تلاش کرد تا کلیساها را از سیطره هیتلر نجات دهد که ناموفق بود. سپس با گروهی فعالیتهای ایذایی و همچنین جاسوسی برای متفقین انجام میداد و حتی نقشه ترور هیتلر را داشتند که به جایی نرسید. در نهایت سال ١٩۴٣ زندانی شد.
در زندان دیتریک به این فکر میکرد که چگونه کشورش که زمانی به شعرا و اندیشمندان بزرگ شناخته میشد الان به کشور مردمانی بیرحم و فاسد و ترسو تبدیل شده. در نهایت نتیجه گرفت که ریشه همه ویرانی اجتماعی و اخلاقی نه نیت بد و ذات خراب بلکه حماقت آدمها بود.
به عبارتی خریت دشمن بزرگتری برای بشر بود تا پلیدی و بدی، چرا که راه مبارزه با بدی مشخص بود اما در برابر حماقت ابزار موثری وجود نداشت. فرد بدجنس با آسیب زدن به دیگران به دنبال منفعت شخصی است، اما فرد احمق همه چیز را به هم میزند و زندگی خود و دیگران را تباه میکند.
از دید او حماقت ربطی به سواد و مدرک و هوش و نژاد و وضعیت مالی نداشت. فرد با داشتن همه اینها همچنان میتواند احمق باشد. و نتیجه دیگری گرفت اینکه فرد احمق به تنهایی خطرناک نیست، اما به صورت جمعی توانایی مستقل فکر کردن را از دست میدهد و میتواند مسیر خشونت را به راحتی طی کند.
جاري تحميل الاقتراحات...