این دوستمون فرمودند که ما مسلمونها خودمون سیرهابن هشام رو قبول نداریم، ازش پرسیدم شما چه کتابی رو قبول دارید؟ که فرمودند قرآن و صحاح سته.
صحاح سته شش کتاب حدیث هستند که اولیشون کتاب صحیح بخاریه.
حالا بریم یک حکایت از کتاب صحیح بخاری با اشاره به آیهای از قرآن بخونیم.
صحاح سته شش کتاب حدیث هستند که اولیشون کتاب صحیح بخاریه.
حالا بریم یک حکایت از کتاب صحیح بخاری با اشاره به آیهای از قرآن بخونیم.
عمربن خطاب تعریف میکنه که با زنم جرو بحثم شد و زنم هی جواب منو داد، بهش گفتم تو چه گستاخ شدی که هی با من دهن به دهن میشی؟
زنش بهش گفت برو حاجی! تو که از پیغمبر خدا مهمتر نیستی، برو ببین دخترت حفصه چهجوری با رسولالله دهن به ده میشه.
عمر میگه منو میبینی! بند دلم افتاد، بدو
زنش بهش گفت برو حاجی! تو که از پیغمبر خدا مهمتر نیستی، برو ببین دخترت حفصه چهجوری با رسولالله دهن به ده میشه.
عمر میگه منو میبینی! بند دلم افتاد، بدو
رفتم دم خونه حفصه و بهش گفتم چشم سفید!
تو با رسولالله دهن به دهن میگذاری؟ حفصه هم گفت آره حاجی، حرفیه؟
گفتم خجالت بکش دختر، تو خودتو با عایشه مقایسه نکن، اون خوشکله رسولالله دوستش داره، تو رو ولی سهسوت طلاق میدهها!
این گذشت و یک روز رفیقم اومد در خونه که عمر چه نشستهای!
تو با رسولالله دهن به دهن میگذاری؟ حفصه هم گفت آره حاجی، حرفیه؟
گفتم خجالت بکش دختر، تو خودتو با عایشه مقایسه نکن، اون خوشکله رسولالله دوستش داره، تو رو ولی سهسوت طلاق میدهها!
این گذشت و یک روز رفیقم اومد در خونه که عمر چه نشستهای!
بدو بیا که گاومون زایید!
عمر میگه گفتم چی شده؟ غسانیان حمله کردند؟
یارو میگه نه حاجی! بدتر!
رسولالله میخواد همه زنهاشو طلاق بده!
عمر میگه آقا منو میبینی! جنگی خودمو رسوندم خونه پیغمبر، دیدم حفصه داره گریه میکنه و رسولالله هم قهر کرده رفته تنها نشسته بالاخونهاش!
عمر میگه گفتم چی شده؟ غسانیان حمله کردند؟
یارو میگه نه حاجی! بدتر!
رسولالله میخواد همه زنهاشو طلاق بده!
عمر میگه آقا منو میبینی! جنگی خودمو رسوندم خونه پیغمبر، دیدم حفصه داره گریه میکنه و رسولالله هم قهر کرده رفته تنها نشسته بالاخونهاش!
ظاهرا قسم خورده بود که تا یک ماه هم سراغ هیچکدوم از زنهاش نره.
عمر میگه به حفصه گفتم دختره چِشسفید، بهت نگفتم پررو بازی در نیار!
چه گندی زدی؟
حفصه میگه هیچچی به خدا! رسولالله میگه چرا فلان چیزو رفتی به عایشه گفتی، منم ازش پرسیدم کی میگه من خبرچینی کردم؟ که آیه نازل کرد:
عمر میگه به حفصه گفتم دختره چِشسفید، بهت نگفتم پررو بازی در نیار!
چه گندی زدی؟
حفصه میگه هیچچی به خدا! رسولالله میگه چرا فلان چیزو رفتی به عایشه گفتی، منم ازش پرسیدم کی میگه من خبرچینی کردم؟ که آیه نازل کرد:
و هنگامی که پیامبر، رازی را به یکی از همسرانش گفت و او آن راز را فاش کرد…آن زن گفت: چه کسی فاش کردن راز را [به وسیله من] به تو خبر داده است؟ پیامبر گفت: دانای آگاه، به من خبر داد.
