Jonas Blane
Jonas Blane

@SnakeDocTop

34 تغريدة 3 قراءة Mar 29, 2023
پیش نوشت: نمی دانم مخاطب این رشته توییت کیست. قطعا مخاطبش همگانی نیست ولی شاید تکه پاره هایی از آن بکار همه بیاید. شاید تلاش من معطوف به دادن سرنخ به آن قهرمانان گمنامی در چهارگوشه ایران است که در پی سامان دادن به این جنگ و کوتاهترکردنش است.
وارد توضیح واضحات و اینکه چرا باید با جمهوری اسلامی به مثابه یک دشمن اشغالگر خارجی برخورد کرد نمی شوم که توضیح بیش از کافی توسط دوست گرامی ام اینجا داده شده است:
با گذر از آن و قبول آنکه ما در «منازعه(جنگ)»با این دشمن هستیم اجازه بدهید خیلی فشرده «جوهر سه نوع اصلی منازعه» را توضیح بدهم. منازعات خشونت بار در تاریخ را می توان به سه دسته عمومی زیر تقسیم کرد:
۱- منازعه فرسایشی: که در آن قدرت آتش مهمترین عامل میدان جنگ است. پوشش یا هر نوع زره برای کاستن از قدرت آتش دشمن به کار می رود، مانور/تحرک برای به میدان آوردن قدرت آتش بر سر دشمن یا گریختن از قدرت آتش دشمن است.
معیار موفقیت تعداد کشته ها یا «اهداف» منهدم شده است. در منازعه فرسایشی تصرف و حفظ قلمرو/زمین بر آموزه ناپلئون در نابودی «ارتش دشمن» ارجحیت دارد. عصاره منازعه فرسایشی در سه جز خلاصه می شود: آ- نیروی مخرب: هر آنچه بتواند بکشد، ناقص کند و بصورت عمومی خرابی به بار بیاورد.
ب- محافظت:هدف از آن کمینه کردن اثر نیروی مخرب دشمن با سنگر گرفتن پشت پوششهای طبیعی یا مصنوعی، گسترش نیروها برای کاستن اثر آتش متمرکز یا استتار است. پ- تحرک: جابجایی برای به صحنه آوردن تمرکز نیروی مخرب خودی یا فرار از است.
دستاوردفرسایش تصرف زمین و شکستن اراده مقاومت دشمن است.
2-منازعه بر اساس مانور:ابهام، فریب، نوآوری، خشونت یا تهدید به استفاده از آن برای ایجاد غافلگیری و شوک استفاده می شود. آتش و حرکت بصورت ترکیبی برای منحرف کردن قدرت و توجه حریف بکار گرفته می شوند تا آسیب پذیریها وضعفهای جاهای دیگرش آشکار و بهره بردای شوند.
علایم موفقیت در مانور برخلاف فرسایش است که کمّی است، کیفی هستند: رسیدن گسترده دشمن به آستانه سردرگمی، بی نظمی، درمحاصره افتادن مکرر، نرخ بالاتر اسیر و «هر پدیده ای که نشان دهد که دشمن توان تطبیق با تغییرات را از دست داده است».
هدف اصلی در منازع از نوع مانور ایجاد تعداد زیادی مراکز گرانشی متعدد در دشمن که قادر به هماهنگی با هم نیستند و همچنین سردرگم و مختل کردن نقاط قوت مورد اتکا دشمن برای تقویت اصطکاک، خردکردن یکپارچگی، فلج کردن و به فروپاشی رساندن دشمن است. جوهر منازعه نوع مانور را در زیر می بینید:
3- منازعه نوع سوم روحی/اخلاقی است: هیچ نسخه ثابتی برای سازماندهی، راه ارتباطی، تاکتیکها و رهبری این نوع منازعه وجود ندارد. آزادی عمل زیادی به زیردستان داده می شود تا ابتکار عمل و قوه تخیل خود را در هماهنگی با «نیت فرمانده» به کار بگیرند. اتکا اصلی بر روحیه (ارزشهای انسانی) به جای
برتری مادی برای یکپارچگی سازمان و دستیابی به موفقیت نهایی است.فرماندهان باید پیوندها و تجربیاتی بر اساس اعتماد برای انسجام نیروها بیابند. این با نشان دادن جنگندگی روانی، برتری اخلاقی و انرژی بالای فیزیکی فرماندهان در هر رده برای برانگیختن ابتکار عمل و همکاری زیردستان ممکن می شود.
