Bahman Ansari
Bahman Ansari

@Ansari_Bahman

5 تغريدة 2 قراءة Mar 20, 2023
ـ #رشتو
یک حکایت تاریخی
میگن در زمان جنگ نادر با لشگر سلطان محمد گورکانی، نادر می‌بینه وسط میدون یه پیرمردی مثل شیر داره شمشیر میزنه و دلاورانه با هندی‌ها می‌جنگه.
شب که به سنت جنگ‌های قدیم، موقتا نبرد متوقف میشه تا لشگر های دو طرف استراحت کنند، نادر به یکی از سردارانش میگه برو فلان پیرمرد رو از بین سربازها پیدا کن بیارش اینجا بینم.
یارو میره پیرمرده رو میاره.
نادر یه نگاهی بهش میندازه میگه ای مرد اهل کدوم شهری؟
پیری میگه اهل اصفهانم.
نادر میگه تو که با این سن و سال اینطور دلیرانه برای ایران میجنگی، هفده هجده سال پیش که جوان‌تر بودی و طبیعتا نیروی بیشتری هم داشتی، وقتی محمود افغان به اصفهان حمله کرد و صفویه رو برانداخت، کجا بودی که از ایران دفاع کنی؟ مگر در اصفهان نبودی؟
پیر پاسخ داد:
«من بودم،
اما پادشاهی چون تو نبود...»

جاري تحميل الاقتراحات...