#رشتو
خیلی خیلی مهم
وقتی جاسوسان حکومت روم خبر وفات پیامبراسلام(ص) و اختلاف شدید مسلمین بر سر جانشین ایشان را به گوش پادشاه روم رساندند او فرصت را غنیمت شمرد و با توجه هراسی که از فراگیر شدن دین اسلام در برابر مسیحیت داشت دستور داد که همه دانشمندان بزرگ مسیحی را فرابخوانند؛
[1]
خیلی خیلی مهم
وقتی جاسوسان حکومت روم خبر وفات پیامبراسلام(ص) و اختلاف شدید مسلمین بر سر جانشین ایشان را به گوش پادشاه روم رساندند او فرصت را غنیمت شمرد و با توجه هراسی که از فراگیر شدن دین اسلام در برابر مسیحیت داشت دستور داد که همه دانشمندان بزرگ مسیحی را فرابخوانند؛
[1]
عالمان بزرگ مسیحی از سراسر حکومت روم حاضر شدند پادشاه روم با آنان چندین جلسه ی هم اندیشی برگزار کرد و نتیجه آن جلسات این شد که گروهی از روحانیون و عالمان مسیحی باید هرچه زودتر به "مدینه" اعزام شوند و از اختلافات پیش آمده نهایت استفاده را در جهت ضربه زدن به دین اسلام بکنند.
[2]
[2]
برای سرپرستی این گروه اعزامی، یک پیشوای بزرگ از عالمان مسیحی به نام «جاثلیق» انتخاب شد جاثلیق برای همراهی خود در این سفر تعداد صد نفر دیگر از عالمان بزرگ مسیحی را برگزید و طبق دستور پادشاه روم به سوی مدینه رهسپار شد.
[3]
[3]
جاثلیق که مردی دانشمند و سخنوری ماهر بود و علاوه بر فهم عمیق انجیل و قدرت اجتهاد و استنباط احکام دین مسیحیت به مبانی دین اسلام و قرآن هم آشنایی کافی داشت و از نظر شخصیت اخلاقی به عقل و خردمندی، صبر و بردباری، فهم و هوشمندی، و جرات و توانایی در گفتار آراسته و مشهور بود.
[4]
[4]
به طوری که در برابر هر کس که سخن میگفت لاجرم آن شخص بخاطر مستدل بودن کلام او سکوت اختیار می کرد و البته سخن نمی گفت مگر اینکه از او سؤالی بشود و فردی بود که در مناظره صبر و خویشتن داری بخرج میداد؛
خلاصه چنین دانشمند بزرگی از جهان مسیحیت با صد دانشمند همراه خود وارد مدینه شد.
[5]
خلاصه چنین دانشمند بزرگی از جهان مسیحیت با صد دانشمند همراه خود وارد مدینه شد.
[5]
آمدن جاثلیق و دانشمندان همراه او به مسجد پیامبر(ص) از روایات معتبری است که سلمان فارسی صحابه بزرگ پیامبر(ص) آن را روایت کرده است بنابراین ادامه این واقعه مهم تاریخی را سلمان فارسی چنین روایت می کند:
جاثلیق و دانشمندان همراه او به مسجد پیامبر(ص) و نزد «ابوبکر» که جمعی از قریش
[6]
جاثلیق و دانشمندان همراه او به مسجد پیامبر(ص) و نزد «ابوبکر» که جمعی از قریش
[6]
مانند عمربن خطاب، ابوعبیده جراح، خالدبن ولید، و عثمان بن عقان و.. دور او جمع بودند وارد شدند.
هیئت اعزامی دانشمندان مسیحی در برابر ابوبکر قرار گرفتند پیشوای آنان چاثلیق سلام کرد و ابوبکر و همراهان جواب او را دادند.
بعد چاثیلق ادامه داد:
جانشین پیامبر خود را به من معرفی کنید؟
[7]
هیئت اعزامی دانشمندان مسیحی در برابر ابوبکر قرار گرفتند پیشوای آنان چاثلیق سلام کرد و ابوبکر و همراهان جواب او را دادند.