نقاط قوت اصلی در منازعه اخلاقی:شجاعت در مقابله با خطر یا سختی های خط مقدم، آمادگی برای پشتیبانی و پرورش زیردستان نامتعارفی است که خطرکرده، ابتکارعمل به خرج می دهند و راههای جدیدی برای به سرانجام رساند ماموریت می بایند و همچنین درمقابل شرایط نامطلوب اسیر راه حلهای سنتی نمی شوند.
مزیت اصلی منازعات اخلاقی و تبدیل منازعات دیگر به آنها سادگی داخلی است که اجازه تطبیق پذیری سریع را می دهد. جوهر منازعات اخلاقی را در جدول زیر می بینید.
اما سوال اصلی: وضعیت فعلی ما در مقابله با جمهوری اشغالگر اسلامی چگونه است و حرکت به کدام سمت مطلوب ما و نامطلوب برای دشمن است؟
1- پیروزی درهیچ یک از انواع این منازعات بدون اعمال سطحی ازفرسایش و تلفات بر حریف ممکن نیست. تا زمانی که دستگاهی برای تغییر ذهن افراد با یک دکمه ابداع نشده شما مجبور به تحمیل اراده خود با نیروی فیزیکی بر بخش کوچک یا بزرگی از دشمن هستند.
2- ما در وضعیت متقارنی با دشمن قرار نداریم که با تکثیر یا تولید بیشتر یا بهتر آنچه مبنای قدرت او به حساب می آید با او مقابله کنیم. یعنی برتری او در بردن منازعه به سمت نوعی خاص و شانس پیروزی مردم ایران در تحمیل نوع دیگری از منازعه به دشمن است.
3- نوع منازعه در سطوح استراتژیکی و تاکتیکی می تواند متفاوت باشد: یک طرف تخاصم می تواند از مانورهای متعدد برای تقویت قدرت آتش اش در فرسایش استرتژیک دشمن استفاده کند یا با تاکتیکهای مبتنی بر شجاعت و روحیه امکان مانور استراتژیک را فراهم آورد.
اما بازگردیم به سوال اصلی: تااین مرحله که مقابله بین غیرنظامیان غیرمسلح و سازمان نیافته با نیروی اشغالگری که چهل سال است جا خوش کرده در جریان است، مردم پیگیرمنازعه اخلاقی هم درسطح تاکتیکی وهم درسطح استراتژیکی هستند اما دشمن درتاکتیک "مانور" و در استراتژی "فرسایش" را پی گرفته است.
در درگیریها و اعتراضات مابین 1378 تاپیش ازدیماه 96 در بعد کلان تصورقاطبه فعالان و مشارکت کنندگان آن بود که با نشان دادن برتری اخلاقی و روحی به دشمن (حیوان)منجر به ریزش دراجزای آن و ناگزیر کردن او به قبول «حقیقت روشن تر از آفتاب» خواهند شد. تبلور اشاعه این راهبرد تخیلی به تاکتیکها
را در راهپیمایی سکوت 25 خرداد 1388 و بعد از آن تاکید بر مثلا آسیب نزدن به ماموران دستگیر شده در حین ارتکاب خشونت علیه مردم و ...می توان مشاهده کرد. جدایی از واقعیت یا عدم صداقت رهبران سیاسی این اعتراضات و اتاقهای پژواک رسانه ای شان 18سال طلایی را سوزاند:
اجتناب از هر نوع اعمال هزینه واقعی و فیزیکی بر عوامل دشمن خود مانعی برای ریزش روانی آنها می شود.از سوی دیگر حکومت همواره با «مانور» در تلاش برای چندپاره کردن اعتراضات،ایجاد سردرگمی و تزریق عدم اعتماد درآنها برای تحلیل بردن مخالفان فعال و دست یافتن به «فرسایش» کلی بوده است.
ایجاد ابهام (ممانعت از اطلاع رسانی)، فریب (افراد نفوذی، پروژه های رسانه ای مثل سپید پورآقایی)، نوآوری (کهریزک، کشتار تصادفی معترضان با تک تیرانداز برای ایجاد وحشت)،تلاش اصلی (پاکسازی خیابان در یک موج دهشتناک خشونت مانند 30خرداد 88 یا آبان 98)
از دیماه 1396 به اینسو در پی بی اعتبار شدن وحذف خود به خود گروههای مرجع وابسته به حکومت دو اتفاق افتاد:1-بخشی از جامعه ج.ا. را به درستی به عنوان دشمن موجودیت خود و ایران تشخیص داد 2- غریزه مردم این واقعیت که بدون اعمال «فرسایش» به حریف نمی توان شکستش داد،سطحی از مقابله رادامن زد.
