بعضی فیلمها هستند که چنان به عمق قلبت نقب میزنند که نمیتوانی احساست را بیان کنی. قلابشان چنان به روحت گیر میکنند که بعید میدانی هیچگاه فراموششان کنی.
"عزیز میلیون دلاری" دقیقا چنین فیلمی است.
روحنواز، تلخِ شیرین، بااصالت، متفاوت و انسانی.
قصهای که محورش درک و تکامل است.
با فیلمی ناب طرفیم که ملغمهای از همهچیز است. همزمان هم یک درام ورزشی همهچیزتمام و ضدکلیشه و هم دارای دغدغدههای فمینیستی است و آن را به درستترین شکل ممکن و به دور از عاریتیبودن به خود تزریق کرده است.در پس تمام اینها،کمبود یک پیرمرد بدقلق و یک دختر سرسخت را در هم چفت میکند.
مگی میتواند هر کدام از ما باشد. دخترکی زجرکشیده و ستمکش دنیای بیرحمی که به خاطر جنسیتش دائما سرکوفت میشنود، اما او همچون خیلی از ما به دنبال یک انگیزه و هدف میگردد که هرچقدر هم که از نظر برخی سطحی باشد، بتواند با آن به زندگی ادامه داده و هر روز هدفی برای بیدارشدن داشته باشد.
همه چیز در فیلمنامه چفتوبست خود را دارد. از بهرهبرداری بینقص نریشنهای مورگان فریمن در پایانبندی تا یکایک شخصیتپردازیها. از بوکسور سابق تکچشمی که مسابقه صدودهمش را جشن میگیرد و به آرزویش میرسد تا دختر جنگندهای که کمبود خانوادهاش را با مربیاش پر میکند.
از پیرمرد شکنندهای که رابطه ازدسترفته با دخترش را در شاگرد جدیدش مییابد تا بوکسور بازنشستهای که نمیگذارد یک مبتدی مشت بخورد!
عزیز میلیون دلاری، مرثیهایست برای تمام ورزشکارانی که پیش از رسیدن به خط پایان تمام شدند، و برای تمام آنانی که ترجیح دادند ایستاده بمیرند.
فیلم از کلیشهها برای کلیشهشکنی و کوبندگی بهره میبرد. دخترک ۳۲سالهای که از صفر آغاز میکند، مربیای که برخلاف نظر ابتدائیاش قبول مسئولیت میکند و مونتاژ تمرینها و مسابقاتی که پلهپله فرانکی را به سوی قهرمانی سوق میدهد.
اما درست در خانه اخر است که سیلی میخوریم.
تماشای "عزیز میلیون دلاری" بیشک در پایان شما را با اندوه خالص و بیراهحلی رها میکند. سرنوشت فرانکی با احساسی که با خود حمل میکند چه میشود؟
آیا دنجر و فریمن به جایی میرسند؟
اگر مگی میماند به کجا میرسید؟ مالامال از اگرها و حسرتهاست اما پیام مهمی دارد و همین بس است...