من اضطراب اجتماعی شدید دارم. از اونهایی که تو موقعیتهایی مثل کافه و رستوران، اگه چیزی که برام میارن بد باشه یا اشتباه باشه هیچوقت روم نمیشه چیزی بگم و معمولا تشکر میکنم و یا به زور میخورمش یا پولش رو میدم و میندازمش تو آشغالی.
از اول امسال تصمیم گرفتم عوض بشم و تمرین کنم که این
از اول امسال تصمیم گرفتم عوض بشم و تمرین کنم که این
اخلاق رو بذارم کنار. امروز بعد از مدتها هوس کردم یه چیزی بخرم. به طرف گفتم یه هات چاکلت میخوام، بدون خامه.وقتی گرفتمش دیدم روش خامه زده. اول گفتم به جهنم با قاشق برش میدارم ولی بعد تصمیم گرفتم با هزار خوددرگیری و خجالت برگردم تو صف و برم به یارو بگم: ببخشید تورو خدا،
خیلی شرمندم، من گفته بودم خامه نمیخوام برام خامه زدین، البته عیب نداره ها، سرتون شلوغه، دستتون درد نکنه، اصلا خاک بر سر من که خامه نمیخورم..یارو هم با خوشرویی گفت ااااا شرمنده الان یکی دیگه درست میکنم.
کلی به خودم افتخار کردم که تونستم پا بزارم روی این اضطراب لعنتی.حس کردم
کلی به خودم افتخار کردم که تونستم پا بزارم روی این اضطراب لعنتی.حس کردم
اگه تونستم این کار رو انجام بدم از فردا هر کار دیگه رو هم میتونم دیگه، اصلا افسردگی رو هم حل میکنم، بعد میرم سراغ مشکلات خشم و .. همینجوری که داشتم دنیا رو فتح میکردم، یارو با شکلات من برگشت،همینجور که داشت با یکی دیگه حرف میزد، خامه رو برداشت و خالی کرد روش و با یه لبخند داد
بهم و گفت روز خوبی داشته باشی!! منم گفتم خیلی ممنون شما هم همینطور و اومدم بیرون و انداختمش تو سطل. اینم شانس ما
جاري تحميل الاقتراحات...