سوره تحریم آیه ۳
عمر میگه حسابی نگران شدم، خواستم برم بالاخونه پیش حضرت که غلام پیامبر گفت بگذار
سوره تحریم آیه ۳
عمر میگه حسابی نگران شدم، خواستم برم بالاخونه پیش حضرت که غلام پیامبر گفت بگذار
اجازه بگیرم.
غلام میره میگه بزرگوار! عمر اومده میخواد شما رو ببینه.
بزرگمون محل نمیگذاره. غلام میاد به عمر میگه آقا چیزی نگفتند! عمر میگه برو دوباره بپرس!
مجددا غلام میره و میگه عمر بنخطاب اومده، میخواد شما رو ببینه.
بازهم رسولالله محل نمیگذاره.
غلام دوباره میاد میگه
غلام میره میگه بزرگوار! عمر اومده میخواد شما رو ببینه.
بزرگمون محل نمیگذاره. غلام میاد به عمر میگه آقا چیزی نگفتند! عمر میگه برو دوباره بپرس!
مجددا غلام میره و میگه عمر بنخطاب اومده، میخواد شما رو ببینه.
بازهم رسولالله محل نمیگذاره.
غلام دوباره میاد میگه
آقا جواب نداد، عمر میگه برو دوباره بپرس!
[اینجاش منو یاد رفسنجانی میندازه که میخواست قبل از کاندید ریاست جمهوری شدن نظر خامنهای رو بپرسه، بعد هی زنگ میزد خونه آقا، بعد وحید حقانیان هی میگفت آقا خستهست، داره استراحت میکنه(((:]
به هرحال بعد از سه بار درخواست دادن، بالاخره
[اینجاش منو یاد رفسنجانی میندازه که میخواست قبل از کاندید ریاست جمهوری شدن نظر خامنهای رو بپرسه، بعد هی زنگ میزد خونه آقا، بعد وحید حقانیان هی میگفت آقا خستهست، داره استراحت میکنه(((:]
به هرحال بعد از سه بار درخواست دادن، بالاخره
عمر به حضور پذیرفته میشه.
عمر میره پیش حضرت میگه آقا میخوای زنهاتو طلاق بدی؟
که ظاهرا جواب میشنوه نه طلاق که نه ولی خب…
از اینجا به بعد داستان از زبون عایشهنقل شده.
عایشه میگه رسولالله قسم خورده بود که یکماه با ما نخوابه، ولی سر روز بیستونهم اومد سراغ من!
گفتم حاجی تو
عمر میره پیش حضرت میگه آقا میخوای زنهاتو طلاق بدی؟
که ظاهرا جواب میشنوه نه طلاق که نه ولی خب…
از اینجا به بعد داستان از زبون عایشهنقل شده.
عایشه میگه رسولالله قسم خورده بود که یکماه با ما نخوابه، ولی سر روز بیستونهم اومد سراغ من!
گفتم حاجی تو
ضمنا این آیه تخییر هم که عایشه اشاره کرده، آیه ۲۸ سوره احزابه.
که در واقع خدا به پیامبر میگه به زنهات بگو اگه راضی نیستید که طلاقتون بدم
ای پیغمبر با زنان خود بگو که اگر شما زندگانی با زیب و زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و با خوبی و خوشی طلاقتان دهم.
که در واقع خدا به پیامبر میگه به زنهات بگو اگه راضی نیستید که طلاقتون بدم
ای پیغمبر با زنان خود بگو که اگر شما زندگانی با زیب و زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و با خوبی و خوشی طلاقتان دهم.
انشالله این روایت دیگه مورد قبوله هم از صحاح ستهست هم از قرآن.
الان اون اسکرین شاتی که گذاشتم رو دوباره نگاه کردم، دیدم خوندن اون دو حدیث بعدیش هم همچین خالی از لطف نیست.
همچین میگن صحاح سته، انگار "نظریه همهچیز" اثر استیون هاوکینگ بوده
همچین میگن صحاح سته، انگار "نظریه همهچیز" اثر استیون هاوکینگ بوده
جاري تحميل الاقتراحات...