بعد چاثیلق ادامه داد:
جانشین پیامبر خود را به من معرفی کنید؟
[7]
من و همراهانم از سوی «پادشاه روم» آمده ایم و البته پیرو آئین مسیح فرزند مریم(ع) هستیم.
دلیل به اینجا آمدنمان هم این است که وقتی ما از وفات پیامبر شما و اختلافی که در مورد جانشینی او بین شما پیش آمده مطلع شدیم آمده ایم درباره حقانیت نبوت پیامبرتان تحقیق کنیم
[8]
دلیل به اینجا آمدنمان هم این است که وقتی ما از وفات پیامبر شما و اختلافی که در مورد جانشینی او بین شما پیش آمده مطلع شدیم آمده ایم درباره حقانیت نبوت پیامبرتان تحقیق کنیم
[8]
و دینی که او آورده را بشناسیم تا اگر دین شما از دین ما بهتر بود آن را بپذیریم و تسلیم دین شما شویم و دعوت پیامبر شما را پاسخ مثبت بدهیم ولی اگر دین شما برخلاف دینی که پیامبران راستین خدا و عیسی بن مریم(ع) آورده اند بود به همان آئین مسیح (ع) خود باقی بمانیم
[9]
[9]
زیرا از جانب حضرت عیسی درباره ایمان به پیامبران برای ما راهنمایی وجود دارد که همان برای ما نور هدایت در شناخت پیامبران است.
زیرا ما در کتب خود خوانده ایم که پیامبران از دنیا نمی روند مگر اینکه برای خودشان اوصیا تعیین کرده باشند آنان جانشین و خلیفه پیامبران در بین امت هستند.
[10]
زیرا ما در کتب خود خوانده ایم که پیامبران از دنیا نمی روند مگر اینکه برای خودشان اوصیا تعیین کرده باشند آنان جانشین و خلیفه پیامبران در بین امت هستند.
[10]
اکنون پاسخگوی مسائل شما پس از وفات پیامبر شما توسط چه کسی است؟
عمر بن خطاب در حالی که به ابوبکر اشاره می کرد گفت:
این پیرمرد پس از پیامبر اسلام(ص) ولی امر و صاحب اختیار ما می باشد.
آنگاه جاثلیق رو به ابوبکر کرد و چنین سوال نمود:
ای پیرمرد! تو وصی محمد در میان امت او هستی؟
[11]
عمر بن خطاب در حالی که به ابوبکر اشاره می کرد گفت:
این پیرمرد پس از پیامبر اسلام(ص) ولی امر و صاحب اختیار ما می باشد.
آنگاه جاثلیق رو به ابوبکر کرد و چنین سوال نمود:
ای پیرمرد! تو وصی محمد در میان امت او هستی؟
[11]
و تو آن کسی می باشی که علم و دانشی داری که پیامبرتان به تو آموخته و برای هدایت و پاسخگویی به مسائل و احکام امت از علم و دانش دیگران بی نیاز هستی؟
ابوبکر پاسخ داد:
نه هرگز در علم و دانش آن گونه نیستم و همچنین من وصی پیامبرمان(ص) نیستم.
[12]
ابوبکر پاسخ داد:
نه هرگز در علم و دانش آن گونه نیستم و همچنین من وصی پیامبرمان(ص) نیستم.
[12]
جاثلیق گفت:
پس پست و مقام تو چیست؟
عمر بن خطاب پاسخ داد:
این مرد، خلیفه رسول (ص) خداست.
جاثلیق رو به ابوکر کرد و از او سوال نمود:
تو خلیفه ای هستی که پیامبر شما، او را به عنوان خلیفه ی خود برای امت تعیین کرده است؟
ابوبکر پاسخ داد:
نه اینطور نیست.
[13]
پس پست و مقام تو چیست؟
عمر بن خطاب پاسخ داد:
این مرد، خلیفه رسول (ص) خداست.
