌دار شود.
فاضل به نایروبی سفر کرد و ویلایی که حائز شرایط ما بود یافت.
خانه بزرگ با حیاطی وسیع همراه با پارکینگ /۵۲
و درهای بدون مانع جهت عبور کامیون در محله‌ای مرفه در ۲۰ ک‌م نایروبی که محل سکونت طبقه ثروتمند و اروپاییان بود.
فاضل به سودان رفت تا خانواده‌اش و مقداری پول از طلحه با خود بیاورد.
از بد حادثه هواپیما به دلیل توفان شن نتوانست در خارطوم فرود آید و در عوض به مصر رفت. /۵۳
زبدگی مأموران امنیتی مصر، تشکیلات استخواندار آنها و البته شم بالا و فضولی آنها سبب خطر بالایی برای فاضل بود که پاسپورتش علاوه بر ویزای پاکستان خروج و ورود چندباره به سودان را هم داشت.
هواپیما در اقصر فرود آمد و سپس به قاهره رفت. با وجود حضور مأموران مصری در هواپیما خطر رفع شد /۵۴
و فاضل به خارطوم رسید و پس از حضور در دوره فشرده آموزش الکترونیک همراه با خانواده و پول به کنیا بازگشت.
در همین حین جلسه‌ای با تیم در مومباسا برگزار شد و کیس سفارت در تانزانیا به بحث گذاشته شد.
برای این عملیات میزان کمتری مواد منفجره نیاز بود و با سیگنال مثبت از سوی فهد جهت /۵۵
تهیه مواد، تیم با اجرای آن موافقت کرد.
برنامه به همان ترتیب نایروبی چیده شد، ابومحمد با شیخ ابوحفص در قندهار تماس گرفت و درخواست دو یا سه عنصر استشهادی کرد که جهت رانندگی کامیون آموزش ببینند.
جولای ۱۹۹۸ به دیدار مصطفی رفت و با مقدمه‌چینی موضوع عملیات را با او در میان گذاشت و /۵۶
از اوخواست با خانواده جهت اقامت در منزلی در دارالسلام حاضر شود.
پس از یک روز پاسخ مثبت داد به شرط آنکه پس از پایان عملیات فورا به پاکستان بروند.
با بازگشت فاضل از خارطوم او خانواده‌اش از خانه‌ای گلی در سودان به ویلایی در یکی از بهترین مناطق مسکونی کنیا منتقل شدند تا مواد /۵۷
منفجره رسیده از از مومباسا تحویل بگیرند.
با تهیه جعبه‌های چوبی مد نظر مهندس، او شروع به آسیاب کردن TNT به صورت دستی و تعبیه کردن آن در جعبه‌ها کرد.
سپس تصمیم به خرید نیترات آمونیم و پودر آلومینیوم جهت پر کردن منافذ درون جعبه‌ها و فضای خالی بین آنها گرفتند.
خرید این مواد دشوار /۵۸
و خطرساز بود چون با توجه به کاربری دوگانه تنها با مجوزهای دولتی قابل خرید بودند.
در نایروبی توانستیم نیترات آمونیم را از فروشندگان کود خریداری کنیم ولی یافتن پودر آلومینیوم سخت‌تر بود.
به فهد پیشنهاد کردم سراغ راسته رنگ‌فروشان برود چون پودر آلومینیوم در وزنهای پایین به عنوان /۵۹
براق‌کننده در رنگ فروخته می‌شود.
بالاخره فهد و ابویحیی با تلاش فراوان توانستند به یکی از شرکتهای اصلی توزیع پودر آلومینیوم راه پیدا کنند و با پرداخت مبلغ زیاد فردی را قانع کنند پودر را برای تجارت و فروش در تانزانیا نیاز دارند.
بدین ترتیب میزان مورد نیاز از پودر آلومینیوم /۶۰
و نیترات آمونیم به دست آمد و تجهیزات و مواد جهت انجام عملیات کامل شدند.
امور در تانزانیا به سرعت و روان پیش رفت و مصطفی همراه با خانواده به منزلی که در دارالسلام اجاره شده بود، منتقل شد.
اولین استشهادی به نام واقعی جهاد و لقب "عزام المكى" از قندهار رسید.
پسری در ابتدای دهه /۶۱
سوم زندگی اهل حجاز، مؤدب و آرام بود.
