١٧-
اوضاع ایران روز به روز بدتر، و ضحاک هم روز به روز دریدهتر و پرروتر میشد. یه روز ضحاک بزرگان کشور رو جمع میکنه و میگه ما یه متنی نوشتیم مبنیبر این که من پادشاه خوب شما هستم و شما از حکومت من رضایت دارید. هرکس موافق
اوضاع ایران روز به روز بدتر، و ضحاک هم روز به روز دریدهتر و پرروتر میشد. یه روز ضحاک بزرگان کشور رو جمع میکنه و میگه ما یه متنی نوشتیم مبنیبر این که من پادشاه خوب شما هستم و شما از حکومت من رضایت دارید. هرکس موافق
١٨-
این موضوعه بیاد زیرش رو امضا کنه. همه بزرگان کشور از ترس کونشون میان و زیر اون طومار رو امضا میکنند:
ز بیم سپهبد، همه راستان
بر آن کار گشتند همداستان
بر آن محضرِ اژدها ناگزیر
گواهی نوشتند، برنا و پیر
همه مردم این طومار رو که گواهی میداد ضحاک پادشاه خوبیه و ایرانیها
این موضوعه بیاد زیرش رو امضا کنه. همه بزرگان کشور از ترس کونشون میان و زیر اون طومار رو امضا میکنند:
ز بیم سپهبد، همه راستان
بر آن کار گشتند همداستان
بر آن محضرِ اژدها ناگزیر
گواهی نوشتند، برنا و پیر
همه مردم این طومار رو که گواهی میداد ضحاک پادشاه خوبیه و ایرانیها
١٩-
با دل و جان ازش راضی هستند رو امضا کردند. جز یک نفر:
خروشید و زد دست بر سر، ز شاه
که: «شاها! منم کاوهٔ دادخواه
یکی بیزیان مردِ آهنگرم
ز شاه آتش آید همی بر سرم
تو شاهی و گر اژدهاپیکری
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تُراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟»
با دل و جان ازش راضی هستند رو امضا کردند. جز یک نفر:
خروشید و زد دست بر سر، ز شاه
که: «شاها! منم کاوهٔ دادخواه
یکی بیزیان مردِ آهنگرم
ز شاه آتش آید همی بر سرم
تو شاهی و گر اژدهاپیکری
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تُراست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟»
٢٠-
کاوه شجاعانه فریاد میکشید که این طومار چرنده و من امضا نمیکنم. تو شاه عادلی نیستی. پدر ما رو درآوری. ازت متنفریم. چرا باید برای خوراک مارهای روی دوش تو، هر روز پاکترین فرزندان ما رو به کشتن بدی؟ گور پدر خودت و مارهات! و بعد رو به مردمی که در مقابل ظلم سکوت کرده بودند گفت:
کاوه شجاعانه فریاد میکشید که این طومار چرنده و من امضا نمیکنم. تو شاه عادلی نیستی. پدر ما رو درآوری. ازت متنفریم. چرا باید برای خوراک مارهای روی دوش تو، هر روز پاکترین فرزندان ما رو به کشتن بدی؟ گور پدر خودت و مارهات! و بعد رو به مردمی که در مقابل ظلم سکوت کرده بودند گفت:
٢١-
خروشید که: «ای پای مردان دیو
بریده دل از ترسِ گیهانخدیو
همه سوی دوزخ نهادید روی
سپردید دلها به گفتارِ اوی»
و بعد هم رشادت و دلاوری رو تموم کرد و اون طوماری که ضحاک درست کرده بود رو پاره کرد:
خروشید و برجست لرزان ز جای
بِدَرّید و بسپرد محضر به پای
خروشید که: «ای پای مردان دیو
بریده دل از ترسِ گیهانخدیو
همه سوی دوزخ نهادید روی
سپردید دلها به گفتارِ اوی»
و بعد هم رشادت و دلاوری رو تموم کرد و اون طوماری که ضحاک درست کرده بود رو پاره کرد:
خروشید و برجست لرزان ز جای
بِدَرّید و بسپرد محضر به پای
٢۴-
خروشان همی رفت نیزهبهدست
که: «ای نامدارانِ یزدانپرست
کسی کو هوای فریدون کند؟