آنچه از آن روز تاکنون می بینیم نفوذ و گسترش این تحلیل درست از رابطه ایران و ملتش با جمهوری اسلامی است. اعتراضات شهریور بر سر قتل جاویدنام مهسا امینی نقطه عطفی بود که نشان می داد گروه قابل توجهی به این رسیده اند که منازعه با جمهوری اسلامی ریشه ای و غیرقابل مصالحه یا بازگشت است.
تلاش برای فرسایش نیروهای سرکوب چه بصورت فیزیکی و چه بصورت تحلیل بردن مداومت جسمانی آنها با ادامه و گسترش اعتراضات ویژگی مهم این نقطه عطف است. حال بر سر چند راهی مهم پرسش آن است که در سطح تاکتیکی و راهبردی چه رویکردی باید در پیش گرفته شود؟
ادامه درگیری ها بصورت نرم فعلی، گسترش تناوبی خشونت توسط رژیم و ناکامی ساکت کردن تظاهرات باطرحهای دستگیری گسترده افرادی که پای ثابت اعتراضات هستند (چون به سرعت جایگزین می شوند) حکومت رابه آن سمت برده که درتاکتیک هم به جای مانور به نقطه قوتش یعنی فرسایش روی بیاورد (سنندج، زاهدان).
اما این بازی دو طرفه است: بدون قبول ورود به جنگ فرسایشی توسط براندازن، اشغالگران توان تحمیلش را بر مردم ایران ندارند. تجربه نشان داده بدون دخالت خارجی حکومتها به دلیل داشتن سازمانهای بزرگ افقی و عمودی و دسترسی به تسلیحات سنگین اغلب در سمت برنده جنگ فرسایشی در مقابل شورشیان هستند.
از نگر من راهکار آتی باید به سمت تبدیل منازعه به «مانور» توسط ملت در سطح تاکتیکی و حفظ منازعه اخلاقی/روحی در سطح راهبردی باقی بماند. تشکیل گروههای کوچک که با ابتکار عمل هزینه نامتقارن (چه از نوع تلفات و چه از نوع نفر-ساعت/ریال) به دشمن وارد کنند کلید عبور از این مرحله است.
انتظار تشکیل چیزی مانند «ستادکل براندازی با نیروهای چهارگانه» در این زمان بدون داشتن عناصر پایه ای آن غیرواقعی است. آنچه می تواند اتفاق بیافتد اعلان «نیت فرمانده» (commander intent) برای سوق دادن "تلاشهای اصلی" به سمت اهداف خاص و ابتکار عمل گروههای کوچک در دستیابی به آنهاست.
در سطح راهبردی تاکید بر منازعه اخلاقی، تلاش برای ایجاد وحشت عمومی در عناصر دشمن، از بین بردن اعتماد میان آنها و در مقابل تقویت اعتماد به نفس و یادآوری بزرگی شگفت آور قیام شهریور برای آرمانهای بلند می تواند راه را برای گامهای بعدی باز کند.
به مرور هدف گروههای کوچک باید بر حرکت به سمت اعمال کنترل بر روی محیط اطراف خود و پاک کردن شبکه های اطلاعاتی از محیط پیرامون برای فعالیت امن تر در حین وارد کردن خسارت انسانی و فیزیکی به دشمن باشد.
ابتکارعمل ابداع و اجرا شده توسط یک گروه در یک منطقه می تواند بسرعت توسط گروههای دیگر تکرار شده و اولویتهای دستگاه امنیتی و سرکوب را دچار تناقض کند و منجر به ایجاد مراکز گرانشی متعدد با رقابت در دسترسی به منابع برای مقابله در سه محور
اعتراضات خیابانی، عملیات این گروهها و جلوگیری از تلاشهای شکل گیری اعتصابات بشود. این در کنار فشار بر راهبرد منازعه اخلاقی که رژیم را روز به روز از «حمایت بخشهای خاکستری» محروم می کند می تواند پل پیروزی را بر این دره تاریکمان بزند.
تکمیلی ۱: وقتی صحبت از استفاده از مانور در سطح تاکتیکی توسط دشمن (ج.ا.) و فرسایش در سطح استراتژیکی توسط او می شود این فرسایش از جنس کشتن معترضان نیست بلکه body count در آن افراد یا درصدی از جمعیت است که از«براندازی» حداقل موقتا نا امید و از میدان نبرد خارج می شوند.

جاري تحميل الاقتراحات...