Ehsan AriaN
Ehsan AriaN

@E_Aria_N

27 تغريدة 27 قراءة Feb 19, 2023
قسمت دوم:
در این #رشتو ، سعی میکنم با ایجاد یک تایملاین مشخص به سراغ منشا داعش، خط سیرش از عراق تا سوریه و دیگر گروه های جهادی بروم و به نزاع سیاسی، عقیدتی و تسلیحاتی همه طرف های درگیر (تا جایی که میشود) اشاره کنم. 🚩قطعا با طولانی ترین رشتوی تاریخ توییتر فارسی مواجه اید.
۱- برای یافتن هسته فکری داعش، نه به عراق که باید به دهه ۸۰ میلادی در اردن برویم. پدرخوانده داعش، "احمد فاضل نزال الخلایله" است که او را با نام ابومصعب الزرقاوی می‌شناسیم. هرچند خودش هرگز آغاز رسمی داعش را به چشم ندید. او در ۱۹۶۶ در شهر زرقاء، در ۲۵ مایلی شهر عَمان، پایتخت اردن
۲-به دنیا آمد، در خانواده ای وفادار به حکومت پادشاهی هاشمیان! در دوران تحصیل، دانش آموزی بی استعداد بود که به سختی نوشتن عربی را در سطحی نیم بند آموخت. در ۱۹۸۴ پس از مرگ پدرش، ترک تحصیل کرد و به یکی از اوباش خلافکار شهر تبدیل شد. اولین دوره زندانی شدن او به علت شرب خمر، حمل مواد
۳- مخدر و تجاوز جنسی بود. اُمّ سائل، مادرش که حس میکرد ابومصعب در حال سقوط اخلاقی ست، او را در دوره های مذهبی مسجد الحسین بن علی در عَمان ثبت نام کرد. الزرقاوی البته متحول شد، ولی نه به شکلی که مادرش میخواست. او در آن دوره ها با سَلَفیگری آشنا شد. سلفیّت، بازگشت به خلوص کلامی
۴- و آموزه های پیامبر اسلام است که دموکراسی و مدرنیته را عامل زوال تمدن اسلامی در کشورهای عربی و ناسازگار با سنت میداند، پیروان و ترویج دهندگانش را مرتد می‌شمارد و نقطه دوام خود را در "جهاد" تعریف میکند. در ۱۹۷۹ قوای نظامی شوروی در حمایت از دولت افغانستان که دولت دست نشانده
۵- خودش بود علیه مجاهدین افغان که پیکار جویانی با پیوندهای جهادی بودند، افغانستان را اشغال کرد. جهادگران افغان در آن سال ها توسط سرویس های امنیتی و اطلاعاتی پاکستان علیه شوروی حمایت می‌شدند. آمریکا نیز با ورود به یک جنگ نیابتی توسط CIA با عملیاتی مخفی تحت نام "سایکلون" با همکاری
۶- دولت پاکستان و MI6 شروع به حمایت پر خرج مالی و تسلیحاتی از جهادگران افغان علیه حضور نظامی شوروی در افغانستان کرد. در ۱۹۸۰، اسامه بن لادن که فرزند یک میلیارد سعودی بود نیز در شهر حیات آباد پاکستان در حال گسترش سازمان جدید التاسیس القاعده بود که هدفش ورود به افغانستان علیه اشغال
۷- شوروی بود. او ایدئولوژی جهادی اش علیه اشغال افغانستان را از روی کتاب های عبدالله عزام فلسطینی (معروف به پدر جهاد جهانی) مانیفست کرد. بعدها عزام نیز که مشوق و مرشد بن لادن بود برای پیشبرد جهاد علیه اشغال به بن لادن پیوست. فلسفه عزام در کتاب‌هایش فتوای جنگ برای همه مسلمانان
۸- منطقه علیه اشغالگران غیر مسلمان از جمله اسرائیل بود. بنابراین کارزار بن لادن علیه شوروی فقط منوط به جذب مجاهدین افغان نبود، بلکه هدف بن لادن بسترسازی برای جذب اعراب مجاهد در سازمان القاعده نیز بود. بنابراین عزام و بن لادن تبدیل به مادران پرورش دهنده مجاهدینی شدند که در این
۹- جنگ مقدس نمی دانستند چگونه و از کجا شروع کنند. اگر عزام در این جنبش جهادی "مارکس" بود، بنابراین بن لادن "انگلس" بود. عزام، استاد ایدئولوگ بود و بن لادن مادر خرجی که صورتحساب های استاد را پرداخت میکرد. در ابتدا حدود ۳۰۰۰ نیروی افغان-عرب جذب سازمان القاعده شدند که بخش بزرگی از
۱۰- کمک‌های مالی برای اسکان، غذا و تامین سلاح آنها را دولت سعودی از طریق شرکت های عمرانی خانواده بن لادن به دفاتر خدماتی (مکتب الخدمات) که در محدوده پیشاور تأسیس شده بودند واریز میکرد. سازمان نامقدس القاعده، بعدها ضلع سومش را نیز پیدا کرد. ایمن الظواهری پزشک مصری که در جریان
۱۱- دادگاه های ترور انور سادات، رئیس جمهور مصر همراه با خالد اسلامبولی نام و آوازه ای برای خودش دست و پا کرده بود. او امیر جماعت الجهاد در مصر، یک جماعت اخوانی بود که به دنبال کودتا در قاهره و تاسیس حکومت اسلامی بود. ایمن الظواهری پس از آزادی در ۱۹۸۶ برای مدتی در جمعیت هلال احمر
۱۲- پاکستان در پیشاور مشغول به کار شد و در آنجا بود که با بن لادن رفیق شد. سلفی گری الظواهری در آن سال‌ها افراطی بود. او در معاشقه با مفهوم تکفیر، کشتن مسلمانان بدعت گذار را نیز روا می‌دانست و به همین دلیل رابطه نفرت آلودی با عزام داشت، چرا که در فلسفه جهادی عزام، کشتار مسلمان
۱۳- به دست مسلمان نهی شده بود و تنها تکفیر محور مسیحی-یهودی و اشغالگران غیر مسلمان جایز بود. البته این تنفر تبدیل به میدانی رقابتی برای این دو شد تا با جذب نظر بن لادن از ثروت او نهایت استفاده را بکنند. در ۱۹۸۹ عزام بهمراه دو پسرش در جریان یک بمبگذاری در پیشاور کشته شد.(تئوری های
۱۴- مربوط به مقصران احتمالی بمبگذاری از KGB گرفته تا اطلاعات سعودی،سیا و یا بن لادن/الظواهری متفاوت بود.). در نهایت با معاهده ۱۹۸۸ ژنو، مجاهدین افغان پیروز جنگ اشغال شدند و شوروی به صورت رسمی در ۱۵ فوریه ۱۹۸۹ پس از بیش از ۹ سال از افغانستان خارج شد.
۱۵- برگردیم به الزرقاوی. او در بهار ۱۹۸۹ درست چند هفته قبل از خروج شوروی، از حیات آباد به شهر خوست افغانستان رفت. دیر به جنگ مقدس رسیده بود اما پایان آن را دید. با این حال پس از جنگ به اردن برنگشت و سعی کرد در منطقه تا ۱۹۹۲ بماند و ارتباطات خودش را تقویت کند. او با مغزهای متفکر
۱۶- حملات ۱۱ سپتامبر از جمله برادر خالد شیخ محمد در این زمان آشنا شد و عجیب ترین اتفاق این بود که با وجود سواد نوشتاری عربی ضعیف، به عنوان خبرنگار در یک مجله جهادی بنام "البنیان المرصوص" استخدام شد و در واقع وقایع نگار داستان های جنگ در مجله بود و هر از گاهی در کمپ های القاعده
۱۷- در پاکستان و افغانستان از جمله کمپ "صدی الملاحم" آموزش های عقیدتی و نظامی میدید. کمپ صدی الملاحم کمپی معروف بود که درآن مجاهدین در معرض فرسودگی های اخلاقی و روانی قرار می‌گرفتند تا پیش از آموختن تاکتیک های رزمی، خوی دلرحمی و انسانی خود را فراموش کنند. الزرقاوی در ۱۹۹۲ به
۱۸- کشورش اردن برگشت و بلافاصله توسط GID (سازمان اطلاعات اردن) تحت نظر قرار گرفت. ترس GID در ۱۹۹۳ به واقعیت تبدیل شد. در جریان مذاکرات صلح اردن و اسرائیل، الزرقاوی وارد یک گروه جهادی اردنی به نام "بیت الامام" شد که با خرید جنگ افزارهای دور ریخته شده عراق از جنگ اول خلیج فارس
۱۹- و چاقاق آنها، برای انجام حملات تروریستی در اردن علیه پادشاهی هاشمیان (در حمایت از فلسطین) آماده میشدند. و از آنجا که GID تمام حرکات آنها را زیر نظر داشت، الزرقاوی در مارس ۱۹۹۴ در حالی که در رختخواب غافلگیر شده بود و نتوانسته بود تا پیش از رسیدن ماموران پشت در اتاق خودکشی کند،
۲۰- دستگیر شد و در نهایت به ۱۵ سال زندان محکوم شد. اما زندان تبدیل به دانشگاه الزرقاوی شد. در این دوران او متمرکزتر، وحشی تر و قاطع تر شد و توانست مریدان زیادی برای خودش دست و پا کند. او تبدیل به معلم جهادی زندانیان شده بود. دقیقا همان اتفاقی که ۲۰ سال بعد در زندان بوکا در عراق
۲۱- برای ابوبکر البغدادی سرکرده داعش افتاد. در نهایت الزرقاوی در سال ۱۹۹۹ با عفو عمومی پادشاه جدید، ملک عبدالله دوم که یک اصلاحطلب تحصیل کرده غرب بود و سیاست آشتی با اخوان المسلمین را پیش گرفته بود، پس از ۵ سال از زندان آزاد شد.
۲۲- الزرقاوی بلافاصله پس از آزادی اردن را ترک کرد. ابتدا به پاکستان و سپس به افغانستان رفت. برای دیدار با بن لادن به قندهار (پایتخت واقعی طالبان) رفت. اولین ملاقات آنها بد پیش رفت چون بن لادن مظنون بود که الزرقاوی جاسوس GID است. گذشته از آن بدن الزرقاوی پر از خالکوبی هایی بود
۲۳- که یادگار دوران خلافکاری او بود و بارها تلاش کرده بود آنها را با اسید پاک کند ولی نتوانسته بود. اما بیشتر از هر چیز بن لادن از گستاخی و عقاید افراطی او از تفسیر جهاد نگران بود. حتی ایمن الظواهری که در آن جلسه بود، مخالف عضویت او در القاعده بود. در ۱۹۹۶ بن لادن فتوایی علیه
۲۴- حضور نظامی آمریکاییها در منطقه پس از جنگ اول خلیج فارس صادر کرد. او در این فتوا تلفیقی از نظرات عزام و الظواهری را آورد.برای الزرقاوی اما دامنه کفار گسترده تر بود: محور یهودی-مسیحی به رهبری آمریکا، شیعیان و همه سنیهایی که یا به عهد سخت سلفی معتقد نبودند یا در آن بدعت میکردند.
۲۵- پس از مدتی فرمانده امنیتی القاعده "سیف العدل" بن لادن را قانع کرد که الزرقاوی به دلیل ارتباطاتی که از سالها قبل در منطقه پیدا کرده، می‌تواند برای سازمان مفید باشد. در نهایت در سال ۲۰۰۰ بن لادن با اکراه با یک وام ۲۰۰ هزار دلاری (که برایش پول خرد بود) الزرقاوی را به کمپ هرات
۲۶- نزدیک مرز ایران فرستاد تا فرماندهی یگانی از مجاهدین را به عهده بگیرد. الزرقاوی طی مدت کوتاهی پای مجاهدین فلسطینی و اردنی را به کمپ هرات باز کرد، آنها را "جندالشام" نامید و نام کمپ هرات را "توحید و الجهاد" گذاشت. او می‌خواست حتی در نام هم از القاعده مستقل باشد. هدف او ابتدا
۲۷- بازگرداندن تروریسم به اردن علیه پادشاهی کشورش و سپس فلسطین بود. آنها "لارنس فولی" افسر ارشد آژانس توسعه بین الملل آمریکا را در خاک اردن ترور کردند و در توطئه ای شکست خورده قصد انفجار شیمیایی در دفتر نخست وزیر اردن، مقر GID و سفارت آمریکا در عمان را داشتند.
۲۸- کمپ هرات به شکل تصاعدی رشد میکرد و احتمالا به دلیل پیشرفت های سریع کمپ، نظر منفی بن لادن نسبت به الزرقاوی در آن مقطع کمی تغییر کرد. البته بن لادن بارها از او خواسته بود که به قندهار برود و پای بیعت با القاعده را امضا کند. اما الزرقاوی گستاخ بود و هر با امتناع میکرد. (به نظر
۲۹- ارتباط الزرقاوی با القاعده حداقل تا سال ۲۰۰۴ رابطه ای فرصت طلبانه و زیرکانه بود). او حتی گروهی از مجاهدین را حمایت می‌کرد که در شمال عراق در منطقه نیمه خودمختار کردستان در حال توسعه شبکه "انصار الاسلام" (جندالاسلام) بودند. (همین رابطه بعدا دستاویز حمله دولت بوش به عراق شد).