دل از بندِ ضحاک، بیرون کند؟
بپویید که این مهتر آهِرمَن است
جهانآفرین را به دل، دشمن است»
خروشان همی رفت نیزهبهدست
که: «ای نامدارانِ یزدانپرست
کسی کو هوای فریدون کند؟
دل از بندِ ضحاک، بیرون کند؟
بپویید که این مهتر آهِرمَن است
جهانآفرین را به دل، دشمن است»
٢٧-
چو آن پوست بر نیزه بردید، کِی
به نیکی یکی اختر افگند، پِی
بیاراست آن را به دیبای روم
ز گوهر بر او پیکر از زَرِّ بوم
بزد بر سرِ خویش چون گرد ماه
یکی فالِ فرخپِی افکند شاه
فروهِشت از او سرخ و زرد و بنفش
همی خوانَدَش: «کاویانی درفش»
چو آن پوست بر نیزه بردید، کِی
به نیکی یکی اختر افگند، پِی
بیاراست آن را به دیبای روم
ز گوهر بر او پیکر از زَرِّ بوم
بزد بر سرِ خویش چون گرد ماه
یکی فالِ فرخپِی افکند شاه
فروهِشت از او سرخ و زرد و بنفش
همی خوانَدَش: «کاویانی درفش»
٢٨-
فریدون آماده قیام و نبرد شد. کاوه دستور داد اون جوانهایی که طی این سالها توسط اَرمایل و گَرمایل نجات پیدا کرده بودند و در زاگرس ساکن شده بودند (کُردها) همه به سوی فریدون اومدن و سربازهای او شدند.
فریدون آماده قیام و نبرد شد. کاوه دستور داد اون جوانهایی که طی این سالها توسط اَرمایل و گَرمایل نجات پیدا کرده بودند و در زاگرس ساکن شده بودند (کُردها) همه به سوی فریدون اومدن و سربازهای او شدند.
٣٠-
اما ضحاک در کاخ نبود. در این زمان ضحاک با لشگری به هندوستان رفته بود. فریدون بر تخت شاهی نشست و منتظر شد تا ضحاک برگرده. همه مردم ایران وقتی شنیدند که فریدون بر تخت شاهنشهی ایرانزمین نشسته، خوشحال شدند و باهاش بیعت کردند:
اما ضحاک در کاخ نبود. در این زمان ضحاک با لشگری به هندوستان رفته بود. فریدون بر تخت شاهی نشست و منتظر شد تا ضحاک برگرده. همه مردم ایران وقتی شنیدند که فریدون بر تخت شاهنشهی ایرانزمین نشسته، خوشحال شدند و باهاش بیعت کردند:
٣٣-
بعد هم به دستور سروش (فرشته و پیک اهورامزدا) برای زجرکُش کردن و شکنجه کردنش، دست و پاش رو با زنجیر بست، خِرکِشش کرد تا کوه دماوند و در یک غاری با غل و زنجیر بستش و ایران رو از شر این موجود پلید، آزاد کرد:
بعد هم به دستور سروش (فرشته و پیک اهورامزدا) برای زجرکُش کردن و شکنجه کردنش، دست و پاش رو با زنجیر بست، خِرکِشش کرد تا کوه دماوند و در یک غاری با غل و زنجیر بستش و ایران رو از شر این موجود پلید، آزاد کرد:
٣۵-
و اینطوری بود که با قیام کاوه آهنگر و فریدون، پادشاهی هزارسالهٔ ضحاک ماردوش به پایان رسید. فریدون که از نژاد شاهان ایرانی بود (مشخصا از نسل طهمورث برادر جمشید)، بر تخت شاهی نشست و ایران دوباره آباد و آزاد شد.
نویسنده: #بهمن_انصاری
ریتوییت کنید لطفا ❤️
و اینطوری بود که با قیام کاوه آهنگر و فریدون، پادشاهی هزارسالهٔ ضحاک ماردوش به پایان رسید. فریدون که از نژاد شاهان ایرانی بود (مشخصا از نسل طهمورث برادر جمشید)، بر تخت شاهی نشست و ایران دوباره آباد و آزاد شد.
نویسنده: #بهمن_انصاری
ریتوییت کنید لطفا ❤️
بخش اول این رشتو 👇
اگر به اساطیر ایرانی علاقه دارید این کتاب من رو میتونید از سایتم تهیه کنید و مطالعه کنید 👇
دریافت کتاب 👈 bahmanansari.ir
دریافت کتاب 👈 bahmanansari.ir
جاري تحميل الاقتراحات...