جاثلیق رو به ابوکر کرد و از او سوال نمود:
تو خلیفه ای هستی که پیامبر شما، او را به عنوان خلیفه ی خود برای امت تعیین کرده است؟
ابوبکر پاسخ داد:
نه اینطور نیست.
[13]
جاثلیق گفت:
پس شما چطور خود را خلیفه پیامبرتان می دانی در حالی که ما در کتاب های خود خوانده ایم که خلافت یک پیامبر جز توسط خود او تعیین نمی شود.
بنابراین، تو چگونه عنوان خلافت را برای خود برگزیده ای؟ چه کسی این عنوان را به تو داده؟ آیا پیامبر تو این عنوان را برای تو داده؟!
[14]
پس شما چطور خود را خلیفه پیامبرتان می دانی در حالی که ما در کتاب های خود خوانده ایم که خلافت یک پیامبر جز توسط خود او تعیین نمی شود.
بنابراین، تو چگونه عنوان خلافت را برای خود برگزیده ای؟ چه کسی این عنوان را به تو داده؟ آیا پیامبر تو این عنوان را برای تو داده؟!
[14]
ابوبکر پاسخ داد:
اینطور نبوده، بلکه مردم با هم توافق کردند و مرا به خلافت برگزیدند.
جاثلیق گفت:
پس تو خلیفه مردم هستی چون خود گفتی پیامبرتان چنین وصیتی درباره تو نکرده در حالی که ما در کتاب ها و سنت های پیامبران یافته ایم که خداوند متعال هیچ پیامبری را نمی فرستد مگر اینکه
[15]
اینطور نبوده، بلکه مردم با هم توافق کردند و مرا به خلافت برگزیدند.
جاثلیق گفت:
پس تو خلیفه مردم هستی چون خود گفتی پیامبرتان چنین وصیتی درباره تو نکرده در حالی که ما در کتاب ها و سنت های پیامبران یافته ایم که خداوند متعال هیچ پیامبری را نمی فرستد مگر اینکه
[15]
برای او «وصی» ای قرار میدهد و آن پیامبر «وصی» خویش را به مردم معرفی میکند و آن وصی در مقام علم و دانش از همگان بی نیاز است و همه مردم به علم و دانش او احتیاج دارند.
آیا به راستی تو درباره پیامبر خویش ادعا می کنی که او برخلاف سایر پیامبران خلیفه ی بعد از خود را تعیین نکرده؟!
[16]
آیا به راستی تو درباره پیامبر خویش ادعا می کنی که او برخلاف سایر پیامبران خلیفه ی بعد از خود را تعیین نکرده؟!
[16]
یا وصیتی درباره آن انجام نداده؟! یا خود ادعایی می کنی که صلاحیت آن را نداری؟ اگر این طور باشد من شما را منکر نبوت پیامبرتان و باطل کننده سنت پیامبران قبلی می دانم!
جاثلیق پس از بیان این مطالب، روی خود را به طرف دانشمندان همراه خود برگردانید و گفت: از سخنان اینان برمی آید که
[17]
جاثلیق پس از بیان این مطالب، روی خود را به طرف دانشمندان همراه خود برگردانید و گفت: از سخنان اینان برمی آید که
[17]
محمد مقام نبوت نداشته بلکه کار خود را باقهر و غلبه پیش برده است! زیرا اگر او پیامبر بود مانند سایر پیامبران(ع) وصی و خلیفه ی خود را تعیین می کرد خلیفه ای که وارث علم و دانش او می باشد در حالی که چنین آثاری را در این قوم ما نمی یابیم!
[18]
[18]
در این هنگام چاثلیق دانشمند مسیحی که خود را پیروز یافته می دید چون شیر خشمناکی غرید و فریاد برداشت:
ای پیر مرد! تو اقرار می کنی که پیامبرتان محمد وصیتی به تو نکرده؟ وتو را خلیفه قرار نداده بلکه مردم به خلافت تو رضایت داده اند؟
[19]
ای پیر مرد! تو اقرار می کنی که پیامبرتان محمد وصیتی به تو نکرده؟ وتو را خلیفه قرار نداده بلکه مردم به خلافت تو رضایت داده اند؟
[19]
اگر خداوند به رضایت مردم راضی باشد و آنان را به پیروی از خواسته های خود واگذارد دیگر پیامبرانی بشارت دهنده و بیم دهنده برای مردم نمی فرستاد و احتیاجی به کتاب و حکمت نبود تا برای مردم راه حق را روشن گرداند!