۳۰- پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به خاک آمریکا توسط القاعده و حمله متعاقب آمریکا به افغانستان، طالبان، دفاتر القاعده و همچنین کمپ هرات در هم کوبیده شد، و الزرقاوی که جراحتی سطحی دیده بود، همراه با ۳۰۰ مجاهد کمپ به زاهدان در ایران گریخت و پس از یک هفته اقامت در زاهدان توسط نیروهای
۳۱- امنیتی ایران و هماهنگی قاسم سلیمانی به تهران رفت. حدود یکسال در تهران تحت الحفظ پنهان بود. اما او عراق را عرصه ای جدید برای شروع جهاد میدانست. قهرمان او یکی از حاکمان قرن ۱۲ بنام نورالدین محمودزنگی از فاتحان جنگ های صلیبی دوم بود که همزمان به عراق (موصل) و شام (حلب) حکمرانی
۳۲-میکرد. رؤیای او خلافت یکپارچه در عراق و سوریه بود و آرزو داشت مثل فرمانده نورالدین (فرماندار موصل) در مسجد تاریخی النوری موصل خطبه جهاد بخواند (دقیقا همان مسجدی که سالها بعد ابوبکر البغدادی در ژوئن ۲۰۱۴ از روی بالکن آن خلافت داعش بر عراق و شام را اعلام کرد! نشانه ای از احترام
۳۳- البغدادی به استادش الزرقاوی زیر پرچم سیاه خلافت عراق و شام!). چنین شد که در اواسط ۲۰۰۲ الزرقاوی اقامت امنیتی اش در تهران را تمام کرد و با مشایعت نیروهای امنیتی ایران به شمال عراق (همان جایی که انصارالاسلام را حمایت کرده بود) رفت. در آنجا شبکه ای بنام توحید و الجهاد تأسیس کرد
۳۴- (نام کمپش در هرات) و با سفر به تمام منطقه شروع به عضوگیری برای شبکه اش کرد. اما نکته پنهان ماجرا حمایتی بود که ایران از او میکرد. سپاه قدس به شکلی پنهانی برای شبکه الزرقاوی، مقادیری سلاح، لباس نظامی و تجهیزات مخابراتی میفرستاد. این حمایت ایران شراکتی نبود. یک حمایت تاکتیکی
۳۵- بود. طنز تلخی از حمایت ایران از الزرقاوی وجود دارد. ایران میدانست که با شروع قدرت الزرقاوی در عراق، شیعیان هم قربانی میشوند.اما نگاه ایران به عراق یک نگاه فرصت طلبانه و مدت دار بود که میشد قربانی شدن شیعیان در آن مقطع را نادیده گرفت. عراق برای ایران، عرصه جنگ با آمریکا بود.
۳۶- نفوذ تروریسم و نابسامانی آمریکا را از افغانستان به عراق می آورد و با طولانی شدن جنگ، تضعیف دو جبهه و در نهایت خروج آمریکا، میشد در زمینی آماده شیعیان را بسیج کرد و در فرصتی مناسب از شر الزرقاوی و فرزندانش در عراق خلاص شد. این اتفاق بعدا واقعا افتاد، اواسط ۲۰۱۷ وقتی داعش رو به
۳۷- زوال بود، ایران که در طول زمان گروه بزرگی از شیعیان عراق را سازماندهی کرده و تبدیل به بازوی خودش کرده بود را به جنگ با داعش فرستاد. با آنکه در تمام طول حضور داعش در سوریه به آن بی اعتنا بود اما سعی کرد در عراق سهمی در پایان داعش رو به زوال داشته باشد و در ائتلاف علیه داعش
۳۸- با آمریکا، نیروهای کرد و ارتش عراق همکاری نظامی مستقیم و نیابتی کند. ایران سهامدار کوچکتری نسبت به دیگران در نابودی داعش بود. یک افسر ارشد اطلاعات GID در سال ۲۰۰۶، سه سال بعد از حمله به عراق به مجله آتلانتیک گفت: "آمریکا در سیاست حمله به عراق دچار اشتباه استراتژیک شد، این
۳۹- این صدام نبود که با شبکه الزرقاوی همکاری میکرد. اصولا صدام آنها را دشمنان حکومت خودش میدید. این ایران بود که به الزرقاوی کمک می‌کرد و آمریکا به جای نگاه به صدام، باید به تهران نگاه می‌کرد!" به دلیل همین حمایت تهران از شبکه الزرقاوی بود که بعدها ایمن الظواهری میانجی شد،
۴۰- تا داعش از زمان تاسیس خود هرگز به مرزهای ایران تعدی نکند. الظواهری دلیل این پا درمیانی را "حفظ خطوط مشترک تدارکاتی با ایران" می‌دانست. سیاست القاعده (الزرقاوی) و ایران در آن زمان همسویی داشت. آنها دوست مشترک نبودند بلکه هدف مشترک داشتند و آن به دام انداختن آمریکا در عراق بود.
۴۱- چند هفته پیش از حمله به عراق، کالین پاول وزیر خارجه آمریکا، در سازمان ملل مدعی شد که شبکه الزرقاوی و القاعده با همکاری صدام در حال تولید تسلیحات شیمیایی (مشخصا تسلیحات ریسین) در عراق و گسترش سازمان القاعده در موصل و شمال عراق است. مدعی بود که مقامات امنیتی کردستان این
۴۲- این اطلاعات را فاش کرده اند و مشخصا به ارتباط الزرقاوی با انصارالاسلام در شمال عراق استناد کرده بود. ادعاهایی که هرگز ثابت نشدند!!! اینکه چرا دولت بوش با چنین سیاست توجیه گرانه، فریب کارانه و متوهمانه ای به عراق حمله کرد، بعدها مورد بررسی قرار گرفت. عده ای معتقد
۴۳- بودند که کلیه این بهانه ها در دسته تخیلات "دیک چنی" معاون اول بوش قرار می‌گیرد. آنها گمان می‌کردند با اشغال عراق و حضور نظامی می‌توان ماهیت تروریسم جهادی را به سادگی کنترل کرد. اما نتیجه تبدیل به جهنمی شد که ارتش ایالات متحده را برای زمانی طولانی و پر هزینه در عراق گرفتار کرد
۴۴- عراق در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ مورد حملات گسترده آمریکا و ائتلاف قرار گرفت که طی چند هفته، تمام ارکان دولتی، سیاسی و نظامی حزب حاکم بعث و حکومت صدام طی آن سقوط کرد. صدام هرگز این حمله همه جانبه را پیش بینی نکرده بود. اون گمان میکرد که تنها تهدید برای حکومتش، قیام احتمالی اکثریت شیعه
۴۵- و اقلیت کرد در آینده خواهد بود. برای همین حکومتش را برای یک سناریوی روز قیامت در داخل آماده کرده بود. او شبکه ای زیر زمینی و پرتعداد از فدائیان خود را در سراسر عراق سازماندهی کرده بود که بتوانند در قالب پراتورهای فدایی، شیعیان و کردها را سرکوب کنند. شبکه ای از خانه های
۴۶- امن، انبارهای زیر زمینی سلاح، تجهیزات ساخت بمب و نیروهای شبه نظامی لباس شخصی که مانند ارواح نامرئی زیر پوست عراق در تمام کشور پخش شده بودند و این همان چیزی بود که آمریکا از آن اطلاعات دقیقی نداشت. در هفته های اول حمله به عراق بود که ارتش آمریکا به شکل دردناکی از ماهیت یک جنگ
۴۷- ترکیبی و نامرئی علیه خودش آگاه شد. چرا که پس از سقوط صدام، و فتوای جهادی که مجددا بن لادن علیه اشغال آمریکا صادر کرده بود، این شبکه ارواح صدام بود که به استقبال آن فتوا رفت و مدتی بعد، الزرقاوی بسیاری از مشتاقان خودش را (که زمانی دشمنانش بودند) در میان فدائیان صدام حسین یافت.
۴۸- طبق تخمین ۹۵ هزار فدایی صدام، عضو شبکه مخفی پراتوری او بودند. اعضای حزب بعث، کارکنان گارد ویژه ریاست جمهوری، اعضای استخبارات و شبه نظامیان یارانه بگیر که حالا از کار بیکار شده بودند، با نام مستعار "ارواح صدام" به بخشی از شبکه الزرقاوی در جنگ علیه سربازان ایالات متحده
۴۹- در عراق تبدیل شدند. سیاست شلخته دولت بوش در "بعث زدایی" از حاکمیت سیاسی و نظامی عراق نیز، هر روز به تعداد عراقی هایی که زمانی در رده بندی های مختلف حزب بعث و دولت صاحب شغل و درآمدی بودند اضافه میکرد آتش جهنمی که خاک عراق برای دولت بوش پدید آورده بود، هر روز زبانه می‌کشید.
۵۰- در هفته های اول اشغال عراق، "پل برمر" رئیس سازمان موقت ائتلاف، از طرف بوش مامور شد تا در راستای سیاست بعث زدایی، ارتش عراق را منحل کند. سیاستی مخرب که بسیاری از افسران و سران ناراضی اخراج شده حزب بعث و ارتش را به سمت کمپین جنگ داخلی برد. یکی از آنها "عزت ابراهیم الدوری" معاون
۵۱- اول صدام بود که در جریان اشغال دستگیر نشده بود. یک قاچاقچی خبره که در دوره تحریم های سازمان ملل علیه عراق، با مجوز صدام یک شبکه قاچاق حرفه ای را در مسیر دور زدن تحریم ها اداره میکرد. از اتوموبیل، قطعات نظامی و صنعتی و لوازم ساخت بمب های دست سازِ VBIED که بعدا همین نمونه بمبها
۵۲-به مرگبارترین سلاح علیه سربازان آمریکایی تبدیل شدند. بسیاری از شبکه قاچاق الدوری پس از اشغال به سوریه گریختند و اگر چه حافظ اسد دشمنی دیرینه ای با صدام داشت، اما بشار اسد این فراریان بعثی عراقی را پناه داد تا از آنها به عنوان عواملی مفید در ایجاد وحشت و آشفتگی در عراقِ آینده
۵۳- استفاده کند. اولین اقدام تروریستی الزرقاوی در عراق، انفجار سفارت اردن در بغداد (۷ اوت ۲۰۰۳) بود. مثل همیشه او اول دولت کشور خودش را هدف گرفت. یک هفته بعد مقر سازمان ملل در بغداد را با یک بمب VBIED منفجر کرد. نشانه ای آشکار از همکاری صدامیست ها با او. و طبق پیش بینی ها او چند
۵۴- روز بعد به سراغ شیعیان رفت. یک بمب VBIED دیگر در مسجد امام علی نجف با صد کشته (از جمله روحانی شیعه نزدیک به آخوندهای ایران، محمدباقر حکیم). قبلا ایران در حمایت تاکتیکی از الزرقاوی، قربانی شدن شیعیان عراق را پیش بینی کرده بود ولی به هر حال در آن روزها این موضوع برایش در اولویت
۵۵- نبود!! نسخه الزرقاوی، جنگ فرقه ای شیعه و سنی در عراق بود. ترساندن سنی ها از تسلط احتمالی شیعه پس از صدام، آنها را تحریک به جهاد میکرد و پای کار جنگ می آورد. دقیقا چیزی که ایران نیز به دنبالش بود. آغاز جنگ فرقه ای و آغاز بسیج شیعیان، چیزی که سالها به دنبال عملی کردنش در خاک
۵۶- عراق بود. افراط الزرقاوی، رؤیای خوش آخوندهای تهران در عراق را تعبیر میکرد. اولین اقدام ایران، تقویت شاخه عراقی سپاه پاسداران بود. "سپاه بدر" که یک شاخه مسلح سیاسی-نظامی و عراقی-خمینیستی بود. بعدها با ظهور داعش، شیعیان در گروه های مختلف تحت حمایت مالی و تسلیحاتی
۵۷- تهران قدرتمند تر شدند (حشدالشعبی، حزب الله عراق، عصائب اهل الحق، جیش المهدی، گردانهای سید الشهدا و ...). الزرقاوی ابتکار دیگری را نیز به عرصه جهاد آورد. خشونت بی حد و حصر در اعدام مخالفان و فیلمبرداری های کارگردانی شده از صحنه آنها. به احتمال زیاد او خودش شخصا سر یک پیمانکار
۵۸- آمریکایی را جلوی دوربین برید. نیکلاس برگ که با لباس نارنجی (استعاره از گوانتانامو) لحظاتی قبل از اعدام در حال نشسته و قرائت اعتراف بود. شیوه ای که بعدها داعش از آن در اعدام هایش الهام گرفت و به شکلی دقیق کپی برداری کرد. البته با یک تفاوت. داعش برای رفتن روی تیتر رسانه های
۵۹- جهان بر خلاف الزرقاوی در بسیاری از موارد، لحظه بریدن سر را منتشر نمی‌کرد و به عکسهای سر و بدن های جدا از هم پس از عمل ذبح کفایت میکرد. الزرقاوی پس از این اعدام بود که از سوی بخشی از شاخه های القاعده "شیخ سلاخان" از سوی خداوند لقب گرفت! شیوه اعدامش تبدیل به علامت تجاری اش شد.
