چرا تجربهی جدایی/break up بدون کلوژر (پایاندهی) میتونه از تجربه مرگ سختتر و دردناکتر باشه؟
بهجز اون خوششانسهایی که اولین تیرشون به وسط هدف خورده، بقیه تجربه برکآپ دارن که گاهی تا مدتها تا مغز معده و استخون رو میسوزونه و برخلاف تصور، پذیرشش از مرگ هم سختتره. چرا؟ 👇
بهجز اون خوششانسهایی که اولین تیرشون به وسط هدف خورده، بقیه تجربه برکآپ دارن که گاهی تا مدتها تا مغز معده و استخون رو میسوزونه و برخلاف تصور، پذیرشش از مرگ هم سختتره. چرا؟ 👇
پیشنوشت ۱. دردهای افراد قابل مقایسه نیست. هیچ دردی قرار نیست کاپ برتری و جایزه بهش تعلق بگیره. و هر دردی محترمه و سزاوار شنیدن و التیام.
این رشتو هم بر همون مبنای آگاهی، شناخت، و التیامدهی و کمک به درکشدن، پذیرش، و عبور هست. و نه کمشماری مرگ عزیز یا هیچ سوگ دیگری. 🖤
این رشتو هم بر همون مبنای آگاهی، شناخت، و التیامدهی و کمک به درکشدن، پذیرش، و عبور هست. و نه کمشماری مرگ عزیز یا هیچ سوگ دیگری. 🖤
پیشنوشت ۲. منظور از برکآپ اینجا جدایی بدون کلوژر/Closure (پایاندهی) هست. توی کلوژر، آدما با هم حرف میزنن، مسئولیت اشتباههاشون رو میپذیرن، حرفاشون رو صادقانه میگن، و بعد میرن. اینجوری از بیشفکری/overthink و حسگناههای متنوع بعدش پیشگیری میشه.
۱. مرگ یه ازدستدادن/loss هست ولی برکآپ یه طردشدگی/rejection شخصی هم روشه
توی مرگ اون شخص همه رو ترک کرده، توی برکآپ فقط یک شخص رو. فرقش مثل شنیدن فحش سبزیپلو با ماهی تو خیابونه با یه فحش خانواده از راننده تاکسی. این شخصی بودنه و تو صورت خوردنه شوکش عظیمه و قورتدادنش سنگین.
توی مرگ اون شخص همه رو ترک کرده، توی برکآپ فقط یک شخص رو. فرقش مثل شنیدن فحش سبزیپلو با ماهی تو خیابونه با یه فحش خانواده از راننده تاکسی. این شخصی بودنه و تو صورت خوردنه شوکش عظیمه و قورتدادنش سنگین.
سوگ مرگ برای آیندهایه که دیگه هرگز اتفاق نمیافته. اما سوگ برکآپ همونه بعلاوه دیدن اینکه داره اتفاق میافته، ولی با یکی دیگه.
این بیرون افتادنه/left outشدن دقیقاً خودش یه درد مضاعفه و یه حس بیکفایتی و سرزنشای میتونه بیاره که اصلاً متناسب با اشتباهات احتمالی شخص هم نباشه.
این بیرون افتادنه/left outشدن دقیقاً خودش یه درد مضاعفه و یه حس بیکفایتی و سرزنشای میتونه بیاره که اصلاً متناسب با اشتباهات احتمالی شخص هم نباشه.
۲. مغز مرگ رو پایان/stop میبینه ولی برکآپ رو توقف/pause
مخصوصاً اگه سابقه مشاجره و قطع و وصلی هم بوده باشه. و این امید که حالا فردا ممکنه یهو درست بشه (الگوی پایانخوش در اغلب فیلمهای رومنتیک) باعث میشه زخم تا مدتها تازه و باز نگه داشته شه. برخلاف مرگ که یه قبر داره و تمام.
مخصوصاً اگه سابقه مشاجره و قطع و وصلی هم بوده باشه. و این امید که حالا فردا ممکنه یهو درست بشه (الگوی پایانخوش در اغلب فیلمهای رومنتیک) باعث میشه زخم تا مدتها تازه و باز نگه داشته شه. برخلاف مرگ که یه قبر داره و تمام.
«امید» رو ما واژه مثبتی میدونیم. اما اینجا یه امید سمیه که باعث میشه شخص از کار و زندگی و خواب و خوراک بیافته و فلج بشه. درست مثل خانوادهای که عزیزشون یه بیماری صعبالعلاج داره و تمام داراییشون رو خرجش میکنن و تهش هم «میمیره».
همین، اما اینجا تهش طرف «میره» با یکی دیگه.