در صورتی که خداوند در کتاب خودتان فرموده است:
[20]
در صورتی که خداوند در کتاب خودتان فرموده است:
[20]
«مارسولان مژده دهنده و بیم دهنده را فرستادیم تا پس از آمدن آنان برای مردم بهانه ای باقی نماند»
بعد از این سخنان جاثلیق رو ابوبکر و همراهانش کرد و گفت:
شما با این استدلال خود درباره خلافت، فلسفه آمدن پیامبران را نفی کرده اید و انتخاب مردم را بر اختیار خداوند مقدم داشته اید!
[21]
بعد از این سخنان جاثلیق رو ابوبکر و همراهانش کرد و گفت:
شما با این استدلال خود درباره خلافت، فلسفه آمدن پیامبران را نفی کرده اید و انتخاب مردم را بر اختیار خداوند مقدم داشته اید!
[21]
ای وای که چه خطای بزرگی مرتکب شده اید و چه نسبت ناروایی را به خداوند و پیامبرتان داده اید و خود را لایق مقامی می دانید که این مقام جز برای پیامبر یا وصی او مجاز نمی باشد!
به هرحال شما این ادعا که پیامبرتان بعد از خود خلیفه تعیین نکرده و آن را به مردم سپرده را دارید ادعایی که
[22]
به هرحال شما این ادعا که پیامبرتان بعد از خود خلیفه تعیین نکرده و آن را به مردم سپرده را دارید ادعایی که
[22]
برخلاف اصل حکمت خداوند از فرستادن پیامبران و بر خلاف سنت پیامبران قبلی است و برای ما واجب است در مورد ادعایی که می کنید از شما دلیل محکم بخواهیم تا برای ما مطلب روشن شود که آیا واقعا پیامبرتان برخلاف سنت پیامبران قبلی عمل کرده که اگر چنین باشد اصل پیامبری او سوال می رود!
[23]
[23]
یا نه شما بخاطر منافع دنیوی چنین ادعای کذب را به پیامبرتان نسبت می دهید و راه کفران و ناآگاهی پیش گرفته اید؟
سپس جاثلیق ابوبکر را مخاطب قرار داد و درباره ادعای او توضیح خواست اما «ابوبکر» که از جواب ناتوان مانده بود رو به طرف «ابوعبیده جراح » کرد تا شاید او جوابی بگوید ولی
[24]
سپس جاثلیق ابوبکر را مخاطب قرار داد و درباره ادعای او توضیح خواست اما «ابوبکر» که از جواب ناتوان مانده بود رو به طرف «ابوعبیده جراح » کرد تا شاید او جوابی بگوید ولی
[24]
او هم جواب مستدلی نداشت!
آن گاه جاثلیق رو به یاران خویش کرد و گفت:
آیین این قوم برخلاف سنت پیامبران پیشین است و اساسی ندارد زیرا اینان برای ادعای بی اساس خویش دلیلی ندارند آیا فهمیدید؟
دانشمندان مسیحی همراه او گفتند:
بله همینطور است.
[25]
آن گاه جاثلیق رو به یاران خویش کرد و گفت:
آیین این قوم برخلاف سنت پیامبران پیشین است و اساسی ندارد زیرا اینان برای ادعای بی اساس خویش دلیلی ندارند آیا فهمیدید؟
دانشمندان مسیحی همراه او گفتند:
بله همینطور است.