۶۰- الزرقاوی شهر فلوجه و الرمادی (مرکز استان الانبار) را تبدیل به جهنم سربازان آمریکایی کرده بود. همان استانی که پسران صدام (عدی و قصی) پس از اشغال به آنجا گریخته بودند. نسخه نظامی الزرقاوی در مقابل آمریکا "اداره التوحش" بود. (به معنای مدیریت وحشی گری). کشاندن آمریکا به فضای باز
۶۱- جنگ، اعمال وحشت نظامی و تحقیر شکست آنها در رسانه. اولین تلاش آمریکا در بهار ۲۰۰۴ برای بازپس‌گیری فلوجه، بسیار فاجعه بار بود. عملیاتی به نام Vigilant Resolve (قاطعیت هوشیار) که با تلفات سنگین سربازان آمریکایی تمام شد. تلاش دولت بوش برای راه اندازی مجدد ارتش عراق با وقفه همراه
۶۲- شد، چون عراقی ها هنوز مایل به پذیرش مسئولیت در ارتش و سازمانها نظامی و امنیتی جدید در عراق نبودند و تمام بار جنگ بر روی دوش تفنگداران دریایی آمریکا بود. آنها یک تیپ از عراقی ها را هم به عملیات فلوجه فرستادند که در عرض چند ساعت کل تیپ از هم پاشید و ۷۰ درصد از آنها به جبهه
۶۳- جهادگران و شورشی ها پیوستند! بنابراین تنها سلاح ارتش آمریکا حملات هوایی به فلوجه و الرمادی با Predator های بدون سرنشین بود که در پایگاهی در شمال بغداد فرماندهی میشد. تلاشی بی نتیجه که عملا خسارت زیادی به شبکه الزرقاوی وارد نکرد. از معدود دفعاتی ارتش ایالات متحده در
۶۴- محدوده عملیاتی نسبتا کوچکی شکست تحقیرآمیزی را تجربه میکرد. دولت بوش پس این عملیات بود که فهمید آنچه در الانبار می‌گذرد بسیار بزرگتر از چیزی ست که قبلا با خوش باوری عناصر باقی رژیم صدام فرض کرده بود. پس از جنگ اول فلوجه شبکه الزرقاوی با جذب سنی های بیشتر بزرگ تر هم شد.
۶۵- پس از پیروزی الزرقاوی در جنگ اول فلوجه بود که او نهایتا به "بیات" (بمعنای بیعت) با القاعده و بن لادن تن داد. چیزی که سالها از آن شانه خالی میکرد. او استاد جنگ روانی بود. دو هفته قبل از بیعت "دونالد رامسفلد" وزیر دفاع مدعی شده بود که شبکه الزرقاوی در بیعت با القاعده نیست!!!!
۶۶- دقیقا بر عکس چیزی که یکسال پیش کالین پاول در سازمان ملل در توجیه حمله عراق گفته بود!!! این نشانه آشکاری از سردرگمی و ذهن متوهم و پریشان دولت بوش از واقعیت عراق بود. دولتی که به باور کارشناسان به اشتباهات استراتژیک و لجوجانه اش در عراق مدام ادامه می‌داد.
۶۷- الزرقاوی اما بیعتش با القاعده را دو هفته بعد شخصا به رسانه ها برد تا رامسفلد را تحقیر کند! اما هدف بزرگتر الزرقاوی از بیعت، تامین پول برای شبکه اش بود که حالا بزرگ تر شده بود. او معتقد بود که بین النهرین را پول بن لادن و ثروت شاهزادگان سعودی به ارث خواهد برد. پس از این بیعت
۶۸- بود که شبکه توحید و الجهاد او، به
"تنظیم قاعده الجهاد فی بلاد الرافدین" (القاعده در سرزمین دو رود) تغییر نام داد و از آن پس، ایالات متحده آنها را به اختصار "القاعده عراق" (AQI) نامید. از اینجا بود که الزرقاوی فرصت طلب رسما به فرمانده میدانی بن لادن در عراق تبدیل شد. یکماه
۶۹- پس از بیعت، نبرد دوم برای فتح فلوجه آغاز شد. در این نبرد صدها سرباز عراقی و تفنگدار دریایی آمریکا به صورت زمینی حضور داشتند و جنگنده های F/A-18 Hornet بمب های ۲هزار پوندی را به صورت تنبیهی در اهداف مشخص هدف می‌گرفتند. اینبار با بهایی سنگین حصار فلوجه شکست. بیش از یک چهارم
۷۰- شبکه الزرقاوی کشته شدند. بسیاری گریختند. و الزرقاوی و تعداد زیادی از شبکه اش شهر را به مقصد موصل، جایی که از آن در عراق شروع کرده بود برگشت. این پیروزی برای ایالات متحده یک پیروزی ناچیز با عواقب بزرگ بود چون هزینه این پیروزی بسیار سنگین بود. ۷۰ تفنگدار آمریکایی کشته و ۶۵۱
۷۱- تن از آنها جراحات شدید برداشتند. در بازرسی های فلوجه تفنگداران آمریکایی، ۳ شکنجه خانه بزرگ و تعدادی گورهای دسته جمعی از مردم فلوجه را کشف کردند. همچنین تعداد زیادی پایگاه زیر زمینی با تجهیزات ساخت بمب های VBIED و یک دستگاه GPS کشف شد که بررسی مسیرهای طی شده آن مبدا
۷۲- مرز غربی عراق در خاک"سوریه" را ثبت کرده بود!!! در مجموع ۲۱۷۵ جنازه از جهادیون کشته شده جمع آوری شد. بن لادن پس از نبرد دوم فلوجه رئیس جمهور آمریکا را شخصا متهم به جنگ تمام عیار علیه اسلام کرد و مسئولیت ویرانی شهر فلوجه را زیر پای بوش انداخت و چند روز بعد خواستار اتحاد تمام
۷۳- گروه های جهادی تحت استانداردهای الزرقاوی شد. اتحادی که بعدها داعش از دل آن رویید و تله بعدی برای ایالات متحده در عراق را به شرق و شمال سوریه می‌برد. داعش بعدا همان گفتمان تمدنی را داشت که الزرقاوی رویایش را در سر داشت. بعدها داعش در اولین شماره نشریه اینترنتی اش به نام "دابق"
۷۴- نوشته بود: "جرقه، اینجا در عراق روشن شده است، و حرارت آن به اذن خدا، به زودی لشکر صلیبیون را در دابق (محلی در حومه حلب در سوریه) خواهد سوزاند."
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: جنگ سیاسی در عراق و ظهور اولین رهبران آینده داعش (به ادامه همین رشته اضافه خواهد شد)
۷۵-اولین انتخابات در عراق جدید، انتخابات پارلمانی در ژانویه ۲۰۰۵ بود. مجلسی که بنا بود قانون اساسی جدید را بررسی کند. گفتیم که ایده شوم نظامی الزرقاوی "مدیریت وحشی گری" بود. اما ایده سیاسی او، "طرد گرایی" بود. ایده ای که سنی ها را از نظام سیاسی جدید حذف کند. حذف اقلیت سنی
۷۶- به آنها احساس طرد شدن از نظام سیاسی را القا میکرد و چاره ای جز جهاد برایشان باقی نمی گذاشت. او کارزاری برای تحریم انتخابات توسط سنی ها راه انداخت که بسیار موفقیت آمیز بود. کمتر از ۱٪ از سنی ها در بیشتر استان‌های مهم در انتخابات شرکت کردند. نتیجه آن پیروزی قاطع حزب شیعه الدعوه
۷۷- بود که بودجه ای هنگفت از تهران برای تبلیغ و کارزار انتخاباتی دریافت میکرد. حزبی که حالا سرنوشت عراق (طرح و بررسی قانون اساسی آینده) در دستش بود و نخست وزیر کشور یک شیعه وابسته به ایران (ابراهیم الجعفری) نامزد همین حزب بود. این اتفاق دقیقا مقارن شد با افزایش حملات
۷۸- انتحاری سنی ها علیه شیعیان، دولت و آمریکایی ها. بعدها مشخص شد که شهر مرزی "تلعفر" نیز به کوریدوری مهم برای ورود اعضای خارجی القاعده از سوریه به عراق تبدیل شده است. نشانه هایی از حضور نیابتی بشار اسد در ایجاد آشوب در عراق. آشوبی که زرقاوی را نه حاکم سیاسی که پیروز عرصه وحشت
۷۹- در عراق میکرد. با نگاهی کلی تر میشد به روشنی نتیجه گرفت که پیروزیهای میدانی الزرقاوی در حذف سیاسی سنی ها از دولت جدید، به پیروزی های بزرگ تهران در عرصه سیاسی عراق منجر میشد. پیروزی هایی که اگرچه شراکتی نبودند اما به موازات هم پیش می‌رفتند.
۸۰- ایالات متحده خیلی دیر متوجه شد که طرد شدن سنی ها از فرآیند سیاسی چه عواقبی خواهد داشت. سران قبایل عرب سنی در دوره صدام حلقه های قاچاق کالا در سیستم الدوری در بازار سیاه بودند. حذف آنان یعنی رنج اقتصادی قبایل و شروع آشوب ها. زرقاوی به اهمیت رنج اقتصادی این قبایل پی برده
۸۱- بود، حداقل خیلی زودتر از آمریکایی ها. اما شخصیت زرقاوی حاوی صفتی بود که مثل شمشیر دولبه عمل می‌کرد : "افراط". شبکه او در مناطق عرب نشین قبایل، سیستم اقتصادی و خرده قاچاق را هم به انحصار خودش درآورد. برای جهادگران سنی، جهاد بدون دستاورد و فقر بی پایان خوشایند نبود.
۸۲- الزرقاوی این قبایل را استعمار کرده بود و این را خیلی دیر فهمید که "ایمان جهاد با شکم خالی" در مدت زمان کوتاهی سست میشود. شبکه او به جای تبدیل شدن به نیروی حفاظتی و حمایتی از قبایل سنی، به مکانیسمی خفه کننده تبدیل شده بود که مردم نواحی مختلفی از جمله الانبار و دره رود فرات را
۸۳- به ستوه آورده بود. با رسیدن به ماه های پایانی ۲۰۰۵ بود که اکثریت قبایل سنی، نتیجه فاجعه بار تحریم انتخابات ژانویه و طرد شدن از نظام سیاسی را دریافتند. به شکلی ناگهانی قبایل سنی راضی بودند که آمریکایی ها در عراق باقی بمانند! و نتیجه افراط گری های شبکه الزرقاوی کمتر شدن استقبال
۸۴- از جهادگری بود. حتی در یک نمونه، قبایل شهر بادیه نشین القائم، نزدیک مرز بوکمال در سوریه که از اقدامات الزرقاوی وحشت کرده بودند، در همکاری با تفنگداران آمریکایی علیه شبکه الزرقاوی به شکلی داوطلبانه دست سلاح شدند! انتخابات دسامبر همان سال برای تجدید پارلمان به جنب و جوش سیاسی
۸۵- قبایل عرب تبدیل شد. مشارکتی که در برخی نواحی از جمله الرمادی به هشتاد درصد از سنی های واجد شرایط رسید. تسلط بیش از حد القاعده، بسیاری را از این شبکه دور کرده بود. انتخابات دسامبر با پیروزی دوباره احزاب شیعه (این بار با اختلافی جزئی) همراه شد و بعد با فراخوان های مجدد ارتش و
۸۶- پلیس عراق، بسیاری از جوانان سنی برای استخدام در بدنه آنها ثبت نام کردند. نسخه الزرقاوی برای سنی ها (بربریت من یا تسلط شیعیان) دیگر کار نمی‌کرد. او دست به دو اقدام زد. اول افزایش حملات انتحاری و تروریستی به بدنه ارتش و پلیس برای گرفتن انتقام از سنی هایی که حالا حاضر بودند به
۸۷- ساختار سیاسی و نظامی عراق راه پیدا کنند و دوم ایجاد یک سازمان موازی سیاسی-نظامی با برند عراقی به نام "مجلس شورای مجاهدین عراق" متشکل از ۵ گروه بزرگ سلفی عراقی بود و القاعده تنها گروه خارجی این شورا، کنترل آن را به عهده داشت. (بسیاری از رهبران و اعضای آینده داعش در این شورا
۸۸-یکدیگر را ملاقات کردند).رفتار شوونیستی و اقتدارگرایانه دولت منتخب عراق که مورد حمایت حکومت ایران بود، این شورای ائتلافی سلفی را تبدیل به هسته ای کوچکتر اما سخت و افراطی تر در عرصه تکفیر در عراق کرد. اما مشکل آمریکا در عراق فقط شبکه الزرقاوی نبود. دولت بوش که تازه یاد گرفته بود
۸۹- چطور ارتباط و مذاکره با قبایل سنی می‌تواند امنیت عراق را بهبود ببخشد، با کارشکنی ها و جنگ ترکیبی شیعیان مورد حمایت ایران مواجه شد. ایران دولت عراق را با حمایت از احزاب شیعه که در اکثریت پارلمان بودند کنترل میکرد. به موازات آن با حمایت های پر خرج از "جیش المهدی" که با محوریت
۹۰- مقتدی صدر پس از صدام تشکیل شده بود، بنا بود آن را کپی حزب الله لبنان برای ج.ا در عراق کند تا با نفوذ نظامی، سیاسی، اطلاعاتی و امنیتی در بدنه دولت ها، یک دولت عمیق، همیشگی و در سایه باقی در عراق بسازد. اما هژمونی ایران در عراق خیلی قبل تر پایه ریزی شده بود. در زمان جنگ ۸
۹۱- ساله ج.ا با صدام، ایران به پناهگاه صدهاهزار شیعه فراری و یارانه بگیر تبدیل شده بود. بعد از سقوط صدام بسیاری از این پناهندگان به عراق برگشتند تا در یک دموکراسی نوپا که حالا آنها را صاحب حق، رای و تشکیل حزب میکرد، زیرساخت های دستگاه سیاسی و نظامی در عراق آینده را پی ریزی کنند.
