"فرزندان بشر"؛ فرزندانی که دیگر متولد نمیشوند و معجزهی سادهانگاریدهشدهای که دیگر بهوقوع نمیپیوندد: تولد!
یک پساآخرالزمانی درجهیک از مکزیکی کاربلد و مولفی که سینما را با گوشتوخونش میفهمد.
کوآرون هنرش آن است که در دل سیاهی و نومیدی، از امیدواری بشر میگوید!
اثر پر است از نماهایی که از ژرفای دالانی تاریک و نمور، منفذی نورانی را نشان میدهد؛ شاید آن بیرون هم جنگ و سیاهی باشد، اما امید، از خصائص بشر است. بشری که آخرالزمانش نه بهواسطهی فضاییها و موضوعات نخنماشده، که مکافات عمل خود و توقف یک معجزه است. توقف تولد! به همین سادگی!
و آن پلانسکانس لعنتی؛ تمامی طرفهای نبرد با رویت مجدد معجزه از خود بیخود شده و اشکی توام با بهت میریزند، لکن پس از آن باز از معجزه رویگردانشده و خون هم را میریزند، دقیقا همچون نوع بشر پیش از خودشان! در واقع کوآرون، نوعی آشناییزدایی از دوران پساآخرالزمانی مرسوم میکند.
دورانی که مواجهه با آن اجتنابناپذیر، کنش بشر در برابرش محتوم، و ریشهاش نیز نه در دستکاری ژنتیکی و جنگهای هستهای و موجودات فضایی، که خود انسان است. نهایتا هم پایان خوشی نداریم، صرفا امیدی مبهم که از پس یک نجات مبهم میآید. آیا موسی و مادرش در نیل نجات خواهند یافت؟ نمیدانیم!