جیمز نستور، نویسنده این کتاب، میگه چند سال پیش در عرض چند روز فشار خونم بطور میانگین حدود ۱۳ واحد رفت افزایش پیدا کرده بود و نمیدونستم جریان چیه. این افزایش فشار میتونه ریسک ایست قلبی یا سکته رو افزایش بده. نستور میگه در حالی که دمای بدنم کم شده بود، یعنی بدنم سردتر شده بود،
نبضم بیشتر میزد و اینکه کلا حال و روز خوشی نداشتم. پس از پرس و جو و فکر کردن کاشف به عمل اومد که بخاطر مدل نفس کشیدنشه. در حقیقت، چند روز قبل بخاطر یک مشکلی دکتر دو تا پلاگ سیلیکونی روی دو منفذ بینیش قرار داده بود و با چسپ اون رو کیپ و سفت بسته بود.
یعنی از طریق بینی نمیتونست نفس بکشه. نستور هم به ناچار این چند روز از طریق دهانش نفس میکشید و همین نفس کشیدن از طریق دهان باعث شده بود که بدنش این تجربهی بد رو داشته باشه. تجربهای که به قول نستور جهنم بود.
پس از ده روز دکترها این پلاگها رو از بینی نستور در میارن. آزمایشها نشون میدادن که تنفس دهانی الگوهای خوابش رو کاملا خراب کرده بود. نستور چند ساعتی پس از در آوردن این پلاگها از بینیش تونست بالاخره از طریق بینی نفس بکشه. با اولین نفس از این طریق انگار دنیا رو بهش داده بودن.
تخمین میزنن که حدود ۵۰ درصد از انسانها بیشتر از طریق دهان نفس میکشن. دلایل زیادی برای این کار وجود داره: مثلا بعضیا بخاطر شرایط پزشکیه یا آلودگی و حتی استرس، و مشکل اینجاست که هرچی بیشتر از طریق دهان نفس بکشی، اوضاع بدتر میشه.
بینی کارهای بیشتری از تنها نفس کشیدن برای انسان انجام میده. بیشتر از چیزی که تصورش رو بکنید. بینی نه تنها هوا رو به بدن میرسونه بلکه اون رو تمیز و تصفیه و گرم و مرطوب میکنه. این منجر به آزاد شدن مواد شیمیایی میشه که فشار خون رو کاهش میدن، ضربان قلب رو تنظیم میکنن و موارد دیگه.
وقتی هوایی که از طریق دهان وارد بدن میشه و هیچ تصفیهای روی اون انجام نشده، یا به اصطلاح فراوری نشده، هیچ یک از این مزایا رو دریافت نمیکنیم. کمی برگردیم عقب.
رابطهی مشکل دار ما با تنفس به مدتها قبل از تکامل هومو ساپنیس برمیگرده - به حدود ۱.۷ میلیون سال قبل، زمانی که اجداد دور ما یعنی هومو هابیلیسها و بعدا هومو ارکتوسها شروع کردن به پروسس کردن غذا قبل از خوردن. یعنی یاد گرفتن غذا رو خام نخورن بلکه یه تغییر شکلی توش بدن.
حتی قبل از اینکه هومو ارکتوس شروع به پختن غذا بکنه - یعنی چیزی حدود ۸۰۰ هزار سال پیش - هومو هابیلیسها یاد گرفته بودن که اول غذا رو نرم کنن بعد بجون. هم نرم کردن و هم پختن به این معنی بود که کالری بیشتری هضم میشد و انرژی بیشتری از غذا آزاد میشد.
مغزهای بزرگتر و حنجرههایی در بخشهای پایینتر مزایای تکاملی فوقالعادهی برای هومو ساپینس داشتن - اما بیهزینه هم نبودن. مغز انسان که به مرور بزرگتر و بزرگتر شد باعث شد سینوسها و مجاری هوایی ما به فضاهای کوچیکتر و تنگتری فرو برن و همین منجر به برجسته تر شدن بینی ما شد.
همین مکان حنجرهها که در نقطهی پایینی قرار داره یکی از عواملیه که احتمال خفگی انسان رو بالا میبره. بنابراین، به دلایل بسیاری، سر انسان بطور منحصربفردی برای تنفس سالم مناسب و بهینه نیست. اما برای هزاران ساله که ما تونستیم به خوبی موقعیت رو مدیریت کنیم و پیش بیایم.