۹۲- آمریکایی ها خیلی دیر فهمیدند که ایران خیلی قبل تر از حمله آمریکا، برای تسلط به عراق برگ برنده داشت. بعدها ژنرال پترائوس که فرمانده نظامی ارشد بوش در عراق بود، قاسم سلیمانی را شیطان خاموش لقب داد و نمیدانست چطور این واقعیت را به دولت بوش بگوید که ایالات متحده در عراق در اصل
۹۳- در حال جنگ با ایران است و شبکه الزرقاوی دشمن کوچکتری برای آمریکا در عراق است. در یک نمونه، انشعابی از جیش المهدی (عصائب اهل الحق) در سال ۲۰۰۷، پنج سرباز آمریکایی را در یک عملیات کمین در کربلا ترور کردند که بعدها قیس خزعلی، یکی از فرماندهان عصائب اعتراف کرد که کل عملیات را
۹۴- قاسم سلیمانی و معاون عراقی اش در امر خونریزی، ابومهدی مهندس طراحی کردند. مهندس در دوره صدام ساکن ایران بود و بعدها یکی از طراحان بمبگذاری سفارت آمریکا در کویت (۱۹۸۳) شناخته شد. او پیش از نمایندگی پارلمان در عراق جدید، عضو سپاه بدر بود و انشعابی از جریان صدر را پایه گزاری کرد
۹۵-که نامش کتائب حزب الله بود و ماموریتش به شکل مستقیم هدف قرار دادن آمریکایی ها بود. مهندس از سوی سلیمانی مسئول قاچاق یکی از مرگبارترین نمونه بمب های کنارجاده ای (EFP) به عراق شد. بمبی ویژه که با گرمای زیاد محفظه مسی ماده منفجره را ذوب میکرد و ترکش های مذاب آن حتی قادر به
۹۶- برش بدنه تانک بود! طبق تخمین آمریکا، علت ۱۸ درصد کل تلفات سربازان ائتلاف در ۳ ماه آخر سال ۲۰۰۶ همین نمونه بمب ها بود که ارتش آمریکا نام آنها را "بمب‌های ایرانی" گذاشت چون مشخص شد که همه آنها تولید ایران بود و مخفیانه به عراق قاچاق میشد. از اواخر ۲۰۰۶ بود که مقابله با نفوذ
۹۷- ایران در عراق به شغلی پرتنش و تمام وقت برای امریکا تبدیل شد. ارتش ائتلاف حالا عملا دو شاخه شده بود. یک گروه ضربت بنام AQI-16 که هدفش القاعده و شبکه الزرقاوی بود، و یک گروه ویژه بنام یگان 17 که به تعقیب سلیمانی و افرادش اختصاص یافته بود. همین یگان بود که بعدها کشف کرد سلیمانی
۹۸- همچنان به کمک غیر مستقیم به القاعده در عراق ادامه می‌دهد. بعدها در سال ۲۰۱۳ رایان کراکر (سفیر وقت در عراق) به نیویورکر گفت: مخفی شدن الزرقاوی در ایران بین سال ۲۰۰۰تا۲۰۰۱ افشاگری بزرگی نبود. مهمتر از مخفی شدن آموزش هایی بود که الزرقاوی در یک اردوگاه سپاه در مرز مهران میدید و
۹۹- هدفش عملیات در عربستان علیه اهداف غربی بود. آنها در ۱۲ می ۲۰۰۳ با انفجار چند مجتمع در ریاض، ۹ آمریکایی را کشتند و بله آنها آنجا بودند و از طرف ایران عملیات‌شان پشتیبانی میشد. آنها سرمایه گزاران آشوب بودند و در این راه از کمک های پس اندازی به هیچ شیطانی دریغ نمیکردند.
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: آشوب بیشتر، مرگ الزرقاوی و زندان بوکا (هر یکشنبه به انتهای همین رشته اضافه خواد شد)
۱۰۰- تقریبا تمام ارکان دولت عراق توسط شبه نظامیان شیعه با حمایت ایران اشغال شده بود. در رشتوی زیر مختصری در این مورد توضیح داده ام.
۱۰۱- در این شرایط الزرقاوی درحال درآمدزایی مستقل از بن لادن و القاعده برای شبکه اش بود. شبکه الزرقاوی در فاصله ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۶ حدود ۲۰۰ میلیون دلار از طریق قاچاق اسلحه، سرقت و گروگان گیری درآمد کسب کرده بود. این بخشی از جاه طلبی های الزرقاوی بود که سران القاعده را نگران کرده بود.
۱۰۲- اقتدارگرایی دولت شیعه عراق، مجددا روند پیوستن سنی ها به شبکه الزرقاوی را سرعت بخشید و این به او برای پیشبرد جنگ فرقه ای کمک می‌کرد. این شد که ایمن الظواهری با نوشتن نامه ای برای الزرقاوی او را نصیحت کرد که از کشتار کور شیعیان دست بکشد و جبهه جهاد را به جای نبرد با شیعیان به
۱۰۳- سمت آمریکا تغییر دهد و با بیرون کردن آنها در مناطق سنی نشین، یک دولت مجزای سنی-جهادی تشکیل دهد تا بتواند جنگ را به کشورهای عربی دیگر مثل سوریه و سپس فلسطین ببرد‌. الظواهری یک استراتژيست بود اما الزرقاوی یک افراطی احمق بود که فکر میکرد باید با هر کس که وارد عرصه می‌شود جنگید.
۱۰۴- الظواهری به درستی دریافت که الزرقاوی فریب لقب "شیخ سلاخان" را خورده و در نامه اش به او متذکر شد که با اتخاذ سیاستی میانه رو تر، به سوی تشکیل دولتی موازی اما بر پایه جهاد در عراق برود. او در نامه اش به الزرقاوی نوشته بود: ما و ایران (شیعیان) باید از صدمه زدن به یکدیگر
۱۰۵- خودداری کنیم و در این زمان باید هدف نهایی خروج آمریکا از نواحی سنی نشین باشد. اما گوش الزرقاوی شنوای این توصیه های برادرانه نبود. او در ۲۲ فوریه ۲۰۰۶، مسجد العسکری سامرا، یکی از مکانهای مقدس شیعیان را به کمک یکی از صدامیست های معروف بنام هیثم البدری منفجر کرد که با صدها کشته
۱۰۶- زخمی همراه شد. انفجاری که موجب خشم شیعیان و مظلوم نمایی های دولت شیعه عراق شد و ارتش ایالات متحده متوجه شد که این انفجار به زودی تبدیل به رشته عملیات های تلافی جویانه شیعیان علیه سنی ها خواهد شد. محل اختفای الزرقاوی پس از نبرد دوم فلوجه یک معما برای ائتلاف بود. سرویس های
۱۰۷- ائتلاف از جمله SAS از آغاز ۲۰۰۶ شروع به جمع آوری اطلاعات از دستگیر شدگان القاعده و عکس های هوایی کردند و توانستند رد پیک های ارتباطی الزرقاوی با دیگر اعضای شبکه اش در عراق را کشف کنند و در نهایت با کمال شگفتی متوجه شدند که مخفیگاه الزرقاوی نه تنها در گوشه ای دورافتاده نیست
۱۰۸- بلکه او ساکن خانه امنی در حومه شمال شرق بغداد تنها ۱۲ مایل دورتر از پایگاه هوایی ائتلاف است!!! در ۷ ژوئن ۲۰۰۶ یک پهپاد این خانه را زیر نظر گرفت و با غروب آفتاب یک جنگنده F-16 با یک بمب هدایت شونده لیزری ۱۰۰ پوندی مخفیگاه الزرقاوی را هدف گرفت. پس از چند ساعت سربازان عراقی در
۱۰۹- تفتیش محل،بدن الزرقاوی را که هنوز زنده بود پیدا کردند که ساعتی بعد به دلیل شدت جراحات مرگ او تایید شد. بن لادن با انتشار خبر مرگ الزرقاوی او را "شوالیه جهاد" نامید و شیخ سلاخان که در تمام عمر از عضویت رسمی در القاعده شانه خالی میکرد، به عنوان امیر شهید القاعده در عراق
۱۱۰- معرفی شد. پس از مرگ الزرقاوی، شورای مجاهدین که الزرقاوی به عنوان برند بومی جهاد در عراق تأسیس کرده بود، جانشین او را معرفی کرد. ایوب المصری یک تبعه مصری با نام جهادی ابوحمزه المهاجر. او از نزدیکان ایمن الظواهری بود که در نوامبر همان سال شبکه الزرقاوی را ادغام کرد و بلافاصله
۱۱۱- دولت اسلامی عراق ISI را تشکیل داد. او بر خلاف الزرقاوی یک استراتژیست شبیه به ایمن الظواهری بود. ISI در نینوا، صلاح الدین و الانبار اعلام موجودیت کرد و بر خلاف الزرقاوی رو به ملت سازی آورد. المصری فهمیده بود که بسیاری از جوانان سنی با انگیزه ملی وارد جنگ می‌شوند نه انگیزه
۱۱۲- عقیدتی و ایمانی. اما با این حال سعی می‌کرد که مورد تایید القاعده نیز باشد. ISI تبدیل به شبکه ای حرفه ای در استفاده از بمب‌های VBIED علیه ارتش آمریکا شد. از ۲۰۰۶ به بعد بیشترین تلفات ارتش آمریکا در انفجارهای این نوع بمب ها گزارش شد. متخصص ISI در تهیه و عملیاتی کردن این نوع
۱۱۳- بمب ها یک جهادی بنام مزین ابو عبدالرحمن بود. شخصی که زمانی به دلیل فعالیت های جهادی مرتبط با القاعده علیه آمریکا در زندان بوکا اسیر بود. زندان بوکا، محوطه ای حصار کشی شده در نزدیکی بندر ام القصر عراق نزدیک مرز کویت بود که آمریکا با ساخت آن در سال ۲۰۰۳ به عنوان محلی برای
۱۱۴- بازداشت افراط گرایان استفاده میکرد. زندانی که تبدیل به دانشگاه رهبران آینده داعش شد. نظیر همان دانشگاهی که الزرقاوی سالها قبل در اردن و در زندان "سوقای" فارغ التحصیلان زیادی را به جبهه جهاد معرفی کرده بود! عبدالرحمن یکی از فارغ التحصیلان جهاد و ترور از کمپ بوکا بود. در سال
۱۱۵- ۲۰۰۷ ایالات متحده تصمیم گرفت ۵ تیپ اضافی با ۳۰ هزار سرباز را به عراق تزریق کند تا همزمان با ISI، القاعده و شبه نظامیان شیعه مورد حمایت ایران مقابله کنند. کمپ بوکا پس از زندان ابوغریب به عنوان محلی برای زندانی کردن جهادگران بود. ابوغریب یکی از زندان‌های حومه غرب بغداد در
۱۱۶- در زمان صدام بود که از زمان حمله به عراق توسط اداره اطلات و امنیت ارتش آمریکا اداره می‌شد. سال ۲۰۰۴ با افشای تصاویری از شکنجه های جسمی و روانی زندانیان ابوغریب، دولت بوش مجددا تحت فشار رسانه ای قرار گرفت. به دلیل این فشارها بود که بسیاری از زندانیان ابوغریب به زندان بوکا
۱۱۷- منتقل شدند و با تخلیه ابوغریب دولت بوش سعی کرد محدودیت های امنیتی زندان بوکا را تسهیل کند. این یکی از اشتباهات پرشمار دیگر دولت بوش بود. تسهیل رفت و آمد زندانیان در بوکا و افزایش ارتباط آنها با یکدیگر، زندان بوکا را تبدیل به محلی برای تلاقی ایده های جهادی کرد. ازدواج
۱۱۸- زندانیان تکفیری، صدامیست ها و زندانیان اضافه شده ابوغریب در این مکان شکل گرفت. یک کمپ آکادمیک جهادی زیر نظر ارتش ایالات متحده به شکلی خزنده در حال پرورش هیولاهای جهادی آینده بود. عمده کسانی که استدلال می‌کنند داعش را آمریکا به وجود آورد به وضعیت زندان بوکا ارجاع می‌دهند.
