Survivor💎
Survivor💎

@Survivor_2_

14 تغريدة 13 قراءة Apr 20, 2023
این داستان رو به صورت یک فیلم (با تیتراژ و تشکیلات) الان خواب دیدم، می‌نویسمش تا یادم نرفته، که فردا صبح ببینم، آیا اون موقع هم به همین اندازه الان برام منطقی هست یا نه.
یک خانمی با این شکایت که وقتی با پسرم تنها هستم دچار تپش قلب شدید و اضطراب مفرط می‌شم، به پزشک مراجعه می‌کنه/
پزشک بعد از گرفتن شرح حال و فلان، از خانوم می‌خواد که همسرش رو هم برای مصاحبه و گرفتن شرح حال با خودش بیاره، ولی خانم مخالفت می‌کنه و کلا منصرف می‌شه. پزشکه شک می‌کنه و شب با شوهرش که پلیس بود موضوع رو در میون می‌گذاره.
شوهرش بهش می‌گه شاید بهتر باشه که با پسر این خانم هم مصاحبه
کنی، چه بسا بهتره ازشون آزمایش DNA بگیری!!!
پزشک تعجب می‌کنه که آزمایش DNA برای چی، پلیسه می‌گه که من موردهای زیادی دیدم، که خانمهایی که یک بچه رو به فرزندی گرفتند یا دزدیدند و آوردند بزرگ کردن، یا به هر دلیلی بچه خودشون نیست، وقتی بچه بزرگ میشه، در زمانهایی که با بچه تنها می‌شن/
دچار اضطراب می‌شن!!! (نمی‌دونم این واقعا حرف درستیه یا نه، خواب بود دیگه به هرحال) پزشک می‌گه آره، بهتره بهش زنگ بزنم و بهش بگم حداقل پسرش رو بیاره.
پزشک تماس می‌گیره و خانم دفعه بعد با پسرش (حدود ۳۵ ساله) میاد. پزشک با پسره تنهایی مصاحبه می‌کنه، و ازش می‌‌پرسه که باباش کجاست/
پسر جواب می‌ده که بابام از پاسدارهای زمان ج.ا بوده و الان فراریه ( اینجا من فهمیدم که داستان فیلم مال زمان بعد از سقوط ج.ا ست(((:) پسر ادامه می‌ده که همون موقع هم که فراری نبود، من در کل بیشتر از یکی دو بار ندیدمش، کلا من همیشه با مادرم بزرگ شدم. اینجا پزشک دیگه واقعا موضوع براش
مهم میشه و دوباره ماجرا رو با شوهر پلیسش درمیون می‌گذاره. پلیسه از طریق اسم و فامیل پسره، اسم و مشخصات باباعه رو پیدا می‌کنه (اخلاق پزشکی و HIPPA هم کشک) بعد متوجه می‌شه که بابای اینها تو دهه ۶۰ تو زندون اوین کار می‌کرده. بعد اسم و مشخصات خانمه رو چک می‌کنه و می‌بینه جزء یکی از/
زندانیهای سیاسی دهه ۶۰ بوده.
تو سرچها و پرس وجو هاش، به اسم یک خانمی می‌رسه به نام فریبا خانم که اسمش به عنوان شاهد عقد این دو نفر ثبت شده.
پلیسه می‌ره و این فریبا خانم رو پیدا می‌کنه و معلوم میشه که فریبا هم خودش از زندانیهای دهه ۶۰ بوده.
فریبا توضیح می‌ده که اون خانم داستان/
ما و پسر و شوهر اصلیش هر سه تو سال ۶۰ با این فریبا تو یک خونه تیمی بودند که یک روز پاسدارها می‌ریزند و همه‌اشون رو می‌گیرند. شوهر اون خانم تو زندون زیر شکنجه می‌میره و جسدش سر به نیست میشه و یکی از این پاسدارها به اون خانم می‌گه اگه می‌خوای آزاد بشی و پسرت رو هم نگه داری/
باید زن من بشی، وگرنه تو رو هم می‌کشیم و پسرت رو هم می‌فرستیم پرورشگاه.
این خانمه هم بعد از کلی شکنجه شدن آخرش قبول می‌کنه که زن یارو پاسداره بشه به شرطی که پاسداره برای پسرش شناسنامه جدید با فامیل خودش بگیره و هیچ‌وقت هم این داستان رو برای پسرش تعریف نکنه و بگه که پدر واقعی/
پسرش همین پاسداره‌ست.
فقط مشکل این بود که پاسداره خودش زن و بچه داشته و عملا این زن و پسر رو به شکل مخفیانه تو یک خونه کوچیک تو جنوب تهران نگه می‌داشته و ماهی یکبار بهشون سر می‌زده.
تا وقتی که انقلاب میشه و این پاسداره به کل گم و گور می‌شه.
پلیسه دوباره شروع می‌کنه به تحقیق/
و ردِ پاسداره و مخفیگاهش رو پیدا می‌کنه. (حالا نقش پاسداره رو کی بازی می‌کنه، رضا رویگری((((:)
القصه، اینجای فیلم اکشن می‌شه، پلیسه از دیوار می‌پره تو خونه و پاسداره رو خفت می‌کنه، ولی پاسداره با لگد می‌زنه تفنگ پلیسه میفته و یک ده دقیقه‌ای با هم مبارزه می‌کنند تا اینکه یهو همون
خانمه (مادر پسره که به زور زن پاسداره شده بود) از پشت با میله می‌زنه تو سر پاسداره و پاسداره دستگیر می‌شه.
معلوم میشه که این پاسداره هنوز هم داشته از این زنه اخاذی می‌کرده و مجبورش می‌کرده براش هر روز غذا و فلان بخره بیاره تو مخفیگاش تا این مجبور نشه از خونه بره بیرون.
فیلم با /
یک فلاش‌بک به لحظه‌ی عقد این پاسداره و خانمه تموم میشه.
خانمه پسرش تو بغلش بود و یک چادر گل‌دار سرش بود و داشت اشک می‌ریخت، پاسداره هم درحالی که یک تسبیح به دستش پیچیده بود داشت ریش کثیفش رو می‌خاروند و با دندونهای کثیفش لبخند می‌زد و فریبا خانم هم که داشت به عنوان شاهد
برگه‌ای رو امضا می‌کرد، رو به پاسداره می‌گه سیاه بخت بشی که داری سیاهبختش می‌کنی!
پایان.

جاري تحميل الاقتراحات...