[25]
سپس جاثلیق خطاب به ابوبکر گفت: باز هم سؤال کنم؟
جاثلیق وقتی جواب مساعد شنید گفت: به من خبر بده من کیستم و تو کیستی تو نزد خداوند چه مقامی داری و مقام من نزد خداوند چگونه خواهدبود؟
ابوبکر پاسخ داد:
من پیش خودم مؤمن هستم اما نمیدانم در پیشگاه خداوند چه وضعی خواهم داشت ولی تو
[26]
جاثلیق وقتی جواب مساعد شنید گفت: به من خبر بده من کیستم و تو کیستی تو نزد خداوند چه مقامی داری و مقام من نزد خداوند چگونه خواهدبود؟
ابوبکر پاسخ داد:
من پیش خودم مؤمن هستم اما نمیدانم در پیشگاه خداوند چه وضعی خواهم داشت ولی تو
[26]
نزد من کافری و نمیدانم نزد خدا چه وضعی خواهی داشت!
جاثلیق گفت:
اما تو بعد از ایمان بخاطر اینکه دلیلی برای ادعای خلافت خود نداری مقام ایمان خویش را نادیده گرفتی و نمی دانی به راه حق می روی یا باطل!
اما ای پیرمرد که ادعای ایمان خودت و کفر من کردی؛ جایگاه تو در بهشت و جایگاه
[27]
جاثلیق گفت:
اما تو بعد از ایمان بخاطر اینکه دلیلی برای ادعای خلافت خود نداری مقام ایمان خویش را نادیده گرفتی و نمی دانی به راه حق می روی یا باطل!
اما ای پیرمرد که ادعای ایمان خودت و کفر من کردی؛ جایگاه تو در بهشت و جایگاه
[27]
من در دوزخ کجا خواهد بود؟
ابوبکر، باز متوجه «عمر» و «ابوعبیده جراح » شد تا شاید آنان جواب قانع کننده ای بدهند، اما آنان هم ناتوان ماندند ناچار خود ابوبکر گفت: من از مکان خود و مقام تو در پیشگاه خداوند اطلاعی ندارم.
جاثلیق ادامه داد: ای مرد! پس چگونه به خویش اجازه دادی
[28]
ابوبکر، باز متوجه «عمر» و «ابوعبیده جراح » شد تا شاید آنان جواب قانع کننده ای بدهند، اما آنان هم ناتوان ماندند ناچار خود ابوبکر گفت: من از مکان خود و مقام تو در پیشگاه خداوند اطلاعی ندارم.
جاثلیق ادامه داد: ای مرد! پس چگونه به خویش اجازه دادی
[28]
در مسند خلافت پیامبران بنشینی؟ در صورتی که خود به علم و دانش دیگران محتاج می باشی؟!
سپس رو به حاضران کرد و گفت:
آیا در میان امت محمد شخصی دانا وجود ندارد؟
ابوبکر پاسخ داد:
چرا، عالم وجود دارد.
جاثلیق گفت:
با وجود عالم تر، چرا مردم این بار سنگین را بر عهده تو گذاشته اند؟
[29]
سپس رو به حاضران کرد و گفت:
آیا در میان امت محمد شخصی دانا وجود ندارد؟
ابوبکر پاسخ داد:
چرا، عالم وجود دارد.
جاثلیق گفت:
با وجود عالم تر، چرا مردم این بار سنگین را بر عهده تو گذاشته اند؟
[29]
اضافه براین، آن کسی که از تو عالمتر است اگر مثل تو ناتوان باشد پس هر دو مساوی هستید و فرقی نخواهید داشت و هردو برای اثبات ادعای خویش ناتوانید و در این صورت پیامبر شما هم جز مدعی نبوده زیرا علم و عهد و میثاقی را که خداوند از پیامبران قبل از او درباره تعیین جانشین عالم در میان
[30]
[30]
امتهای خویش گرفته را ضایع کرده است چون او «وصی عالم» بعد از خود ندارد تا شما در اختلافات و مسائل دینی خود به او مراجعه کنید!