همین، اما اینجا تهش طرف «میره» با یکی دیگه.
۳. مرگ اغلب دلیلش واضح هست، اما برکآپ بدون کلوژر اغلب نه
مغز برای مرگ یا دلیل مییابه یا میسازه. و این دلیله گاهی خیلی تلخ و سخته، اما پرونده رو میبنده. توی برکآپ بیکلوژر ولی اون پرونده بازه و تا ماهها و سالها، خصوصاً اگه از دور طرفین ببینن همو، هی بیشتر گیجی و سوال میاد.
مغز برای مرگ یا دلیل مییابه یا میسازه. و این دلیله گاهی خیلی تلخ و سخته، اما پرونده رو میبنده. توی برکآپ بیکلوژر ولی اون پرونده بازه و تا ماهها و سالها، خصوصاً اگه از دور طرفین ببینن همو، هی بیشتر گیجی و سوال میاد.
اینجاست که دوباره فرط فکر و بیشفکری/overthinking میتونه فلج بکنه. مغز تکتک کارهاش رو مرور میکنه و چون نمیدونه دلیل جدایی واقعاً کدوم بوده، ممکنه هر کدوم رو بشینه «بد» تلقی کنه و یه خودتخریبی فجیعی به بار بیاره. و شخص تا سالها فک کنه خیلی چیزاش واقعاً «بد» بوده، به صرف حدس!
۴. جامعه و محیط عزاداری/grieving برای مرگ رو میپذیرن، اما برای برکآپ رو نه
وقتی عزیزی میمیره، چه کار، چه اطرافیان، کاملاً حمایت میکنن. و میبینی دهها نفر بات همدردن و یکدست سیاهپوش. اما توی برکآپ این غم و درد بستر برونریزی عمومیش کمتره. و حداکثر یه نصیحت عبور میگیریم.
وقتی عزیزی میمیره، چه کار، چه اطرافیان، کاملاً حمایت میکنن. و میبینی دهها نفر بات همدردن و یکدست سیاهپوش. اما توی برکآپ این غم و درد بستر برونریزی عمومیش کمتره. و حداکثر یه نصیحت عبور میگیریم.
هر سوگای نیاز به عبور و پذیرش داره (مثل مدل کوبلر-راس). و کلوژر کمک میکنه این مراحل تسریع و تسهیل شن.
اما بدون کلوژر و بدون حمایت حلقه امن اطراف، و با تلاش برای زیر فرش دادن، عبور از این تپهها بهشدت طاقتفرسا میشه و پر از لیز خوردن و گیر افتادن.
اما بدون کلوژر و بدون حمایت حلقه امن اطراف، و با تلاش برای زیر فرش دادن، عبور از این تپهها بهشدت طاقتفرسا میشه و پر از لیز خوردن و گیر افتادن.
۵. تنوع احساسات، و نتیجتاً سردرگمی، در برکآپ بدون کلوژر خیلی بالاتره
شخص معمولاً بارها، و حتی به فواصل زمانی نزدیک، بین دلتنگی شدید تا نفرت شدید بالا و پایین میشه. و همین رولرکوستر احساسی باعث آشفتگی و گیجی میشه. برخلاف مرگ که محدوده تنوع احساسیش خیلی محدودتره (اغلب غم فقط).
شخص معمولاً بارها، و حتی به فواصل زمانی نزدیک، بین دلتنگی شدید تا نفرت شدید بالا و پایین میشه. و همین رولرکوستر احساسی باعث آشفتگی و گیجی میشه. برخلاف مرگ که محدوده تنوع احساسیش خیلی محدودتره (اغلب غم فقط).
این گیجی و سردرگمی احساسی (رفتن از «آخ چه خوب شد» به «نکنه بدبخت شم» سریع و پاندولی رفت و برگشت) در صورت استمرار میتونه باعث یه ناپایداری عظیم بشه که به خیلی قسمتهای دیگهی زندگی مثل کار و درس و ... هم لطمه بزنه. چون کل قوای شناخت، باور و قضاوت رو در شخص مدام زیر سؤال میبره.
۶. برونریزی احساسی نیاز به سانسور داره
در سوگ مرگ مدام از دلتنگی و یا حداکثر ناعادلانه بودن دنیا حرف زده میشه، و اینا نیاز به شرم و سانسور نداره. اما توی برکآپ بدون کلوژر گاهی خشم و جزییاتش رو نمیشه گفت. چون هم سؤالها کامل حل نشده، هم خیلیهاش تف سربالاس.
