درست و نادرست.
۱- نسبت متداول نیروی رزمی به پشتیبانی برای یگانهای به اصطلاح سخت بین ۲ به ۱ تا ۳ به ۱ می تواند متغیر باشد. این به معناست که از یک تیپ سه هزارنفری بعد از حذف ستاد و پشتیبانی و نقلیه و بهداری و ... برای فرمانده کمتر از ۱۵۰۰ نفر نیروی رزمی باقی می ماند.
۱- نسبت متداول نیروی رزمی به پشتیبانی برای یگانهای به اصطلاح سخت بین ۲ به ۱ تا ۳ به ۱ می تواند متغیر باشد. این به معناست که از یک تیپ سه هزارنفری بعد از حذف ستاد و پشتیبانی و نقلیه و بهداری و ... برای فرمانده کمتر از ۱۵۰۰ نفر نیروی رزمی باقی می ماند.
به زحمت می توان انتظار بیش از ۷۰ هزار نیروی رزمی را داشت.
۳- آنچه درباره این نیروهای یگانهای سخت بایداضافه کرد این است که ماموریت ضدشورش و حضور در خیابان چه به جهت جسمی و چه به جهت روانی توانمندی زیادی می طلبد. بعلاوه به دلیل ماهیت «تن به تن» درگیری احتیاج به آموزش
۳- آنچه درباره این نیروهای یگانهای سخت بایداضافه کرد این است که ماموریت ضدشورش و حضور در خیابان چه به جهت جسمی و چه به جهت روانی توانمندی زیادی می طلبد. بعلاوه به دلیل ماهیت «تن به تن» درگیری احتیاج به آموزش
حکومت ندارد. جلوگیری از شکل گیری هر نوع تظاهرات گسترده مانع اصلی قتل عام همزمان چند ده/صد نفر است وگرنه روی دیگرش را در زاهدان دیدیم. مهمترین دلیل بی فایدگی بکارگیری نیروی سخت هوشمندی غریزی مخالفان در امتناع از تصرف زمین بوده است که «فعلا» باید ادامه یابد.
۷- آخرین نکته/
۷- آخرین نکته/
یک نکته اساسی و عمومی هم جامانده است. اینکه شما جای دیگری خارج از منطقه درگیری نیرو داشته باشید هیچ فرقی با کمبود نیرو ندارد: در لحظه پیاده شدن متفقین هیتلر ۵۰ لشکر در پادوکاله، ۱۸ در نروژ، ۲۲ در هلند داشت ولی آن ۶ لشگری که بین شربورگ و لوهاور نیاز داشت آنجا نبودند.
جاري تحميل الاقتراحات...