۱۱۹- اما واقعیت این بود که دولت و ارتش ایالات متحده از درک آنچه در بوکا می‌گذرد عاجز بود. حدود ۲۴۰۰۰ (برخی تخمین ها متفاوت است) زندانی تکفیری و بعثی در کمپ بوکا زندانی بودند که ارتش آمریکا با فشار رسانه ای که از رسوایی ابوغریب متحمل شده بود، زندانیان بوکا را بدون طبقه بندی های
۱۲۰- امنیتی در یک محل آرام به حال خود رها کرده بود. یکی از زندانیان بوکا در سال ۲۰۰۴ ابراهیم عواد البدری السامرائی بود که بعدها او را با نام "ابوبکر البغدادی" خلیفه اول داعش خواهیم شناخت. بعد از مرگ الزرقاوی، هسته فکری و روح سَلَف او به این زندان منتقل شده بود. اکثر قریب به
۱۲۱- اتفاق وحشی ترین رهبران آینده داعش، از جمله البغدادی، ابو احمد و حجی بکر در این محل به جذب کارآموزان جهادی با مسلک استادشان الزرقاوی مشغول بودند. فلسفه ای جهادی که چون فلسفه الزرقاوی همه را در دایره تکفیر شامل میشد: لشکر صلیبیون غرب، همه شیعیان و حتی سنی های بدعتی. زندانیان
۱۲۲- بوکا در فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ به تدریج به دلیل اینکه ایالات متحده آنها را تهدید امنیتی نه چند چندان بزرگ تلقی کرده بود، آزاد شدند و این شکست تمام عیار دولت بوش در آینده نگری بود که خطرناک ترین زندانیان تکفیری القاعده و بعث را بدون شناسایی و طبقه بندی امنیتی در محیطی امن و دنج
۱۲۳- بدون محدودیت های ارتباطی گرد هم آورده بود. مقامات سابق دولت بوش در سال ۲۰۱۴ وقتی البغدادی و امرای پشت سر او را دیدند، به آنچه در بوکا یک دهه قبل گذشته بود پی بردند. بسیاری از این زندانیان که حالا امرای داعش بودند، با نام های جعلی و اطلاعات اشتباه، بدون اوراق شناسایی حین
۱۲۴- دستگیری و انتقال، شناسایی شدند. زندانیانی که به جای ملاقات یکدیگر در خانه های امن خطرناک بغداد و یا در جبهه نبرد با امریکا، در زندان بوکا، تحت مراقبت های پزشکی، بهداشتی، همراه با وعده های غذا، یکدیگر را ملاقات کردند و با رد و بدل کردن شماره های تماس و آدرس منتظر آزادی بودند.
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: بشار اسد چگونه وارد آشوب در عراق شد؟
۱۲۵- یکی از نتایج عجیب آشوب عراق، ازدواج نیروهای سکولار بعث عراق و سوریه با دشمن تاریخی شان یعنی اسلامگرایی و سلفیسم بود. قیام اخوان المسلمین در سوریه در سال ۱۹۷۶، نهایتا به سرکوب خونبار در سال ۱۹۸۲ توسط ارتش بعث حافظ اسد منجر شد. اما از اواسط دهه ۹۰ این سرکوب ها کمی رو به افول
۱۲۶- گذاشت. چرا که حافظ اسد فهمیده بود می‌توان از نفود منطقه ای اسلام‌گرایان در خاورمیانه (بخصوص از ایدئولوژی جهادی آنها علیه آمریکا و اسرائیل) به گسترش آشوب در بقیه کشورها و حفظ آرامش داخلی برای سوریه و حکومت بعث استفاده کرد. این سیاست کم و بیش توسط بشار اسد پس از پدرش همچنان
۱۲۷- دنبال میشد و به همین دلیل بود که پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳، با وجود دشمنی بین حافظ اسد و صدام، بشار اسد پذیرای فراری های بعثی عراقی و فدائیان صدام در سوریه شد. بعدها در بسیاری از اسناد به دست آمده از نحوه رشد حضور جنگجویان القاعده در عراق، مشخص شد که حکومت اسد تقریبا در
۱۲۸-تمام طول جنگ عراق در شهر البوکمال، در شرق استان دیرالزور، با همدستی صدامیست های فراری، به اسکان، آموزش و گسیل نیروهای جهادی و انتحاری القاعده به خاک عراق مشغول بود. هدف اسد از این کار دو چیز بود. اول فرسایش جنگ در عراق و ارسال کد قرمز به دولت بوش در مورد احتمال حمله به سوریه
۱۲۹- در آینده. هدف دوم او مشغول کردن جهادگران به جنگ عراق با امید کاهش تمرکز آنها بر رژیم خود بود. اسد بدرستی درک کرد که دولت بوش اگر بتواند با اشغال عراق به حکومت اقلیت بعث صدام پایان دهد، هدف بعدی میتواند خودش و میراث پدرش یعنی اقلیت بعثی سوریه باشد. بعدها "بسام برابندی"
۱۳۰- دیپلمات جدا شده از دولت اسد به نوسیندگان گفت: "اسد همه کار کرد تا به واشنگتن بفهماند که پس از عراق نباید به سراغ او بروند. بشار یک بازی جعلی را شروع کرده بود. از یک طرف وانمود میکرد که در حال مبارزه با جهادگران در سوریه است، از طرفی در خفا با تسهیل ورود تروریست ها به عراق
۱۳۱- به واشنگتن کد قرمز صادر میکرد که می‌تواند عراق و سوریه را همزمان به جهنم آمریکایی ها تبدیل کند". استفاده از تروریست ها برای بشار اسد نوعی چانه زنی دیپلماتیک با آمریکایی ها را فراهم میکرد. مثلا در سال ۲۰۰۵ آمریکایی ها به سراغ اسد رفتند و از او خواستند تا در ازای بهبود روابط
۱۳۲- واشنگتن و دمشق، به آنها کمک کند تا ابراهیم التکریتی (بردار ناتنی صدام) که از شروع اشغال مهمان مخفی دولت بشار بود و رهبری گروهی بزرگ از فدائیان صدام را در سوریه بعهده داشت، دستگیر کنند. بشار اسد موافقت کرد. این ذات اسد بود که تروریست ها را میخرید، تیمارشان میکرد و در موقع
۱۳۳- ضرورت آنها را میفروخت. دو روز بعد دولت اسد اطلاعات عبور ابراهیم التکریتی از مرز سوریه به عراق را به آمریکایی ها داد که منجر به دستگیری او شد. سیاست خارجی اسد در برابر آمریکا صرفا جلب توجه بود. تمام آنچه اسد می‌خواست این بود که آمریکایی ها به جای عناد، گوشی تلفن را بردارند
۱۳۴- و از او به عنوان یک میانجی و رهبر یک کشور عربی بخواهند کمکشان کند. او به آشوب و مشکل دامن میزد و منتظر مینشست تا به درخواست طرف مقابل بزرگوارانه حلشان کند! یک مورد عجیب در سوریه، یک روحانی اسلامگرای افراطی کُردی الاصل بنام "ابو القعقاع" بود که شعارش "سلاخی کردن آمریکایی ها
۱۳۵- به شیوه گاوها" در عراق بود. او بعد از ۱۱ سپتامبر چند ماهی در زندان اسد بود اما با حمله آمریکا به عراق، اجازه یافت تا به شکل علنی در مسجدی در حلب فعالیت کند. او فستیوال هایی جهادی در محکومیت آمریکا و اسرائیل برگزار میکرد که اتفاقا مقامات دولت اسد از جمله محمد حبش در این
۱۳۶- فستیوال ها شرکت می‌کردند. ابوالقعقاع روی درب ورودی مسجدش در حلب تابلویی با نقاشی یک بمب قرمز رنگ نصب کرده بود و در آن به خطابه جهادی و آموزش نظامی جهادگران مشغول بود. فعالیت های او تا زمانی که رژیم اسد را هدف نمی‌گرفت و به تجارت صادرات تروریست به عراق کمک میکرد تحمل
۱۳۷- میشد. ابوالقعقاع عملا به مهره مخابرات اسد تبدیل شده بود. او البته نهایتا توسط رژیم اسد کشته شد. مورد دیگر "شاکر العبسی" رهبر فلسطینی فتح الاسلام (وابسته به القاعده) بود که شخصا با الزرقاوی نقشه ترور لارنس فولی در اردن (مراجعه به توییت های قبل) را طراحی کرده بود. این ترور با
۱۳۸- با نظارت اسد و دستگاه مخابرات او طراحی و اجرا شده بود. اسد هم بعدا از استرداد العبسی (که ساکن دمشق بود) به اردن بعد از نقشه ترور فولی امتناع کرد و مدعی شد او را به زندان انداخته. بعدا مشخص شد که العبسی آزاد شده و یک اردوگاه القاعده در مرز سوریه، هدایت تروریست ها به عراق را
۱۳۹- فرماندهی میکند. تمام عملیات هدایت جهادگران القاعده و تروریست های افراطی را شوهر خواهر بشار اسد "آصف شوکت" فرماندهی میکرد. بعدها مشخص شد که رژیم سوریه از همان ابتدا از طریق عوامل سوری جهاد، چه قبل و چه بعد از مرگ الزرقاوی در حال حمایت مالی و لجستیکی از القاعده در عراق بود.
۱۴۰- اما یکی از فاجعه بارترین حملات تروریستی در قلب بغداد (محدوده منطقه سبز)توسط القاعده و طراحی صدامیست ها انجام شد. در ۱۹ اوت ۲۰۰۹ چندین بمب VBIED وزارت خارجه، دارایی و کاروان پلیس عراق را هدف گرفتند. صدها کارمند و پلیس عراقی دولت مالکی کشته و زخمی شدند. هدف حملات ایجاد
۱۴۱- بی ثباتی در دولت عراق و گرفتار کردن آمریکا در شرایط بحران امنیتی بغداد بود. بعدها مشخص شد که این حملات در شمال دمشق در شهر الزبدانی در یک جلسه امنیتی طراحی شده بود. جلسه ای متشکل از اعضای القاعده، صدامیست ها و اعضای مخابرات بشار اسد. انفجارهایی که روابط دمشق و بغداد را تا
۱۴۲- ماه ها به سوی تیرگی برد. جایی که درخواست های مداوم دولتمردان آمریکایی از اسد برای پایان دادن به ارتباطش با صدامیست ها و القاعده بی پاسخ مانده بود. در تمامی این سالها فرودگاه دمشق پذیرای جهادگران القاعده و صدامیست ها از تمام کشورهای منطقه بود که هزینه بلیط و سفرشان را دولت
۱۴۳- اسد تامین میکرد. آنها پس از پذیرش در فرودگاه دمشق، به یک ترمینال اتوبوس (در فاصله چند صد متری سفارت آمریکا!!!) در دمشق منتقل شده و از آنجا مستقیما به شهر مرزی البوکمال فرستاده می‌شدند و زیر نظر نیروهای میانی القاعده در سوریه، صدامیست ها و مخابرات اسد به عراق گسیل می‌شدند.
۱۴۴- اسد هرگز طراحان حمله ۱۹ اوت ۲۰۰۹ را در بازگشت به سوریه به عراق و آمریکا تحویل نداد‌. با این حال تحت فشارها مدعی شد که در این حملات نقشی نداشته ولی متهمان احتمالی را پس از بازگشت به سوریه دستگیر و در سیاه چاله های نظامی زندانی کرده. ادعاهایی برای اثبات دروغ بودنشان نیاز نبود
۱۴۵- اسناد و مدارک زیادی بررسی شود. لیست دروغ های اسد مدتها بود که پر شده بود. هیچ کس بهتر از علی مملوک، مدیر اطلاعات عمومی اسد، انگیزه و ماهیت همکاری اسد با جهادی گرایان سنی و رابطان القاعده را توضیح نداده است. مملوک وقتی از طرف اسد وارد بازی شد که دولت اوباما با سیاست تعامل
۱۴۶- جدید با دولت دمشق روی کار آمد و مملوک ماموریت داشت تا با تجربه سالها دامن زدن به آشوب عراق، کارت عادی سازی روابط با آمریکا را روی میز بگذارد. او در فوریه ۲۰۱۰ در جلسه ای با حضور دانیل بنیامین، هماهنگ کننده مبارزه با تروریسم در دولت اوباما و فیصل المقداد، معاون وزیر خارجه
۱۴۷- در دمشق شرکت کرد. او بعدها اعتراف کرد: "ما در اصل در همان ابتدا به تروریست ها حمله نمی کنیم و آنها را نمی‌کشیم، در عوض خودمان را درون آنها جاسازی میکنیم و در لحظه مناسب حرکت می‌کنیم". عبارت "لحظه مناسب" در این گفته لزوما برای آمریکا لحظه مناسب نبود. این را حداقل ۷ سال جنگ
۱۴۸- ترکیبی در عراق به شکلی دردناک به آمریکا آموخته بود. او در جلسه با دانیل بنیامین یک تهدید ضمنی هم کرده بود. او در جلسه رو به فرستاده اوباما گفته بود: "تروریست ها هر آن در آینده باز هم ممکن است از سوریه به عراق سرازیر شوند و این بستگی به شما دارد که اگر بخواهید با همکاری ما
۱۴۹- نتایج بهتری میگیریم". تنها چند دقیقه بعد از این جمله او انتظارات دولت دمشق در لغو تحریم های آمریکا و به رسمیت شناختن دولت سوریه در معادلات منطقه ای را روی میز گذاشت. پیشنهادی که اوباما نمی توانست رد کند!!! (این جمله آخر این را با لحن دیالوگ معروف فیلم پدرخوانده بخوانید 😁)
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: آزادی ابوبکر البغدادی از بوکا و رهبری ISI در عراق
۱۵۰- ابراهیم عواد البدری السامرایی نام اصلی ابوبکر البغدادی ست که در ۱۹۷۱ در سامرا به دنیا آمد و در ۱۹۹۹ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم دینی از دانشگاه علوم اسلامی ادهمیه در حومه بغداد گرفت. اطرافیانش او را در این دوران فردی معمولی، بی اهمیت و منزوی توصیف می‌کنند که
۱۵۱- با مهاجرت به محله طوبچی، حومه غربی بغداد (بافت آمیخته ای از شیعه و سنی) ساکن شد.فردی آرام و غیر متعصب بود که به علت ضعف خفیف بینایی از اعزام به جبهه جنگ ۸ ساله با ایران معاف شد. در دوره مدرسه و دانشگاه یک فوتبالیست خوب بود و به گفته هم دوره ای هایش برای پیوستن به باشگاه
۱۵۲- فوتبال الزوراء تست داد!!! شخصیتی بدون کاریزما، خجالتی و کم صحبت که غرق در علوم قرآنی بود و به گفته دوستان و همسایگانش انتهای جاه طلبی او استخدام شدن در وزارت اوقاف صدام بود. قاری قرآن بود و در غیاب امام جماعت اصلی مسجد طوبجی گاهی نماز جماعت را اقامه می‌کرد ولی خطبه نمیخواند.