برای تست عملیات وانتی تهیه شد چون حضور وانت در مرکز شهر عادی‌تر از کامیون بود. و ۱/۵ تن سیمان که به مرتب کمتر از وزن بسته‌های انفجاری بود در آن بارگیری شد. با توجه به وضعیت خودرو خرید وانت لغو و به جای آن یک کامیون ۷ تنی با وضعیت ظاهری /۶۳
عالی و دو باتری بزرگ خریداری شد و ابویحیی باتریها را به گونه‌ای محکم و بدون امکان لرزش در جعبه کامیون جاسازی کرد.
پس از رنگ‌آمیزی تریلر کامیون به عزام سپرده شد تا رانندگی با آن را تمرین کند.
با توجه به نداشتن گواهینامه این امر خطرناک بود ولی عزام توانست علاوه بر افزایش مهارتش /۶۴
در رانندگی دو بار تا هدف نزدیک شود و مسیر را کاملا یاد گرفت.
سپس کامیون جهت نصب تجهیزات به ویلا آورده شد.
شهر رنگ و بوی جام جهانی گرفته بود و ابومحمد هم که ناگزیر بود برای بحث و تبادل نظر با همسایه‌اش نتایج مسابقات را دنبال کند!
چند روز بعد ابومحمد در فرودگاه مومباسا از /۶۵
"احمد عبدالله" استشهادی دوم استقبال کرد و او را به منزل برد.
احمد از جهادگران با سابقه مصری بود که اوایل دهه ۹۰ به افغانستان سفر کرد و در کمپهای القاعده آموزش دید.
با وجود تخصص بمبگذاری در همان افغانستان اصرار داشت به عنوان استشهادی عمل کند و اکنون فرصت برایش مهیا شده بود. /۶۶
احمد پس از شنیدن جزئیات عملیات پیشنهاد کرد برای محکم‌کاری و تضمین انفجار ۱۰۰ چاشنی دیگر به صورت حلقه دوم به مواد وصل شود.
با فراهم کردن چاشنی فهد و احمد جهت کمک در فرآیند بمبگذاری به نایروبی رفتند و با پیشنهاد احمد قرار شد سفارت اسراییل نیز جهت عملیات احتمالی سوم شناسایی شود. /۶۷
بر پایه گزارش فهد تنها نقطه ضعف سفارت اسرائیل دیوار پشتی بود که به دلیل وجود یک مدرسه در مجاورت آن هدف از لیست خارج شد.
با آماده شدن کامیون در نایروبی از مهندس و احمد عبدالله پس از اخذ ویزای تانزانیا به ساحل آمدند. طبق گزارش جزئیات بمب بدین گونه بود که ابتدا کف جعبه‌های چوبی /۶۸
مخلوط نیترات آمونیوم و پودر آلومینیوم و TNT آسیاب شده پوشانده می‌شد و قالبهای TNT روی این لایه قرار میگرفت. فضای بین قالبها با همان مخلوط اول پر می‌شد و قالبهای بعدی چیده می‌شدند.
با جایگذاری چاشنی‌های انفجاری و سیمهای اتصال وزن هر جعبه به ۳۰ ک‌گ می‌رسید و پس از چینش جعبه‌ها /۶۹
و چفت کردن آنها ادوات به کار گرفته شده از قبیل آسیاب، کپسولهای گاز، لباسها و... در کامیون بارگیری شدند.
در همین اثنا "حسين خرشتو" ملقب به "ابوطلال المغربى" از مجاهدین قدیمی وارد نایروبی شد و از طریق واسطه‌هایی فاضل را یافت.
ابو طلال جوانی باهوش ساکن ایتالیا بود که دهه ۹۰ توسط /۷۰
ابوعبدالرحمن المصری جذب و به افغانستان منتقل شد و در کمپ ابوبکر سازمان نیروها را آموزش می‌داد. وی با گروه به سودان رفت و با هزینه سازمان در کنیا آموزش‌های خلبانی را گذراند. ابوطلال پس از مدتی در گرفتاری‌های شخصی غرق شد و با تغییر خلق‌وخو کم‌کم از سازمان دور شد تا اینکه در یک /۷۱
شرکت هواپیمایی کنیایی مشغول به کار شد.
با شنیدن خبر ملاقاتش با فاضل ابومحمد از فاصل خواست تحت هیچ شرایطی معلوماتی درباره او به مغربی ندهد. ابوطلال بعدها با FBI همکاری کرد و ضمن ارائه معلوماتی گرانبها در دادگاه علیه افراد القاعده شهادت داد. /۷۲
(اینجا ابومحمد ضمن نقل روایت علی صوفان و فریدمن در کتاب پرچمهای سیاه درباره علت جدایی ابوطلال از القاعده، آن را به صورت تمام و کمال نفی می‌کند).
