📽 ℂ𝕚𝕟𝕖𝕞𝕒𝕘𝕣𝕒𝕡𝕙🍿
📽 ℂ𝕚𝕟𝕖𝕞𝕒𝕘𝕣𝕒𝕡𝕙🍿

@_Cinemagraph_

11 تغريدة 1 قراءة Mar 07, 2023
تمام آثار دادگاهی مطرح سینما را دیده‌ام و بلاشک "تشریح یک قتل" با اختلاف برترینشان است.
با تماشایش به رقص در می‌آیم، انگار دنیا می‌ایستد تا تماشایش کنی.بدون درکی از گذر زمان.
دو وکیل که مهیج‌تر از دوئل خونین دو گلادیاتور با شلیک مداوم کلمات از زرادخانه قانون نفست را بند می‌آورند.
حساب‌شده‌بودن دیالوگ‌نویسی‌های بیگلر و دنسر (با بازی محشر استوارت و سی. اسکات) با طنزی ظریف، چنان مسحورکننده است که نمی‌توان از اسکرین چشم برداشت.
دیالوگ‌ها و سوالات تند و تیز و نافذ و برنده‌ی این دو وکیل از شاهدان، که مخاطب را در جایگاهی متناظر با هیئت منصفه قرار می‌دهد.
میزانسن حساب‌شده پرمینجر هم در راستای قراردادن مخاطب در جایگاه هیئت منصفه است. کافی‌ست تا جایگاه دوربین در لحظه‌ای که قاضی به هئیت منصفه می‌گوید به این سوال توجهی نکنند را به یاد بیاورید. دوربین در POV هیئت منصفه است و ما دقیقا از دید آن‌ها مخاطب کلام قاضی قرار می‌گیریم.
هیچ شخصیتی از دست نمی‌رود. از شاهدها و درونیاتشان گرفته تا وکلا و حتی آن سگی که وسط دادگاه جهید و نقش خود را ایفا کرد.
پرمینجر با قراردادن مخاطب در برزخ بی‌اطلاعی از رخداد قطعی، میخکوب‌کنندگی در برابر حقیقت را دو چندان کرد تا انطباق شرایط هیئت منصفه و بیننده به اوج خود برسد.
مگر می‌شود خلق چنین اتمسفری که همزمان هم در لحظاتی به قهقه‌ات بیندازد و هم جدیت خود را باز یابد؟!
پرمینجر تا این حد موفق بود. این گذر از مولفه‌های ژانری در نوع خود کم‌نظیر است.
پی‌ریزی دراماتیک و دکوپاژ به نحوی است که بیان هر دیالوگ را در اثربخش‌ترین حالتش قرار می‌دهد.
ویکتور پرکینز در کتابش با عنوان "فیلم به‌عنوان فیلم" می‌گوید: فیلم پره‌مینجر درباره‌ی یک وکیل مدافع است که در یک محاکمه جنایی، دفاع از متهم را به‌عهده می‌گیرد. او موفق به تبرئه‌کردن می‌شود اما در پایان فیلم هنوز مطمئن نیست که از یک مرد بی‌گناه دفاع می‌کرده یا از یک مرد گناهکار.
فیلم امکان قضاوت را از ما سلب می‌کند. اصل منظور پره‌مینجر بر این است که ما نباید به فکر یافتن جوابی برای این مسئله باشیم. فیلم برای بررسی مکانیسم صدور یک حکم، و نه برای درست‌بودن یا نبودن خود حکم، طرح شده است. توجه به بررسی صحت قضاوت، توجه ما را از موضوع اصلی منحرف می‌کرد.
پره‌مینجر برای ممانعت از فیصله‌یافتن مسئله، دو راه را در پیش دارد. در درجه اول اتمام ماجرا چندان در معرض تهدید حل‌وفصل‌نشدن این مسئله نیست. خط دراماتیکی که توجه ما را حفظ می‌کند، کوشش وکیل‌مدافع برای دستیابی به یک رای موافق است. درگیری اصلی ما با وکیل است نه با موکل او؛
رضایت خاطر، از موفقیت دفاع حاصل می‌شود و به احساسات ما درباره متهم بستگی ندارد. این بازی پره‌مینجر با احساسات ماست. ما از پذیرفتن یا عدم‌پذیرفتن حکم هیئت منصفه، سودی غیر از آسودگی ناشی از اطمینان نمی‌بریم.
پره‌مینجر تا حدودی توسط عدم اطمینان شخصیت مرکزی، که هرگز نخواهد دانست که آیا از عدالت دفاع کرده است یا آن را فریب داده است، اما اساسا با قراردادن مسئله در درون مقوله‌ی شناخت‌ناپذیر، این آسودگی را ایجاد نمی‌کند.
داستان در حالی که یک مسئله‌ی مهم حل‌نشده باقی مانده، پایان می‌یابد.
برخی فریم‌ها از دوست خوبم @DrXRates 💎

جاري تحميل الاقتراحات...