Survivor💎
Survivor💎

@Survivor_2_

5 تغريدة 46 قراءة Jul 21, 2023
این حرف درسته، در واقع اون نسخه اصلی مقتل حسین رو که ابومحنف نوشته و تمام قصه‌های عاشورا بعدا از دل اون مقتل دراومد، الان در دسترس نیست و تقریبا کاملترین نسخه‌اش همین چیزیه که طبری توی کتابش آورده.
حالا داستان عباس رو از همین تاریخ طبری بشنوید.
سه روز مونده به عاشورا آب رو به
یاران امام می‌بندند، طبعا بعد از مدتی ذخیره آبشون تموم میشه و امام به برادرش عباس می‌گه با بیست پیاده و سی سوار پاشو برو آب بیار، به هر پیاده هم یک مَشک می‌ده که بنابراین بیست مَشک آب بیارن.
عباس و رفقا هم پامیشن می‌رن کنار آب، نگهبانهایی که اونجا بودند می‌گن حاجی چی می‌خوای؟
عباس می‌گه اومدیم آب بخوریم، می‌گه نوش جونت بخور!!!!!
عباس می‌گه نه حسین تشنشه اول برای اون آب می‌برم بعد خودم می‌خورم، نگهبانه می‌گه نه داداش به ما گفتند نگذاریم آب ببرید، واسه ما مسئولیت داره. عباس می‌گه هرکی گفته غلط کرده((: به همراهاش می‌گه مشک‌هاتونو پر کنید!
نگهبانه میاد
که ممانعت کنه، که آقامون عباس هلش می‌ده عقب، بیست تا مشک رو پر می‌کنند و راه میفتند، اینجا نیروی کمکی هم می‌رسه که یک درگیری کوچیکی میشه و عباس و یاراش یکی از نگهبانها رو زخمی می‌کنن که بعدم ظاهرا یارو با همون زخم می‌میره!
همین!
عباس و رفقاش بیست تا مشک آب رو میارن و تموم، نه کسی
دست راستو می‌زنه، که عباس مشکو بده دست چپ، بعد دست چپو بزنند که آقامون مشک رو به دندون بگیره، هیچ(((:
اصلا خیلی بورینگ!

جاري تحميل الاقتراحات...