مهندس و احمد به فهد در تانزانیا پیوستند که کارها را به اتمام رسانده و منتظر بارگذاری مواد منفجره در کامیون بود. /۷۳
از سوی دیگر عزام به مومباسا رفت و درخواست فردی کمکی برای باز کردن در آهنی سفارت جهت ورود کامیون داشت.
ابومحمد از قندهار درخواست استشهادی سوم کرد. "العوهلى" که در پرواز اول از فرودگاه دوحه در مسجد فرودگاه خوابش برده بود در پروازی دیگر اواخر جولای به نایروبی رسید. /۷۴
با اعلام آمادگی تیم دارالسلام، در مرحله ماقبل آخر کارهای بازگشت دست‌اندرکاران پس از پایان عملیات انجام و ویزای اصلی و جعلی مصطفی، شعیب و ابویحیی و خانواده‌های آنها آماده شد.
همه چیز آماده بود. فرد استشهادی و پاسپورتش، تپانچه، نارنجک و ۶۰۰ دلار نقد و کامیون بمب‌گذاری شده /۷۵
ترتیب سفر به پاکستان داده شد و افراد مذکور به نایروبی و سپس پاکستان رفتند.
ابویحیی که برخلاف همسفرانش از هر دو عملیات اطلاع کامل داشت، به صورت حضوری اسامه را از جزئیات خبردار کرد.
مهندس و فهد از تانزانیا به مومباسا بازگشته و ابومحمد را در جریان آمادگی انجام عملیات قرار دادند. /۷۶
ابومحمد همراه عزام و مهندس به نایروبی رفت و روز بعد فهد، احمد و مروان به آنها پیوستند.
پس از آماده کردن پاسپورت و ویزاهای جعلی ابومحمد و مهندس به منزل فاضل تا آخرین هماهنگی‌ها را با استشهادی‌ها یعنی عزام و العوهلی که همراه کامیون آماده آنجا بودند، صورت دهند. /۷۷
ابومحمد شب را کنار آن دو گذراند تا ضمن بررسی حالات روانی، روحیه آن دو جهت انجام عملیات را تقویت کند.
قرار شد فاضل در کنیا و خلفان هم که همراه احمد عبدالله در دارالسلام بود در تانزانیا تا پایان عملیات باقی بمانند.
سایرین شب پنجشنبه با دو پرواز از نایروبی به پاکستان سفر کردند. /۷۸
هواپیمای ابومحمد ۲۰ دقیقه پس از تیک‌آف با مشکل فنی مواجه شد و به نایروبی بازگشت! تیم در صدد رزرو پرواز دوم خطوط پاکستان بودند که خبر رسید مشکل رفع شده و از طریق دبی وارد کراچی شدند.
ابومحمد صبح روز هفتم آگست ۱۹۹۸ به منزل "بدر پاکستانی" رفت و منتظر شنیدن خبر از تلویزیون ماند. /۷۹
تا ظهر خبری نشد ولی با پایان نماز ظهر، CNN در خبری فوری انفجار انتحاری را در سفارت امریکا در نایروبی گزارش کرد.
دقایقی بعد خبر انفجار در تانزانیا منتشر شد و ابومحمد از بدر خواست سریعا افراد حاضر در پاکستان را جهت سفر به افغانستان جمع کند.
پاسپورت جعلی مروان در فرودگاه کراچی /۸۰
کشف و او به کنیا دیپورت شد. آنجا دستگیر و به امریکا منتقل شد.
العوهلی بر خلاف تمام پیش‌بینی‌ها از انفجار جان سالم به در برد ولی زخمی شد و چون برنامه‌ای برای نجات وی پیش‌بینی نشده نبود به هتل رفت و در موج دستگیریهای خارجیان توسط نیروهای امنیتی کنیا پس از انفجار بازداشت شد. /۸۱
خلفان توانست طبق برنامه از تانزانیا به آفریقای جنوبی سفر کند تا با آماده شدن پاسپورتی جدید به پاکستان برود.
او در فرودگاه بازداشت شد. یکی از نزدیکان به طمع جایزه وی را به مقامات فروخت.
فاضل هارون پس از عملیات منزل را پاکسازی و تحویل داد و به زادگاهش بازگشت. /۸۲
در پایان: ابومحمد المصری همراه با دخترش روز ۷ آگست ۲۰۲۰ در بیست و دومین سالگرد انفجار سفارت امریکا در نایروبی و دارالسلام در خیابان پاسداران تهران به ضرب گلوله کشته شد.

جاري تحميل الاقتراحات...