سلمان فارسی که آنجا حضور داشت چنین روایت می کند:
وقتی وضع دردناکی را که پیش آمده بود را مشاهده کردم و همه را به سرگردانی و ذلت و زبونی مبتلا دیدم
[31]
سلمان فارسی که آنجا حضور داشت چنین روایت می کند:
وقتی وضع دردناکی را که پیش آمده بود را مشاهده کردم و همه را به سرگردانی و ذلت و زبونی مبتلا دیدم
[31]
و این وضع را برای دین محمد(ص) و امت او دردناک یافتم از جا حرکت کردم و بدون اینکه متوجه باشم چگونه قدم بر می دارم خود را به درب خانه علی بن ابی طالب(ع) رساندم در زدم آن حضرت بیرون آمد خدم ایشان عرض کردم:
دین محمد(ص) نابود شد پس از آن حضرت(ص) اسلام به باد رفته است چون اهل کفر
[32]
دین محمد(ص) نابود شد پس از آن حضرت(ص) اسلام به باد رفته است چون اهل کفر
[32]
با دلیل بر اسلام غلبه کرده است! ای امیرمؤمنان! به داد دین محمد(ص) برسید زیرا الان مسنددارن امت به روزگاری افتاده اند که هیچ توان و چاره ای ندارند و امروز هم تو میتوانی مشکل گشا، کاشف بلاها، صاحب خوبیها و عظمتها، چراغ در ظلمات و کلید مشکلات امت باشی؛ زیرا الان یک جماعت صدنفری
[33]
[33]
از دانشمندان، از سوی پادشاه «روم » آمده اند و در راس آنان دانشمند بزرگی به نام «جاثلیق» قرار دارد که تاکنون مثل او کسی را ندیده بودم سخنان پر معنایی می گوید به دلیل و برهان آگاه است خوب استدلال می کند دارای گنجینه های علم و دانش است و سریع جواب می دهد.
[34]
[34]
آری، چنین دانشمندی همراه صد نفر دانشمند دیگر به «ابوبکر» و یاران وی وارد شده است و سوالات سختی درباره دلایل مقام خلافت او و... پرسیده است طوری که با باطل کردن ادعای خلافت ابوبکر نبوت پیامبر را زیر سوال برده است طوری که ابوبکر و یارانش در جواب به زبونی و پریشانی افتاده اند!
[35]
[35]
یا علی بن ابی طالب(ع) اکنون دین محمد(ص) را دریاب زیرا امت اسلام الان به حالی افتاده است که تاب و توان از آنان رفته است.
آنگاه علی بن ابی طالب(ع) حرکت کرد و به همراه من(سلمان فارسی)) به مسجد آمدیم و در حالی که آن قوم به ذلت و زبونی و حقارت و سرگردانی گرفتار شده بودند؛
[36]
آنگاه علی بن ابی طالب(ع) حرکت کرد و به همراه من(سلمان فارسی)) به مسجد آمدیم و در حالی که آن قوم به ذلت و زبونی و حقارت و سرگردانی گرفتار شده بودند؛
[36]
علی بن ابی طالب(ع) وارد مجلس شد و به جمع حاضر در مسجد سلام کرد و فرمود:
ای مرد مسیحی! سوالات خود را مطرح کن زیرا به عنایت خداوند جواب سوالات تو را بدهم.
سلمان می گوید:
دانشمند مسیحی روی خود را به سوی علی(ع) برگردانید وگفت: ای جوان! ما در کتابهای پیامبران(ع) یافته ایم:
[37]
ای مرد مسیحی! سوالات خود را مطرح کن زیرا به عنایت خداوند جواب سوالات تو را بدهم.
سلمان می گوید:
دانشمند مسیحی روی خود را به سوی علی(ع) برگردانید وگفت: ای جوان! ما در کتابهای پیامبران(ع) یافته ایم:
[37]
خداوند هیچ پیامبری رانمی فرستد مگر اینکه او دارای «وصی» می باشد که جانشین آن پیامبر است اما خبردار شده ایم در میان امت محمد در مورد وصی و جانشین او اختلاف ایجاد شده قریش علیه انصار ادعایی و انصار علیه قریش ادعایی دارد و هر گروهی به خواست خود عمل می کند!