۱۵۳- به گفته اهالی محل او به بزم ها و مراسم های عروسی در محله طوبجی دعوت میشد و حتی گاهی در آن مهمانی ها و عروسی های محل با زنان می‌رقصید!!! ایدئولوژی مذهبی اش به محمد حردان از رهبران اخوان المسلمین عراق نزدیک بود. هیچیک از نزدیکانش شاهد بیان نارضایتی او از حمله سال ۲۰۰۳ آمریکا
۱۵۴- به عراق نبودند که نشان می‌دهد وی شخصیتی درون‌گرا داشته. اما پس از اشغال در اواخر ۲۰۰۳ گروهی جهادی بنام جیش اهل السنه و الجماعه را تاسیس کرد ولی نهایتا در ۳۱ ژانویه ۲۰۰۴ در مسیر فلوجه برای ملاقات با یکی از دوستانش بنام نعمان نصیف (که تحت نظارت ارتش آمریکا بود) دستگیر شد و به
۱۵۵- زندان بوکا منتقل شد. در واقع بغدادی هدف ارتش امریکا در این دستگیری نبود. هدف نعمان نصیف بود. بغدادی و چند نفر دیگر صرفا به دلیل ملاقات با نصیف بازداشت شدند. بر خلاف ادعاهای منابع غربی او سال ۲۰۰۹ از بوکا آزاد نشد بلکه در دسامبر همان سال ۲۰۰۴ آزاد شد و دیگر هم دستگیر نشد.
۱۵۶- در زندان هم شخصیتی آرام داشت. مانند الزرقاوی قاطع و سرسخت نبود و چون تبدیل به حلال مشکلات و میانجی درگیری زندانیان در بوکا شده بود، توسط آمریکایی ها آزادی عمل بیشتری پیدا کرده بود تا به کمپ های مختلف زندان رفت و آمد کند و اختلاف باندهای مختلف که باعث دردسر، آشوب می‌شدند را
۱۵۷- حل و فصل کند. او خودش را یک روحانی مرجع و معتمد و صلح جو نشان داده بود. اما در اصل او از این آزادی عمل در رفت و آمد به سوله های مختلف کمپ سواستفاده بزرگی کرد. یک الزرقاوی دیگر در حال شکل گرفتن در لباس یک روحانی آرام بود چرا که ارتباطات گسترده او با دیگر بخش های کمپ به او
۱۵۸- فرصت میداد تا آنچه برای آینده در ذهن دارد را با دیگران مطرح کند و برای شرایط آینده پس از آزادی از کمپ بوکا سربازان وفادار پیدا کند. کمپی متشکل از هزاران زندانی القاعده، صدامیست ها و منتقل شدگان از زندان ابوغریب. ترکیبی طلایی برای آنچه بعدها داعش را شکل دادند. البغدادی در
۱۵۹- نهایت پس از ۱۰ ماه از بوکا آزاد شد. به این دلیل که اطلاعات ارتش آمریکا او را فردی کم خطر و نه چندان مهم ارزیابی کرده بود. با اینکه او در زمان دستگیری و طول زندان فرد مهمی نبود ولی با ترک زندان بوکا به فردی افراطی و متعصب تبدیل شده بود. پس از آزادی هم علاقه ای به همکاری
۱۶۰- با ایده های متنوع جهادی از جمله القاعده نداشت و همچون الزرقاوی در پی بومی کردن جهاد، ایجاد یک شبکه برای خود و حذف دیگر رقبا بود. مسیری که دقیقا الزرقاوی پیش گرفته بود: "سرکوب رقبا به جنگ با آمریکا اولویت دارد". سال ۲۰۱۰ مهمترین سال زندگی البغدادی بود. پس از کشته شدن المصری
۱۶۱- و ابوعمر او از سوی شورای مجاهدین عراق که گفتیم الزرقاوی بنیانگزارش بود به عنوان رهبر ISI (دولت اسلامی عراق) انتخاب شد. این انتخاب ۳ دلیل داشت. اولا البغدادی به کنفدراسیون قبایل قریش تعلق داشت. قبایلی که بدلیل نسبت مستقیم با پیامبر اسلام بسیار ارجمند بودند. بنابراین خلافت او
۱۶۲- در ISI به صورت مستقیم از تیره پیامبر اسلام قلمداد میشد. ثانیا او از همه اعضای هیئت اصلی شورای مجاهدین جوان تر بود و آینده ISI را برای رهبری عراق پس از خروج احتمالی آمریکا بدون تلاش مجدد برای تعیین خلیفه جدید تضمین می‌کرد. ثالثا او یک حامی در شورای مجاهدین داشت: حجی بکر.
۱۶۳- حجی بکر (عبدالمحمد الخلیفاوی) سرهنگ سابق اطلاعات ویژه پدافند هوایی ارتش صدام بود که از زندانیان سابق بوکا بود. (بعدها حجی بکر از سوی البغدادی مسئول گسترش خلافت از عراق به شمال سوریه شد) البغدادی نهایتا با ۹ رای از مجموع ۱۱ رای شورا رهبر و خلیفه ISI شد. در فرآیند این انتخاب
۱۶۴- سازمان القاعده و شخص بن لادن هیچ نقشی نداشتند. در آن دوران بن لادن مدتی بود که در ایبت آباد پاکستان در خانه ای امن خودش مخفی شده بود. همان جایی که بعدا در سال ۲۰۱۱ در عملیات Neptune Spear شکار و کشته شد. با ظهور البغدادی به عنوان رهبر ISI به یکباره بسیاری از بعثی
۱۶۵- های سابق و ارواح فدایی صدام (Ghosts of Saddam) به درجات و رده های بالایی ISI رسیدند و این تلاشی برای بومی سازی و عراقی سازی ISI و استقلال از القاعده بود. با قدرت گرفتن ISI در عراق، عملا شاخه القاعده در خاک عراق نیز تحلیل رفت. به نظر می‌رسد هر چه از رهبری البغدادی بر ISI
۱۶۶- میگذشت، این سازمان بعثی تر و صدامی تر میشد. بعدها مشخص شد که در خانواده البغدادی تعداد زیادی از اقوام درجه اول و دوم او از اعضای ارتش، استخبارات و یا حزب بعث صدام بوده اند. به گونه ای که میشود گفت نه تنها البغدادی به صدام علاقه مند بود بلکه سعی کرده بود خودش را به نسخه
۱۶۷- اسلامی صدام در لباس خلیفه تبدیل کند. (در تحلیل شیوه جنایات و وحشی‌گری های داعش، شباهت زیادی با وحشی گری های بعثی ها در دوران ریاست جمهوری صدام حسین وجود دارد). گذشته از آن نام فامیل او السامرایی بود. انتخاب نام البغدادی خود گواه این آن است که او بغداد را به شیوه خلافت
۱۶۸- عباسی ها مرکز ثقل خلافت اسلامی می‌دانست. اتفاقا صدام حسین نیز با اینکه خودش را هرگز خلیفه اسلامی نمی دانست، اما کنیه "المنصور" را به دلیل عمق علاقه اش به این خلیفه عباسی برای خودش برگزید و حتی اسامی واحدهای نظامی ارتش را از روی اسامی تاریخی دوره عباسیان انتخاب کرده بود.
۱۶۹- می‌توان مدعی شد که روح دو قهرمان در بدن ابوبکر البغدادی حلول کرده بود. الزرقاوی و صدام که هر دو در درجاتی نسبتا مشابه از شیعیان نفرت داشتند. صدام که به دلایل سیاسی در طول ۳۰ سال ۱۵۰ هزار شیعه را قتل عام کرده بود و الزرقاوی که آنها را از نظر مذهبی پوچ و مرتد یافته بود.
۱۷۰- بعدها توحش داعش در کشتار شیعیان با پیروی از سنت تاریک سَلَفِ پدر، الزرقاوی و در درجاتی کمتر از شیوه تنفر آلود صدام ریشه گرفت. هر چند فلسفه تکفیری الزرقاوی در وحشی گری های داعش سهم بزرگتری در قتل و غارت نه تنها شیعیان که بسیاری از سنی ها هم داشت.
۱۷۱- به مرور بسیاری از امرای انتسابی البغدادی در امور نظامی و سیاسی، نخبگان سابق ارتش صدام بودند که این انتخاب ها هرگز نمی توانسته تصادفی باشد. علاوه بر حجی بکر که بعدا در شمال سوریه توسط مخالفین اسد کشته شد، چند صدامیست دیگر نیز مهمترین عامل پیشرفت البغدادی و نهایتا داعش بودند.
۱۷۲- آنچه رویای البغدادی را در ادامه رویای فتح عراق و شام تعبیر کرد، فتح موصل در ژوئن ۲۰۱۴ بود. نقشه رعدآسای فتح موصل را یک صدامیست دیگر طراحی کرد: "ابو عبدالرحمن البیلاوی" که کاپیتان سابق ارتش صدام بود. او البته چند روز قبل از فتح کامل موصل در حومه آن کشته شد . البیلاوی پس از
۱۷۳- کشته شدن حجی بکر در ژانویه ۲۰۱۴، جانشین او به عنوان فرمانده شورای نظامی شده بود و چند روز بعد از مرگش، در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۴، شهر موصل با فرار سربازان ارتش دولت عراق سقوط کرد و کنترل دومین شهر پر جمعیت عراق و مرکز استان نینوا به دست البغدادی و خلافت اسلامی عراق افتاد. پس از مرگ
۱۷۴-البیلاوی یک صدامیست دیگر جانشین او شد: ابو ایمن العراقی. سرهنگ سابق اطلاعات ویژه نیروی هوایی صدام. بازهم یک زندانی از بوکا. او بعدها در لحظه ورود رسمی داعش به خاک سوریه از سوی البغدادی رهبری داعش در حلب و لاذقیه را به عهده داشت. توالی حضور نخبه گان ارتش صدام پشت سر البغدادی!
ادامه خواهد داشت...
اپیزود بعد: داعش و پیشروی در عراق و سپس ورود به سوریه.
۱۷۵-اگر رشتو را تا اینجا خلاصه کنیم،خط رشد تفکری که به داعش رسید، از جماعت توحید و الجهاد (الزرقاوی ۱۹۹۹) شروع و با پیوستن رسمی به القاعده (۲۰۰۴)، اعلامیه دولت اسلامی عراق ISI توسط شورای مجاهدین (اکتبر ۲۰۰۶ پس از مرگ الزرقاوی)، رهبری البغدادی (پس از مرگ المصری و ابوعمر ۲۰۱۰)،
۱۷۶- ادعا بر سرزمین شام (آوریل ۲۰۱۳)، طلاق از القاعده (فوریه ۲۰۱۴) و در نهایت به اعلامیه رسمی خلافت جهانی داعش-ISIS بتاریخ ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ رسید. در این تاریخ داعش بخش بزرگی از شمال عراق و شرق سوریه را با جمعیتی حدودا ۱۱ میلیون نفری تصرف کرده بود. به انضمام بخش های کوچکی از لیبی و
۱۷۷- نیجریه. آنچه تسهیل کننده ورود ISI به خاک سوریه بود، طولانی شدن روند انقلاب و تعمد مغرضانه اسد در سیاست مرزهای باز بود. آنها پس از تصرف بخش زیادی از شمال عراق در تاریخ ۸ آوریل ۲۰۱۳ بخش های شرقی سوریه را تصرف کردند و از این تاریخ داعش به مفهومی که امروز می‌شناسیم (دولت اسلامی
۱۷۸- عراق و شام) متولد شد. با اینکه داعش سعی کرده بود ساختار بعثی-صدامی خودش در رده اُمرای منطقه ای و نظامی را حفظ کند، اما با طلاق از گروه های رقیب همچون القاعده و پیوستن اعضای آنها به بدنه داعش، بیم نفود جاسوسان رقیب به ساختار داعش تقویت شد. به همین دلیل یک صدامییست دیگر بنام
۱۷۹- "ابو علی الانباری" فرمانده حفاظت امنیتی خلیفه و امنیت داخلی داعش و بنیانگزار سیستم ضد جاسوسی (به دلیل بیم از تجمع خائنان و جاسوسان) شد. الانباری سرلشکر نظامی ارتش صدام و یکی از افسران استخبارات حزب بعث بود. او از معدود کسانی بود که از محل اسکان و اختفای خلیفه همواره مطلع
۱۸۰- بود. تبارشناسی داعش در یک حقیقت خلاصه می‌شود. سردوشی ها و یونیفورم های نظامی ارتش صدام، به ریش های بلند و دشداشه های سیاه تبدیل شده بودند. افسران و درجه داران بعثی در کمپین طولانی ایمان، ایده های پان عربیسم سکولار را به توحش یک خلافت اسلامی قرن دوازدهمی تبدیل کرده بودند.
