📽 ℂ𝕚𝕟𝕖𝕞𝕒𝕘𝕣𝕒𝕡𝕙🍿
📽 ℂ𝕚𝕟𝕖𝕞𝕒𝕘𝕣𝕒𝕡𝕙🍿

@_Cinemagraph_

11 تغريدة 2 قراءة Mar 07, 2023
بعد از ۱۰سال دیدمش و کماکان جادوی خاص خود را دارد. عشق توصیف‌ناپذیر اسکورسیزی به سینما در زرورق ماجراجویی و عشقی زنده پیچانده شده و هوشمندانه نامه‌ای عاشقانه به ملی‌یس و شعبده‌بازان سینماست که قدرت رویانگاری آن را به رخ کشیدند.
داستانی انسانی با جلوه‌ای معصوم،درست همچون خود هوگو.
پسری معصوم و یتیم، در پی کشف پیامی از طرف پدر فقیدش به رباتی بر می‌خورد و آن پیام چیزی جز جزئی از افسون سینما نیست. با این ترتیب یک رابطه پدر-پسری بر بستر سینما شکل گرفته است. چقدر زیبا که این رمزنگاری با سیروسیاحتی در دل آغازین‌روزهای زندگی این کودک نوپا(سینما) شکل می‌گیرد.
می‌گویند آنچه از دل بر آید، بر دل نشیند. حکایت ابراز عشق اسکورسیزی در این فیلم به سینما همین است. صادقانه و بی‌شیل‌وپیله است. اصلا برای همین است که در دهه شش‌ام فیلم‌سازی‌اش چنین فیلم معصوم و بشاشی خلق می‌کند و اینطور آدم را می‌گیرد. او فهمید چه کانسپتی مناسب این قصه است.
مگر می‌شود سکانس آن کتابخانه و سیاحت هوگو و ایزابل را در لابلای آن کتاب و تدوین و آن نوستالژی سیاحت در تاریخ سینما را دید و حظ نبرد؟
مگر می‌شود سینمارفتن این دو بچه و "هرولد لوید"دیدنشان را دید و ضعف نکرد؟! مگر می‌شود با دیدن آن فیلم‌های ملی‌یس و مرور تاریخ سینما بغض نکرد؟
ناسلامتی اسکورسیزی پشت دوربین است. سینما همیشه به گفته خودش جزئی از زندگی‌اش بوده. جزئی جدایی‌ناپذیر. پس طبیعی است که این سینما، در "هوگو" تنها یک عنصر تحمیلی یا تلویحی نیست. این مفهوم عشق به سینما در تاروپود این اثر نهادینه است و تفکیک‌پذیر نیست.
"زمان و گذر آن" انگار محوریت اصلی اثر است. همانطور که در فیلم هم در دیالوگی گفته می‌شود تنها زمان اهمیت دارد. زمانی که گذرش می‌لیس را به عزلت سوق داد، و یا زمانی که مسیر زندگی هوگو را تغییر داد.
اصلا ماهیت تغییر و پوست‌اندازی سینما در طی اعصار از همین گذر اجتناب‌ناپذیر زمان است.
از طرفی انگار به طرز ناخودآگاهی اسکورسیزی به خودش و از طریق ملی‌یس، تذکر می‌دهد؛ اینکه زمان برای او هم گذشته و او وارد دهه شش‌ام زندگی حرفه‌ای‌اش شده است و شاید به مرگ هنری‌اش نزدیک شده باشد. البته که پایان خوش‌بینانه فیلم با حال حاضر اسکورسیزی که کماکان در اوج است، متناسب است.
اما زمان، دائما به‌سان یک موتیف بصری تکرار می‌شود. چه سکنی‌گزینی هوگو در ساعت ایستگاه، چه دائما دیدزدن‌هایش از داخل عقربه‌های ساعت، چه انعکاس تصویرش در آن، چه تماشای سکانس آویختگی لوید از ساعت و چه ادای دین فیلم به همان سکانس با آویختگی خود هوگو از عقربه‌ی آن ساعت غول‌پیکر.
اگر اسکورسیزی، سینمای‌گنگستری را شخم زده است، اگر با شاتر آیلند، سینمای تاریک و رمزآلود را به انتها برده است و اگر با "گرگ وال‌استریت" کمدی را هم سیر کرده است و یا با آخرین وسوسه و سکوت به دین سرک کشیده است، در هوگو در دل داستانی کودکانه با خود خود سینما عشق‌بازی کرده است.
هوگو در عریان‌ترین حالتش، نامه‌ای عاشقانه است به تمام آن فیلمسازانی که در طول تاریخ هنر هفتم و خصوصا در اوایل روزهای نوپایی آن، "قدرت" سینما را اثبات کردند و رویای خود را سرودند. و چه بسیارند که حتی شاید نه اثری و نه نامی هم ازشان نمانده و اتفاقا هوگو عرض ارادتی‌ست به همان‌ها!
فریم‌ها از دوست خوبم @DrXRates

جاري تحميل الاقتراحات...