تنها حدود ۳۰۰ سال پیش، یعنی در دوره انقلاب صنعتی بود که مشکلاتی جدی گریبانگیر انسان شد. در اوایل قرن هجدهم، تغییر قابل توجهی در رژیم غذایی انسان در غرب رخ داد. پیشرفت در فرآوری مواد غذایی به این معنی بود که به طور کلی، رژیم غذایی ما نرم تر شد.
این تأثیرات بدی بر بدن ما داشت – به ویژه ساختار صورت. از آنجایی که مردم مجبور به جویدن زیاد نبودند، دهان آنها به اندازهی کافی بزرگ نمیشد و رشد نمیکرد که باعث افزایش شدید مشکلات ارتودنسی و تنفسی شد.بنابراین این فقط یک مشکل تکاملی نبود بلکه تغذیه هم روش تاثیر گذاشت.
اگه به مطالعه فرهنگها و مذاهب و گروههای عرفانی علاقه داشته باشین شاید متوجه شده باشین که مردم در بسیاری از سنت های مذهبی، از جینیسم گرفته تا کاتولیک و حتی یوگا، در حین دعا یا مراقبه به آرامی نفس می کشند - معمولا هر دم و بازدمشون ۵.۵ تا ۶ثانیه طول میکشه.
این تنفس که به آرامی و آهستگی صورت میگیره برای بدن بسیار مفیده. باعث افزایش جریان خون به مغز میشه و همچنین کارایی انسان رو بالاتر میبره. در سطح ملوکولی اگه نگاه کنیم، دی اکسید کربن نقشی کلیدی در جدا شدن اکسیژن از گلبورهای قرمز خون و انتقال اونا به بافتهای بدن رو داره.
دی اکسید کربن همچنین رگهای خونی رو گشاد میکنه تا خون بیشتری جریان پیدا کنه. هنگام تنفس سریع، دی اکسید کربن زود دفع میشه و همین باعث میشه جریان خون کاهش پیدا کنه و به طور بالقوه باعث سردرد یا سرگیجه میشه. . تنفس آهسته دی اکسید کربن رو حفظ میکنه و انرژی و کارایی رو افزایش میده.
یکی از تکنیکهای معروف کنترل تنفس چیزیه که بهش میگن تومو tummo. معنیش میشه آتش درون و حدود هزار سال پیش توسط بوداییان تبتی ایجاد شد. این تکنیک تغییرات شگفت انگیزی رو توی دمای بدن ایجاد میکنه. اونایی که این تکنیک رو تمرین میکنن میتونن با لباسهای نازک در ارتفاعات یخبندان هیمالیا
زنده بمونن و برفهای اطراف رو با گرمای بدنشون آب کنن. اما فقط بوداییهای تبتی نیستن که میتونن این کار رو انجام بدن. در اوایل دههی ۲۰۰۰ میلادی یک هلندی به اسم ویم هوف تونست به توانایی مشابهی دست پیدا کنه.
. ویم هوف تونست یک نیمه ماراتن رو در مدار قطب شمال بدون کشف و پیراهن به پایان برسونه. در آزمایشی هم چند دانشمند به او باکتری ای کولی رو تزریق کردن و او رو تحت نظر داشتن و کامل مشاهده کردن که بدنش چطور با این عفونت مبارزه میکنه.
اما هوف و مابقی آدمایی که تکنیک tummo رو تمرین میکنن چطور به این وضعیت رسیدن؟ از طریق یک سیستم دقیق و نسبتا طاقتفرسا از تنفس سنگین - و نه حرکت آرام و تدریجی که در مورد اون صحبت کردیم. بلکه یه فشار تهاجمی هوا که بدن رو مجبور به واکنش میکنه.
این نفسهای سنگین باعث میشه وارد فاز استرس بشیم و در این حالت شدید، میتونیم سیستم عصبی خودمختار به اصطلاح هم کنیم: سیستمی که در حالت عادی بصورت غیرارادی کار میکنه.
جاري تحميل الاقتراحات...