۱۸۱- در مورد همه آنها نمی توان نوشت اما ازدیاد آنها در رده امیران و فرماندهان داعش جای هیچ شکی نمی‌گذارد که ما با یک حزب بعث اسلامی-سلفی شده با همان توحش اصیل طرف بودیم. صدامیست هایی که همان ابتدای پس از سقوط صدام، گروه گروه و مشتاقانه به کمپین بیداری جهادی الزرقاوی پیوستند.
۱۸۲- این قسمت تحلیل خودم است: حتی صدام حسین هم در آخرین دفاعیات دادگاه خودش، جمله عجیبی به زبان راند: "اسلام دین دولت و حکومت است". پس عجیب نیست که بعثی های سابق مسیر بازگشت به قدرت را در کمپین ایمان اسلامی از الزرقاوی تا البغدادی یافته بودند.
۱۸۳- اما بزرگ تر شدن ساختار داعش و پیشروی اش در عرصه زمین راه را برای فرماندهی مجاهدینی که سابقه بعثی و حتی عربی نداشتند نیز هموار کرد و در این مسیر وفاداری به اصول خلافت اسلامی کافی بود. یک نمونه از این استثناها "ابوعمر الشیشانی" با نام اصلی ترخان باتیراشویلی است که در رسانه
۱۸۴- ها به مجاهد ریش قرمز معروف بود. او از افسران اطلاعات ارتش گرجستان بود که نیروهایش را آمریکایی ها آموزش داده بودند و در سال ۲۰۰۸ در جنگ گرجستان و روسیه شرکت کرده بود و یکسال بعد به دلیل بیماری سل از ارتش اخراج شد. او مسئول نیروهای نخبه و ویژه داعش بنام "جیش الخلافه" بود که
۱۸۵- فرماندهی دفاع از شهر رقه در سوریه را به عهده داشت. او همچنین گردانی از مردان آموزش دیده نظامی از آسیای میانه را با خود به "جیش الخلافه" آورد که اکثرشان ابتدا مسیحی بودند و با ورود به ساختار داعش به اسلام گرویدند. به صورت قاعده از نظر دیگر مجاهدان داعش، چچنی ها مهیب ترین
۱۸۶- شجاع ترین و سرسخت ترین جنگجویان داعش بودند. افرادی با تجربه زیاد در آموزش های طاقت فرسای نظامی و تجربه جنگ با ارتش روسیه. به قول کریس هارمر از تحلیلگران موسسه مطالعات جنگ "اگر من هم در حلقه شورای رهبری و نظامی داعش بودم، کسی که تجربه کشتن روس‌ها را دارد را تبدیل به یک بمب
۱۸۷- گذار انتحاری نمی کردم. او را فرمانده دسته و یا یک یگان حرفه ای ترور و جنگ میکردم". اما بسیاری از این جنگجویان که در بیعت با الشیشانی بودند، حاضر نشدند بیعت شان را از او بردارند و به خلیفه واگذار کنند. بنابراین یگان قفقازی ها و چنینی ها در نوامبر ۲۰۱۳ در پی این شکاف از داعش
۱۸۸- جدا شدند. الشیشانی هم برای بازسازی یگان، گروه دیگری از مهاجران وفادار به خود را به صحنه آورد که یکی از آنها "محمد اموازی" یک کویتی الاصل و شهروند بریتانیایی سا‌کن لندن بود که رسانه ها پس از انتشار صحنه ذبح جیمز فولی او را "جان جهادی" نامیدند.
۱۸۹- جان جهادی اواخر ۲۰۱۵ در حمله پهپادی آمریکا به رقه، پایتخت خلافت داعش کشته شد. اوایل ۲۰۱۶ شایعه مرگ الشیشانی هم چند بار در سوریه مطرح شد. بعدا مشخص شد او در ژوئیه ۲۰۱۶ در درگیری های موصل عراق کشته شده است. پارتیزان چچنی که سرنوشتش از پادگان های تفلیس به کوچه های موصل رسید.
۱۹۰- ماجرای تعقیب سرنوشت الشیشانی توسط رمضان قدیروف رهبر چچن و متحد پوتین به یک جنجال رسانه ای تبدیل شد که در لینک زیر میتوانید بخوانید.
washingtonpost.com
۱۹۱- منابعی بعدا فاش کردند که رمضان قدیروف یکسال پیش از مداخله هوایی پوتین به سود اسد از او خواسته بود تا مواضع گروه های مسلح ضد اسد که با داعش می‌جنگند را، به سود داعش بمباران کند!!! و این تنها بخشی از چهره چند وجهی جنگ نیابتی و پیچیده ای بود که در سوریه آغاز شده بود.
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: جهاد چگونه به سوریه می‌رود؟
۱۹۲- اولین واکنش اسد به بهار عربی و حوادث مصر، تونس و لیبی، سرشار از تکبر و اعتماد بنفس بود، او اواخر ژانویه ۲۰۱۱ به وال استریت ژورنال گفت: "سوریه با ثبات است و شما باید اعتقادات مردم را مثل من بشناسید تا به عمق این ثبات پی ببرید!" درست میگفت او خودش بیش
wsj.com
۱۹۳- از دیگران از تبعیض، شکاف و فرآیند سرکوب طی چند دهه در سطوح طبقات اجتماعی و عقیدتی در سوریه مطلع بود. ۳ روز بعد نیروهای پلیس ضد شورش یک مراسم خود جوش شمع افروزی را در محله قدیمی و مسیحی نشین باب توما که در همبستگی با انقلاب مصر برگزار شده بود را سرکوب و متفرق کردند. چند روز
۱۹۴- بعد در پی توهین یک افسر پلیس و ضرب و شتم فرزند یکی از کسبه در بازارچه الحریقه دمشق یک تجمع اعتراضی بپا شد که یک شعار بنیادین در آن سر داده شد: "ملت سوریه دیگر تحقیر نمی شود". البته این تجمع با عذرخواهی رئیس پلیس محله بدون تنش پایان یافت. اما دیر شده بود. انقلاب زیر پوست
۱۹۵- سوریه جریان داشت. چند هفته بعد حادثه ای در درعا به خشم ملی دامن زد. ۱۵ دانش آموز در حومه درعا به دلیل شعارنویسی علیه اسد بازداشت شدند که تعدادی از آنها فقط ده سال داشتند. مضمون شعارهای نوشته بسیار خلاقانه و دارای قافیه ای هوشمندانه بود: "نوبتت رسیده دکتر" (اضافه کنم که کلمه
۱۹۶- دکتر اشاره به مدرک چشم پزشکی اسد داشت و شعارها حالا شخص او را هدف گرفته بود). دستگیری دانش آموزان درعا تحت نظارت پسرخاله اسد ژنرال عاطف نجیب انجام شد. وقتی پدران دانش آموزان برای پیگیری وضعیت آنها اداره امنیت درعا رفتند، ژنرال نجیب به آنها گفته بود: بروید زنانتان را بیاورید
۱۹۷- تا برایتان بچه های جدید بسازیم!!!. چند روز بعد جنازه تعدادی از این دانش آموزان با اجسادی مملو از جراحات وحشتناک حاصل از شکنجه به خانواده هایشان تحویل شد. از جمله جنازه حمزه الخطیب ۱۳ ساله که تبدیل به نماد انقلاب و سند توحش اسد در درعا شد. (هشدار: ویدئو گرافیک). سوریه وارد
۱۹۸- مرحله خشم ملی شد. فرخوان های جمعه های خشم به دمشق، بانیاس، حمص، حماء، ادلب، حلب و... حتی روستاها رسید. تظاهرات های بزرگ و مسالمت آمیز که فورا با خشونت گسترده دولتی مواجه شدند. بسیاری هدف گلوله قرار گرفتند و هزارن نفر توسط پلیس مخفی، شبیحه و نیروهای ارتش بازداشت شدند.
۱۹۹- طیف وسیعی از اعمال انواع شکنجه بر زندانیان به زندان های سوریه وارد شد. ضرب و شتم با لوله، برق گرفتگی، سوختگی با اسید، باستینادو، اعدام مصنوعی و ... اما نوع خاصی از یک نوع شکنجه به شکلی سیستماتیک و تعمدی به بازداشتگاه ها رسید: تجاوز جنسی توامان به زنان و مردان در سنین مختلف.
۲۰۰- در لینک تحقیقی زیر توسط bbc، یکی از زنانی که سابقا در ساختمان فلسطین (شعبه اطلاعات نظامی دمشق متعلق به مخابرات اسد) در بازداشت بود، توضیح می‌دهد که چگونه بازجوها یک موش زنده را درون واژن یکی از همبندی هایش فرو کردند و او پس از مدتی طولانی خونریزی
bbc.com
۲۰۱- و فریاد که با خنده های تمسخر آمیز بازجوها همراه بود، جان داد. فرها برازی یک فعال مدنی ساکن ویرجینیا اواخر ۲۰۱۲ مجموعه ای از صدها مورد پرونده تجاوز به زنان که منجر به بارداری ناخواسته، خودکشی و ترومای عصبی شده بود را رسانه ای کرد. یکی از این پرونده ها مربوط به دختری ۱۶ ساله
۲۰۲- بنام "سلما" و خانواده سنی مذهب او در محله باباعمرو در حمص بود. جایی که نیروهای شبیحه به خانه اش یورش بردند، دست و پای پدرش را به صندلی بستند و مجبورش کردند شاهد تجاوز ۴ مرد به دخترش باشد. این گزارشات تنها بخشی از یک جنایت کاملا تعمدی و سیستماتیک و فراگیر بود که برخی از
۲۰۳-قربانیانش توانسته بودند پس از آزادی به کمک برخی از فعالان مدنی و همکاری پزشکان به خانه های امن در ادلب و حلب فرار کنند و به صورت قاچاقی از سوریه خارج شوند. قبل از وقوع انقلاب مخابرات اسد برای گرفتن اطلاعات در زندان‌ها شکنجه می‌کرد. پس از انقلاب صرفا برای کشتن و ایجاد توحش.
۲۰۴- یک ماشین مرگ و وحشت در تمام سوریه به راه افتاد که تنها هدفش یک چیز بود: دامن زدن به رادیکالیزم! اسد به دنبال بازگشت اسلام گرایی و فرقه گرایی خشونت آمیز در سوریه بود تا ذیل آن بتواند کشتار، سرکوب و شکنجه را تحت پوشش مبارزه با تروریسم و نهایتا تضمین بقای خود توجیه کند. حالا
۲۰۵- شعار هواداران حزب بعث و شبه نظامیان حامی اسد در سوریه همزمان با به آتش کشیدن منازل مردم، حاوی یک تهدید بالقوه بود: "الاسد، او نحرق البلد" (یا اسد، یا کشور را به آتش میکشیم). برای تدوین و ترویج رادیکالیزم، و سوق دادن
۲۰۶- انقلاب مسالمت آمیز به ورطه فرقه گرایی و تقابل خشونت آمیز (که فعالان مدنی سکولار دمکرات بارها به مردم نسبت به پیامدهای آن هشدار دادند) یک نبوغ تعمدی نیاز بود که بسترش در تمام سوریه فراهم بود: "کمپین خشونت افسار گسیخته نسبت به اعتقادات اهل سنت که در اکثریت جامعه بودند و تمسخر
۲۰۷- آمیخته با سرکوب آنها توسط شبه نظامیان بعثی، شیعه و علوی". روشن کردن این فیوز در سوریه برای اسد کاری به شدت آسان بود. مثل هر حکومت در حال سقوط دیگر، کلید آلترناتیو ها به دست حکومت در قفل میچرخید. قبلا از پیامدهای آن در رشته توییت زیر نوشتم!