[38]
[38]
به خاطر همین پادشاه ما، گروه ما را فرستاده تا درباره دین محمد بحث کنیم و ببینیم آیا سنت پیامبران در این دین او وجود دارد؟ آیا او برخلاف سنت پیامبران، امت خود را بدون جانشین رها کرده؟ یا اگر جانشینی دارد سخن او را که ادعای جانشینی محمد می کنند را بشنویم تا بدانیم آیا به حق
[39]
[39]
سخن می گوید یا باطل؟ اما امروز متوجه شدیم که این شخص که ادعای جانشینی پیامبرتان محمد را دارد همچون امتهای پیشین که به پیامبران خود نسبت ها و ادعاهای ناروایی می دادند ادعاهای ناروا دارد زیرا بر مبنای درست بودن ادعاهای این شخص اصل نبوت پیامبرتان زیر سوال می رود!
[40]
[40]
یا نه ادعای این شخص از اساس درباره عدم تعیین خلافت توسط پیامبرتان باطلاست و امت محمد هم بعد از او همانند قوم موسی(ع) به سراغ سامری ها رفتند و هارون امت خود را برخلاف خواست پیامبر خودشان از وصایت کنار زدند!
به هرحال ما به این شهر آمده ایم و مردم ما را به سوی این مرد راهنمایی
[41]
به هرحال ما به این شهر آمده ایم و مردم ما را به سوی این مرد راهنمایی
[41]
کردند او ادعا خلافت پیامبرتان را کرد و ما هم از وصیت پیامبرتان در مورد او جویا شدیم که چیزی سراغ نداشت!
آری ما می خواهیم بدانیم آیا سنت محمد هم مانند سنت پیامبران دیگر است؟ و وصی خود را تعیین کرده ولکن امت او چون امتهای دیگر در مورد «وصی» پیامبر خود به اختلاف دچار شدند؟
[42]
آری ما می خواهیم بدانیم آیا سنت محمد هم مانند سنت پیامبران دیگر است؟ و وصی خود را تعیین کرده ولکن امت او چون امتهای دیگر در مورد «وصی» پیامبر خود به اختلاف دچار شدند؟
[42]
خلاصه اگر «وصی» پیامبرتان را پیدا کنیم و جانشینی را که علم و دانش مورد احتیاج مردم نزد او باشد بشناسیم از او سؤالهایی داریم و جوابهای او برای ما دلایل محکم و روشنگری خواهد بود.
همچنین ما سوالات سختی که برایمان پیش آمده است را می خواهیم از وصی پیامبرتان بپرسیم سوالاتی مثل
[43]
همچنین ما سوالات سختی که برایمان پیش آمده است را می خواهیم از وصی پیامبرتان بپرسیم سوالاتی مثل
[43]
اسباب بلاها و حوادث،تبیین حق و باطل،ریشه های خانوادگی افراد، علمی که هرسال در شب قدر نازل می شود، آنچه را فرشتگان و روح بر پیامبر برای اثبات نبوت او نازل می کند و.. آری این سؤالات را بپرسیم تا اگر جواب داد از وصی پیامبرتان پیروی کنیم و به آنچه پیامبرتان آورده ایمان بیاوریم
[44]
[44]
و البته اگر جوابی نداشت شما را رسوا کرده و بر دین خود باقی بمانیم و به دنیا اعلامکنیم که محمد ادعای دروغ داشته و هرگز مبعوث به رسالت نشده است!
[45]
[45]
ما مسایلی را از این پیرمرد پرسیدیم و او نتوانست جواب مستدلی بدهد حتی بیاناتی کرد که اصل نبوت محمد را زیر سوال می برد طوری که بر مبنای سخنان او محمد فردی بود که با حیله بر قوم خود سلطه یافته و نبی نبوده زیرا سنت انبیاء قبل خود را به کار نگرفته بدون تعیین "وصی" رحلت نموده
[46]
[46]
و امت خود را برخلاف اصل نبوت خود چون حیوانات به حال خویش رها کرده تا هر گروهی توانست بر گروه دیگری غالب گردد و زمام اختیار امت او را به دست بگیرد و عاقبت این رویه آن خواهد شد که امت او روز به روز از آیین او جدا خواهند شد و این برخلاف سیره انبیاء پیشین است.