در سوگ مرگ مدام از دلتنگی و یا حداکثر ناعادلانه بودن دنیا حرف زده میشه، و اینا نیاز به شرم و سانسور نداره. اما توی برکآپ بدون کلوژر گاهی خشم و جزییاتش رو نمیشه گفت. چون هم سؤالها کامل حل نشده، هم خیلیهاش تف سربالاس.
مخصوصاً اگه قبلش کلی به این رابطه و میزان عشق و اعتماد و اتکای دریافتی افتخار هم شده باشه جلوی اطرافیان، حالا که تموم شده با بیاحترامی و حتی لایق حرف آخر و توضیح نبودن، یه حس شرمندگی و سرافکندگی (یا پذیرش گول خوردن و اشتباه) هم موقع برونریزی و سوگ جلوی بقیه بالاقوز میشه.
۷. سنگ قبری نیست
رفتن سر قبر و حتی دردودل کردن با یه سنگ گاهی با خودش آرامش میآره. میری ۲-تایی خلوت میکنین، گریهتم میکنی، بعد برمیگردی به همون دنیای ۲-n نفره.
بعد برکآپ ولی قبری نیست و همین کار رو سخت میکنه. چون حتی نمیشه جایی رفت و خاطرات رو بررسی و براشون گریه کرد.
رفتن سر قبر و حتی دردودل کردن با یه سنگ گاهی با خودش آرامش میآره. میری ۲-تایی خلوت میکنین، گریهتم میکنی، بعد برمیگردی به همون دنیای ۲-n نفره.
بعد برکآپ ولی قبری نیست و همین کار رو سخت میکنه. چون حتی نمیشه جایی رفت و خاطرات رو بررسی و براشون گریه کرد.
برای همین توصیه زیادی میشه که بعد از برکآپ سنگین و خصوصاً بدون کلوژر، شخص زیاد بنویسه. چون همین برونریزیه که براش جا و روال دقیقی وجود نداره، اگه باشه خیلی میتونه به ترمیم سریع کمک کنه. و دقیقاً تهیه لیست مرتب و نوشتهای از حسها بهمرور باعث میشه تصویر واقعیتری هم رسم بشه.
پ.ن.۱. کلوژر فقط در رابطه عاطفی نیست. حتی در دوستی نزدیک هم اگه یهطرفه و یهو قطع بشه (ghosting) همین گیجی و درد رو بهبار میاره.
دنیا برای خودمونم جای بهتری میشه اگه وقتی باذوق میز رو میچینیم که غذا بخوریم، تموم که شد به احترام خودمون اول ظرفا رو بشوریم، بعد بخوابیم تا فردا.
دنیا برای خودمونم جای بهتری میشه اگه وقتی باذوق میز رو میچینیم که غذا بخوریم، تموم که شد به احترام خودمون اول ظرفا رو بشوریم، بعد بخوابیم تا فردا.
پ.ن.۲. اگر رابطهای رو تموم میکنین، بالغانه کلوژر براش داشته باشین. بشینین و با یک چارچوب و قوانین مختصر (مثلاً وسط حرف دیگری نپریم، چونهزنی نداریم، واقعاً آخرین جلسهس) حرفاتون رو بزنین. گلایههاتون رو بگین. خوبیها رو هم صادقانه و غیرتصنعی بگین... و بذارین پرونده بسته شه.
همه ما هم تهش دوست داریم شبها با خشم و غضب کمتری بخوابیم. و کلوژر کمک میکنه خشم رو به غم و بعد پذیرش تبدیل کنیم.
هر رابطه یه بخشی از آدم رو با خودش میبره. و این ردّپا تا سالیان جاش میمونه. ممکنه همه ردّپاها مطبوع نباشن، اما میشه کاری کرد که جاهای خوبشون بیشتر بامون بمونه!
هر رابطه یه بخشی از آدم رو با خودش میبره. و این ردّپا تا سالیان جاش میمونه. ممکنه همه ردّپاها مطبوع نباشن، اما میشه کاری کرد که جاهای خوبشون بیشتر بامون بمونه!
پ.ن.۳. «جامعه و اطرافیان»، خودِ ماییم. پس شاید بهتره دفعه بعد که دیدیم کسی برکآپ کرده، بهجای «فدا سرت، لیاقت نداشت» و سایر کلیشهها و زیرفرشدادنها و تقلیلها، بذاریم غمش رو ابراز کنه و براش قلباً باشیم.
همین رفتارهای ریزن که کمک میکنن همهمون کمی سالمتر زندگی کنیم. ممنون!
همین رفتارهای ریزن که کمک میکنن همهمون کمی سالمتر زندگی کنیم. ممنون!
جاري تحميل الاقتراحات...