۲۰۸- فرقه گرایی در سوریه، همچون عراق سالها پیش از وقوع جنگ داخلی وجود داشت که از تجربه حکومت اقلیت شیعه (شاخه فرهنگی علوی ها با حدود ۱۰ درصد جمعیت) بر اهل سنت (حدود ۷۵ درصد از مردم) ناشی میشد. حکومت اسد فیوزی را در اختیار داشت که حاصل دهه ها سوء حاکمیت و سرکوب بود که برای ۴ دهه
۲۰۹- سنی ها را به کسانی تعبیر می‌کرد که از نظر تعداد به شکل اتوماتیک در مقابل رژیم قرار دارند که حاصلش به وجود یک جمهوری ترس و پارانویا در سوریه توسط حافظ و فرزندش بشار ختم شده بود. فرقه گرایی از همان ابتدا با دقت توسط اسد برای سرکوب قیام در سوریه طراحی شد. از یک طرف اکثریت سنی
۲۱۰- را با مدیریت وحشت به تقابل انتقامی و خشونت آمیز سوق میداد و از طرفی برای حامیانش یک پالس دفاعی ایجاد میکرد: "اگر اینها به قدرت برسند همه مان را سلاخی می‌کنند". از طرفی با سیاست تعمدی مرزهای باز برای سرریز شدن تروریست های خارجی به جهان فریمی از یک قهرمان مبارزه با تروریسم
۲۱۱- و افراط گرایی از خودش به تصویر می‌کشید. در توییت های قبل نوشتیم که اسد شیفته این بود که از سوی غرب یک حاکم ضد ترور در منطقه شناخته شود و چطور با ترویج خشونت در عراق ژست مبارزه با افراط گرایی هم می‌گرفت! نیروهای شبیحه اولین گردان از قهرمانان پیشبرد این استراتژی بودند. یک گنگ
۲۱۲- وفادار از اراذل و اوباش که فرماندهانش حیواناتی عضلانی از طبقه علوی بودند و برای سالها در بازار خاکستری اقتصاد سوریه به قاچاق سیگار، مواد مخدر و حتی غذا و سلاح مشغول بودند. طبقه ای که اسد قدرتی فراقانونی به آنها بخشیده بود، حالا برای ارتکاب جنایت سیستماتیک و تعمدی حق الزحمه
۲۱۳- مضاعف هم دریافت می‌کردند. به نوشته نبراس الکاظمی محقق مطالعات جهان عرب، از متن بازجویی از به دام افتادگان شبیحه توسط نیروهای انقلابی، هر نیروی ارواح شبیحه، مشمول دریافت ماهانه ۴۶۰ دلار به شکل ثابت و ۱۵۰ دلار به ازای هر کشته یا دستگیری میشد. در ماه می ۲۰۱۲ در منطقه حوله حمص
۲۱۴- شبیحه با ارتش درآمیخت، و پس از بمباران مناطق مسکونی شهر توسط توپخانه، افراد شبیحه برای گرفتن دستمزد بیشتر، گلوی حدود ۱۰۰ نفر را در شهر بریدند که اکثر آنها زن و کودک بودند. در این جنایت سربازان ارتش یونیفرم متحد و چکمه سیاه داشتند و نیروهای شبیحه لباس های متنوع با
۲۱۵- کتانی های سفید پوشیده بودند. دو روز بعد اسد، آنچه در حوله گذشت را به القاعده و تروریست ها نسبت داد. با این حال تحقیقات سازمان ملل جنایات حوله در حمص را به نیروهای دولتی اسد نسبت داد. گزارشی که حاوی یک نکته دیگر هم بود. وضوح پشتیبانی نیروهای سپاه قدس از نیروهای اسد!!!
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: جمهوری اسلامی، اولین نیروی رسمی نظامی-دولتی که در سوریه برای ایفای نقش سرکوب حاضر شد.
۲۱۶- تنها دو روز بعد از کشتار "حوله" اسماعیل قاآنی در مصاحبه با ایسنا مدعی شد که ج.ا به صورت فیزیکی و غیرفیزیکی در سوریه نقش دارد و در عملیاتهای نظامی و شبه نظامی در ناآرامی های سوریه به حکومت اسد کمک میکند. متن این مصاحبه و کد خبر آن اما فورا پس از انتشار، از وبسایت ایسنا حذف شد
۲۱۷- درست یکسال پیش از کشتار حوله بود که قاسم سلیمانی و یکی از معاونانش محسن چیذری، فرماندهی اداره کل امنیت و اطلاعات سوریه را در دست گرفته بودند. آنها باید فکری به حال شکست ارتش اسد و موج ریزش در تیپهای آن می‌کردند. بحرانی که تا سه سال ادامه داشت و حدود ۷۰ درصد از بدنه ارتش
۲۱۸- اسد از آن جدا شده بودند. ابتکار سلیمانی و چیذری در روزهای اول انقلاب تشکیل "نیروهای دفاع ملی" بود. سید حسن انتظاری از اعضای سپاه قدس از نحوه تشکیل این نیروها چنین میگوید: " ارتش سوریه نتوانست بحران را حل کند، ما آمدیم گفتیم چرا از طرفداران غیرنظامی دولت کمک نگیریم؟ به سراغ
۲۱۹- طوایف شیعه علوی رفتیم و از جوانان آنها خواستیم که اسلحه بردارند و به برقراری نظم و ارامش به دولتشان کمک کنند‌". علاوه بر این سپاه قدس اردوگاه امیرالمؤمنین حومه تهران (جایی که مدتهاست محل استقرار موشک‌های بالستیک سپاه است) را به کمپی برای آموزش این نیروهای داوطلب سوری اختصاص
۲۲۰- داده بود. یکی از شرکت کنندگان سوری در دوره های نظامی پایگاه امیرالمونین فردی بنام سامر از علویون حمص بود که آوریل ۲۰۱۳ در مورد آموزش های عقیدتی سپاه قدس در این پایگاه یک مصاحبه با رویترز انجام داد. او گفت: "آنها به ما می‌گفتند که این سرکوب نیست، این همان جنگ علی در صفین است
۲۲۱- و کشته شدن در آن از عالی ترین مقام های شهادت در راه شیعه علی است". او به رویترز گفت: "بسیاری از هم دوره های من در این مکان، وقتی به سوریه برگشتند، سنی ها را کثیف قلمداد میکردند و می‌خواستند سوریه را از وجود آنها، زنان و کودکانشان پاک کنند". به همین دلیل هر تیپی که از
۲۲۲- نیروهای دفاع ملی تشکیل میشد، به دلیل اهمیت آموزشهای عقیدتی، توسط یک افسر سپاه قدس نظارت میشد تا نظم عقیدتی در آنها تضمین شود‌. بنابراین جای شگفتی نیست که نیروهای دفاع ملی به صورت گسترده در جنایات جنگی در مناطق سنی نشین شرکت کردند. از جمله جنایات معروفی که در البیضاء و بانیاس
۲۲۳- رخ داد. طبق گزارشات، این نیروهای شبه نظامی، به منازل خانواده های سنی در این شهرها یورش بردند، زنان و کودکان را از مردان جدا میکردند، مردان را در خیابان اصلی هر محله با شلیک از فاصله نزدیک اعدام کرده و جنازه هایشان را می‌سوزانند. در نمونه ای دیگر هم که قبلا در یک رشتوی جدا
۲۲۴- گانه در مورد محله التضامن دمشق نوشتم، نحوه جنایات نیروهای دفاع ملی کم و بیش به همین شکل بود.
۲۲۵- این اقدامات وحشتناک به ما می‌گوید که سرریز شدن جنگ یک کشور به کشوری دیگر (در این مورد سر ریز شدن جنگ عراق به سوریه) صرفا به حرکت جهادگران سنی مربوط نمیشود. دولت سوریه خودش پیش از پاگرفتن جهاد سنی ها، به کمک ج.ا نیروهای جهادی شیعی تربیت کرده بود. در ژانویه ۲۰۱۴ مرکز اطلاعات
۲۲۶- تروریسم اسرائیل، محاسبه کرده بود که تعداد شبه نظامیان شیعه داخلی و خارجی که در سوریه به حکومت اسد کمک میکردند، هنوز بیشتر از جهادگران سلفی بود که می‌خواستند اسد را ساقط کنند. تا این زمان چندهزار هزار شیعه عراقی، سوری، ایرانی، پاکستانی و افغان در حال کمک به دولت اسد بودند.
۲۲۷- مقتدی صدر هم همان ابتدا یک ارتش شبه نظامی شیعی برای حضور در سوریه تشکیل داده بود (تیپ ابوالفضل متشکل از شیعیان عراقی، افغانی و آفریقایی) که شعارشان "محافظت از حرمهای مقدس شیعه" بود. شعاری که بعدا به زبان تیتر مشترک تمامی نیروهای شیعه وابسته به ج.ا تبدیل شد. این شعار از همان
۲۲۸- ابتدا تبدیل به یک تعبیر فرقه ای و رمزگونه شد برای یک جنگ مقدس شیعه اسلام‌گرا در برابر سنی هایی که در جمهوری وحشت اسد، دهه ها به شکلی پارانویا گونه، همه شان (از کودک، زن و مرد) دشمنان خاندان اسد فرض شده بودند. این آغازی بود که بعدها مردم سوریه به آن لقب "شورش سلیمانی" دادند.
۲۲۹- اگر چه در منطقه البیضاء شماری از مسیحیان نیز ساکن بودند، اما نیروی دفاع ملی (NDF) فقط سنی ها را کشتند و فقط خانه سنی ها را آتش زدند. خشونتی بی حد و حصر و تعمدی که از یکسو بخشی از مردم سنی را با انگیزه انتقام به مقابله به مثل دعوت می‌کرد و سویی حس خودشیفتگی اسد را نیز اقناع
۲۳۰- میکرد: "من دارم علیه تروریست ها میجنگم و آنها را میکشم". اما نیروهای دفاع ملی رژیم، زنده زنده هم آدمسوزی میکردند‌. در سوم ژانویه ۲۰۱۵، وقتی دنیا با خبر اعدام خلبان اردنی توسط داعش (که زنده در قفس به آتش کشیده شد) از خواب بیدار شد، در یک ماجرای موازی، شبکه حقوق بشر سوریه با
۲۳۱- ارائه اسناد و شواهدی به ناظر حقوق بشر یورو-مید مستقر در ژنو، پرده از جنایاتی هولناک برداشت. نیروهای اسد متشکل از دفاع ملی و وفاداران مسلح، در حماء و شهرهای اطراف، ۸۲ نفر از جمله ۱۸ کودک و ۷ زن که برخی از آنها اعضای یک خانواده بودند را با زندانی کردن در منازل و به زنجیر کردن
۲۳۲- درب خروجی آنها، زنده به آتش کشیدند. دخالت ج.ا در سوریه از همان روزهای اول انقلاب، به شدت بازتابی از دخالت آنها در عراق تحت اشغال آمریکاست که تعبیری طعنه آمیز می‌توان از آن بکار برد: اینبار در سوریه این نیروی اشغالگر بود که سعی می‌کرد یک ارتش بومی از هم پاشیده را ناامیدانه
۲۳۳- کنار هم نگه دارد و وقتی دریافت ارتش کشوری که اشغال کرده در حال از دست رفتن است، به سراغ همان شیوه ای رفت که در عراقِ در اشغال آمریکا به آن متوسل شده بود: "بسیج شیعیان و وفاداران به اسد". هر چه زوال نیروهای متعارف اسد بیشتر میشد، شبه نظامیان دست ساز سلیمانی هم بار مسئولیت
۲۳۴- بیشتری به عهده می‌گرفتند و این دقیقا همان نقطه ای بود که به افزایش تلفات ایرانی منجر شد که معروف ترین آنها حسن شاطری از فرماندهان ارشد سپاه قدس بود که در جاده ای که دمشق را به بیروت متصل میکرد، کشته شد. ج.ا برای کمک و آموزش به ارتش متعارف اسد نه تنها به عوامل اطلاعاتی خارجی
۲۳۵- خود که به نیروی رزمی و زمینی سپاه پاسداران هم متوسل شد. اینها کسانی بودند که تجربه های عمیقی از سرکوب جنبش های دانشجویی و ضدحکومتی، بویژه تظاهرات های بزرگ ضد حکومتی در بهار و تابستان ۲۰۰۹ داشتند. سلیمانی به طور خاص به مجرای حمایت مادی و نظامی ایران به اسد شناخته می‌شد. این
۲۳۶- حمایت همانگونه که بعدا افشا شد، شامل قاچاق مهمات، اسلحه و پرسنل نیروی قدس، در پوشش هواپیماهای غیرنظامی و گاها نظامی با استفاده از حریم هوایی عراق به سوریه بود که باعث اعتراض و تظاهرات های مختلف عراقی ها در بغداد و واشنگتن شده بود. البته دولت نوری مالکی تمام این اتهامات
۲۳۷- را رد کرد اما سلیمانی برای استفاده از حریم هوایی عراق در قاچاق سلاح و پرسنل به دمشق، یک دوست قدیمی در دولت مالکی داشت. هادی العامری، فرمانده سپاه بدر عراق که حالا وزیر حمل و نقل دولت بود! سپاه بدر که این روزها همراه با جریان حکیم وزارت کشور عراق را کنترل میکند. علاوه بر آن
۲۳۸- سلیمانی هزاران پناهجوی افغان را با وعده حق اقامت دائم در ایران و حقوق ماهانه صد دلار در قالب گردان‌های فاطمیون سازماندهی کرده بود که برخی از آنها جنگجویان سابق طالبان بودند که از زمان سقوط یک دهه پیش طالبان در افغانستان به ایران گریخته بودند. اما هیچ نیروی تابعه ای که توسط
۲۳۹- ج.ا اداره می‌شد به اندازه حزب الله لبنان از کوردیور غرب به نجات اسد کمک نکرد. آنها عملیات بمباران مناطق مسکونی را در شهر سنی نشین قصیر که شهری استراتژیک در مبادلات ج.ا از دمشق به بیروت بود را فرماندهی کردند. موج اول حمله به قصیر، را واحدهای نظامی حزب الله انجام دادند و از
۲۴۰- ارتش اسد خواسته بودند که تنها برای پاکسازی شهر نقش ثانویه را به عهده بگیرند و پس از سرکوب ناآرامی ها، در آنجا مستقر شوند و این بخشی از پروژه بلند مدت ج.ا در شیعه سازی مناطق سنی نشین بود.
ادامه خواهد داشت ...
اپیزود بعد: مصاحبه دوم اسد، اولین عفو عمومی و خروج جهادگران سلفی از زندان ...

جاري تحميل الاقتراحات...