صدها نفر از این خوانندگان، عموما نابینا، با کودکان راهنمایشان در این کنگره حضور یافتند. سپس آنها را جمعا برای شرکت در کنگره موزیسینهای فولک سراسر شوروی، به مقصد مسکو سوار قطار کردند. قطار در تاریکی شب در حومه خارکیف در حاشیه جنگل ایستاد. موزیسینهای نابینا و کودکان را پیاده
و تمام آنها را به کنار کانالی که از قبل کنده شده بود برده و به خط کردند. سپس یک واحد از NKVD تمامشان را یک به یک اعدام کرد و در کانال انداخت و رویشان را با خاک و آهک پوشاند. سازها را هم سوزاندند
هیچ چیز بهتر از ماجرای کوبزار kobzar ها، جنس و ماهیت بحران میان اوکراین و روسیه را نشان نمیدهد. از شاید متجاوز از هزار سال پیش در اوکراین، کوبزارها، نوازندگان دورهگرد نابینا، به راهنمایی یک پسربچه، روستا به روستا میرفتند و با خواندن اشعار و آوازهایی از اساطیر
استالین و اطرافیانش علنا نفرت خود را از هرآنچه به هویت اوکراینی مربوط میشد، نشان میدادند. هر چیزی که اوکراینیها را از سایر ملل شوروی متمایز میکرد، باید نابود میشد. در اوایل حکومت کمونیستی، زبان اوکراینی تا حدی تحمل میشد، اما کار این خوانندگان دورهگرد غیر قابل تحمل بود
از همان سالهای اول استقرار حکومت شوروی در اوکراین، چندین نفر این همین موزیسینهای نابینا و ناتوان به دست بلشویکها به قتل رسیده بودند و هیچ تحقیقاتی هم در مورد این قتلها صورت نگرفتهبود. اما این اقدامات کافی نبود و باید مساله حل میشد
کمیته مرکزی حزب کمونیست تاکتیک خود را تغییر داد و چندین راهکار در پیش گرفت. قوانینی در ممنوعیت تکدیگری، محدودیت اجراهای موسیقی، و الزام به ثبت سازها در پلیس و NKVD، و اخذ تأییدیه رپرتوارها توسط کمیسار آموزش تصویب شد
کوبزارهای متخلف بدون آب و غذا زندانی میشدند تا بمیرند و سازهایشان سوزانده میشد.
به موازات این اقدامات، یک کمپین تبلیغاتی در مطبوعات شروع شد که در آن، کوبزارها عناصر اصلاحناپذیر ناسیونالیستی معرفی میشدند و “مردم” خواستار آن بودند که به کارشان رسیدگی شود و تحت نظارت قرار گیرند
به موازات این اقدامات، یک کمپین تبلیغاتی در مطبوعات شروع شد که در آن، کوبزارها عناصر اصلاحناپذیر ناسیونالیستی معرفی میشدند و “مردم” خواستار آن بودند که به کارشان رسیدگی شود و تحت نظارت قرار گیرند
ساز کوبزا در روزنامهها یک گاوآهن موزیکال نامیده شد که باید دور انداخته شود و جایش را به آکاردئون بدهد. مردمی که قرنها عاشق کوبزا بودند، حالا مجبور بودند از آکاردئون و بالالایکا خوششان بیاید. کارخانهها در اوکراین موظف شدند دهها هزار ساز مناسب برای آموزش تودهها، یعنی آکاردئون
با وجود این، هنوز بلشویکها نتوانسته بودند آن مشت محکمی که قرار بود جنون کوبزا زدگی مردم اوکراین را درمان کند، بزنند.
متدهای حسابشدهای برای کنترل اوضاع به کار گرفته شد. بسیاری از کوبزارها که کارنامههای روستایی-کارگری خود را با شرکت در برنامه های فرمایشی “نبرد برای رهایی خلق”
متدهای حسابشدهای برای کنترل اوضاع به کار گرفته شد. بسیاری از کوبزارها که کارنامههای روستایی-کارگری خود را با شرکت در برنامه های فرمایشی “نبرد برای رهایی خلق”
لکهدار نکرده بودند، مجبور به طی دورههای بازآموزی در کولخوزها شدند؛ در این مزارع اشتراکی، گروههای چند نفره موزیک خلقی زیر نظر NKVD و کمیسار آموزش، و مجبور بودند به جای سرودهای فولک میهندوستانه، آوازهایی برای حزب در بزرگداشت واقعیت شوروی را برای کشاورزان اجرا کنند
اما هنوز باز هم بیشتر کوبزارها به جای اجرای تصنیفهای تصنعی حزب، شهر به شهر و روستا به روستا میرفتند و همان ترانههای قدیمی را اجرا میکردند
ایده برگزاری کنکره و اعدام دستهجمعی کوبزارها از ۱۹۲۵ در حلقه استالین و رفقا مطرح شده بود و زمان کنکره، دسامبر ۱۹۲۷ تعیین شده بود، اما به دلیل آن که هنوز اسم و مشخصات تمام کوبزارها در کمیسیون قومیتهای آکادمی علوم اتحاد شوروی، ثبت نشده بود، تا دسامبر ۱۹۳۰ به تعویق افتاد
دمیتری شوستاکوویچ در خاطرات خود، منتشر شده در ۱۹۷۹، لندن، در باره تراژدی کوبزارها گفته: از گذشتههایی بسیار دور، خوانندگان فولک در جادههای روستایی اوکراین پرسه میزدند. تقریبا تماما نابینا، کسی کاری به کارشان نداشت و صدمهای به آنها نمیزد. و بعد در ۱۹۳۰ اعلام شد کنگره
موزیسینهای فولک، نوازندههای باندورا و لیرنیک، بر پا شده. استالین برای کنگره پیام “زندگی بهتر، زندگی شاد تر” فرستاده بود و آنها باید جمع میشدند و در باره آینده حرف میزدند. نوازندگان نابینا، حرف استالین را باور کردند و از تمام اوکراین به خارکیف آمدند. از روستاهایی دور و فراموش
شده. چند صد نفر موزیسین. میگویند کنگره یک موزه زنده شده بود. تاریخ زنده یک کشور، تمام آهنگها و اشعار و موسیقیاش. و بعد تمامشان را به گلوله بستند. همه آن نابیناهای بینوا را کشتند. چرا؟ چون کارهای عظیمی باید انجام میشد؛ اشتراکی کردن و مکانیزاسیون. و اینها جلوی دست و پا را
گرفته بودند. به همین سادگی. نابینا بودند و حتی به درد کار اجباری در اردوگاه نمیخوردند. تیرباران راه حل سادهتری بود و انجام شد.
جاري تحميل الاقتراحات...