دیکتاتور حانیه
دیکتاتور حانیه

@hanieh35

10 تغريدة 2 قراءة Mar 30, 2023
یه پیراهن خیلی خوشگل دیدم که توی حراج نصف قيمت شده. همچنان قیمتش بالاست و واقعا دلم نمیاد اینقدر خرج کنم. هی میرم تو سایت نگاهش میکنم و به شیطون لعنت میفرستم. سالها پیش وقتی نوجوون بودم به سرم افتاده بود برای تولدی که دعوت بودم کت و دامن بخرم. خاله اومد دنبالم و رفتیم میدون محسنی
یه بوتیک کوچک اما شیک و یه فروشنده زبون باز که تا فهمید چی میخوایم و دید داریم بین کتها میگردیم، سریع گفت اونا به درد شما نمیخوره، خانوم متشخصی مثل شما باید برند بپوشه. بعد رفت و از اون پشت یه کت و دامن اورد که نارنجی جیغ بود و دو تا پاپیون کوچک قرمز داشت. اونقدر عاشقش شدم که
انگار همین الان جلوی چشمم میبینمش.
فروشنده داشت میگفت که تازه برام از ایتالیا اوردن و جای دیگه پیدا نمیکنین و …
برای من مهم نبود. من عاشق شده بودم. خاله‌م گفت اخه رنگش خیلی تو چشمه،رنگ دیگه نداره؟
انگار چاقو کردن تو قلبم. مرده گفت خانم برای ایشون که جوونه خوبه این رنگ. خاله‌م
گفت میبرم که خونه بپوشه جلوی مامان باباش ولی اگه نپسندیدن میارم پس میدم. حالا چند؟ یارو دوباره شروع کرد که ایتالیاییه،لنگه‌ش نیست، قابل نداره، ۱۵۰ هزار تومن!
این جریان مال کیه؟زمان خدا بیامرز دلار ۸۰۰ تومنی! خاله‌م چشماش گشاد شد و رو به من گفت خیلی گرونه.
ولی من عاشق شده بودم
گفتم عیب نداره خاله، یه باره دیگه!اشک تو چشمام جمع شده بود. حس میکردم من اگه اون کت ودامن رو بپوشم میشم خوشگل ترین دختر دنیا، فیزیک رو هم خوب میفهمم، معلم شیمی هم که ازم متنفر بود دیگه بهم گیر نمیده، این کت و دامن همه مشکلات زندگی من رو حل میکرد.
خاله با بی میلی برگشت طرف فروشنده
-پس تخفیف بده اقا
چند دقیقه بعد من خوشبخت ترین ادم دنیا بودم. کیسه لباس رو تا خونه بغل کردم و تا رسیدیم خونه پریدم تو اتاق و پوشیدمش و وایسادم جلوی ایینه. دیگه نه جوشهام رو میدیدم و نه دماغ گنده رو، هر چی بود زیبایی محض بود. مامان و خاله اومدن تو اتاق.
-دامنش کوتاهه ها
+چرا این رنگی؟ رنگ دیگه نداشت؟
صداها و انتقادهاشون رو از عشقم ندیده میگرفتم. صدای خاله رو شنیدم که گفت ۱۵۰ تومن و مامان وااااااایی کشید و گفت خییییلی گرونه.
شروع کردم به التماس، مامان تو رو خدا، اصلا دیگه تا دو سال هیچی برام نخر، پول تو جیبی هم بهم نده، کتاب هم نمیخرم…
شب شد و بابا اومد. از اضطراب دل و روده‌م پیچ میخورد. صبر کردم چایی و میوه‌ش رو بخوره و بعد عشق نازنینم رو بردم بهش نشون دادم. نپوشیدمش. ترسیدم کوتاهی دامن بهانه بشه برای اینکه بگه نه.
اتفاقا خوشش اومد. نه گفت رنگش بده نه دامنش. گفت مبارکه. بعد مامان اروم گفت ۱۵۰ تومن.
من تند تند اضافه کردم:ایتالیاییه، مارکه، هیچ جا لنگه‌ش نیست،..کلمات جویده جویده از دهنم بیرون میریختن ولی فهمیدم بی فایده است. بابا نگاهش رو برگردوند طرف اخبار و گفت:خیلیه، مگه ما کی هستیم که لباس ۱۵۰هزار تومنی بپوشیم؟
به همین راحتی عمر عاشقی تموم شد! جوشها برگشت و فیزیک سخت شد و
معلم شیمی همچنان به من گیر میداد .
امروز و بعد از ۲۰ سال،هر چند ساعت میرم تو وبسایت و این پیراهن دلبر دید میزنم و میگم: بر شیطون لعنت. گرونه، مگه ما کی هستیم که یه لباس به این گرونی بپوشیم؟

جاري تحميل الاقتراحات...