[47]
[47]
در این هنگام جاثلیق خطاب به علی ابن ابی طالب گفت:
خلاصه ای جوان این مرد(ابوبکر) گفت عالم تر از او هم در میان امت وجود دارد اکنون اگر تو همان عالم تر هستی برای بحث با تو حاضرم و بدان اگر حقیقت برای من روشن شود از آن پیروی می کنم پس اگر شفای درد سینه های ما نزد تو است بیان کن.
[48]
خلاصه ای جوان این مرد(ابوبکر) گفت عالم تر از او هم در میان امت وجود دارد اکنون اگر تو همان عالم تر هستی برای بحث با تو حاضرم و بدان اگر حقیقت برای من روشن شود از آن پیروی می کنم پس اگر شفای درد سینه های ما نزد تو است بیان کن.
[48]
علی ین ابی طالب رو جاثلیق و همراهان او کردند و فرمودند:
من آنچه را شما دنبال آن هستید شرح خواهم داد به گونه ای که با دلیل و برهان شما را راهنمایی خواهم کرد تا برای شما تردیدی باقی نماند.
اکنون توجه کنید و گوش جان بسپارید و ذهن خود را آماده کاملا کنید به آنچه که بیان می کنم
[49]
من آنچه را شما دنبال آن هستید شرح خواهم داد به گونه ای که با دلیل و برهان شما را راهنمایی خواهم کرد تا برای شما تردیدی باقی نماند.
اکنون توجه کنید و گوش جان بسپارید و ذهن خود را آماده کاملا کنید به آنچه که بیان می کنم
[49]
خداوند متعال، که ستايش دائم براي اوست، با فضل و لطف و عنايت خويش، عهد خود را تصديق نمود، دين خود را عزت بخشيد، و بنده و رسول خويش محمد (ص) را نصرت داد، و احزاب را به تنهايي در هم شکست، پس ملک مطلق وحمد بي پايان متعلق به اوست، و او بر هر کاري توانا است.
[50]
[50]
خداوند متعال، محمد(ص) را برگزيده و هدايت کرد با رحمت خويش او را گرامي داشت و براي همه مردم فرستاد و نيز با رافت خويش او را برای هدایت جن و انس مبعوث داشت و اطاعت او را بر اهل آسمان و زمين واجب گردانيد و آن حضرت را امام پيامبران قبل از خود و خاتم پيامبران و وارث آنان قرارداد.
[51]
[51]
آري، خداوند کليدهاي دنيا و آخرت را به او سپرد او را نبي و رسول و حبيب و امام قرار داد و به سوي خود (معراج) برد به سمت راست عرش خود، جايي که هيچ فرشته مقربي و نيز هيچ نبي مرسلي به آن راه نداشت نزديک گردانيد و به او وحي کرد:
[52]
[52]
آنچه را ديد دل او هم حقيقت يافت؛ او پیامبری است که خداوند همه نشانه هاي او را براي انبياء پیشین بيان کرده است و از آنان پيمان گرفت که به او ايمان بياورند و برای آمدن او بشارت دهند و با این کار او(پیامبر خاتم) را ياري نمايند.
[53]
[53]
هم چنین خداوند درباره پیامبر ما فرمود:
بشارت آمدن او را علمای اهل کتاب در تورات و انجیلی که در دست دارند می یابند که او می آید و آنها را امر به معروف و نهی از منکر میکند پاکیزه ها را حلال و پلیدها را برای آنان حرام میگرداند و احکام پر رنج را که چون زنجیر به گردن نهاده اند را
[54]
بشارت آمدن او را علمای اهل کتاب در تورات و انجیلی که در دست دارند می یابند که او می آید و آنها را امر به معروف و نهی از منکر میکند پاکیزه ها را حلال و پلیدها را برای آنان حرام میگرداند و احکام پر رنج را که چون زنجیر به گردن نهاده اند را
[54]
جاري تحميل الاقتراحات...