در مهمانی بشقاب غذایمان را پر از غذا کردهاند! میدانیم حجمش برایمان بسیار زیاد است اما آن را تا آخر میخوریم.
هرچند بعدش حس بدی پیدا میکنیم…
هرچند بعدش حس بدی پیدا میکنیم…
بنابراین ما کارها و وظایف ناتمام را بیشتر از اموری که به صورت کامل انجام دادهایم، به خاطر میآوریم و اگر کاری را نیمهتمام رها کنیم دچار تنش میشویم.
بعضی از نویسندهها از همین اصل برای جذب مخاطب استفاده میکنند: مثلا تیتر مطلب را ناقص و ناتمام مینویسند تا مخاطب مجبور به کلیک روی عنوان بشود و مطلب را بخواند. هرچند شخصا با این راهکار برای جذب مخاطب موافق نیستم.
البته از این تاثیر میتوان به صورت مثبت هم استفاده کرد: مثلا اگر انجام کاری برایمان دشوار است، کافی است با خودمان قرار بگذاریم فقط برای یک دقیقه انجامش دهیم. وقتی آن را شروع کنیم، اثر زیگارنیک یقهمان را میگیرد و باعث میشود نتوانیم آن را رها کنیم!
جالب است بدانید بعضی اوقات آهنگها هم به همین خاطر در ذهن ما باقی میمانند و تکرار میشوند. بنابراین برای خلاص شدن باید آن موسیقی را مجددا گوش کنیم تا پروندهاش در ذهنمان بسته شود.
خود آشنایی با این مفهوم هم کمک میکند در مقابل تاثیرات منفی آن راحتتر مقابله کنیم. مثلا آن بشقاب غذا را با آرامش خاطر «ناتمام» رها کنیم و در دام وسوسه ذهنی تمام کردنش نیوفتیم!
تشکر از @Nikolaona عزیز بابت پیشنهاد این موضوع که باعث شد بیشتر به آن بپردازیم.
جاري تحميل الاقتراحات...