این پنجمین قطعه از پیش زمینه، داستان جنگ ایران و روس است که مینویسم و بعد از آن با اطلاع کامل از شرایط میتوانیم داستان جنگ قفقاز را بخوانیم. بقیه رشتوها بخصوص در مورد اوضاع داخلی روسیه در مومنت موجودند، این داستان را در سه قطعه مینویسم ۲
حاج ابراهیم کلانتر سومین پسر حاج هاشم شیرازی کلانتر محلات حیدری نشین شیراز بود خانواده آنان از بازرگانان متمول شیراز بودند و مدرسه هاشمی را در آن شهر بنیاد نهاده بودند. ۳
در ۱۱۶۰ هجری قمری نادرشاه همه کلانتران بازرگان شیراز و نزد خود خواند و پس از بازجویی بیشتر آن را کشت و کور کرد اما حاج هاشم رحم کرد و تنها یک چشم او را کور کرد🙄🤦🏻♂️۴
اتهام یهودی بودن او از ۵٠ سال بعد و زمان ناصرالدین شاه ، پس از سفر دوم به فرنگ آغاز شد که ادعا کردند شاه در حضور انجمن اتحاد یهودی alliance juif گفته یک یهودی زاده ما را به حکومت رساند اما هیچکدام از حضار در آن جلسه چنین چیزی را تایید نکردند ۵
حتی کسی از alliance juif هم مستقیم نشنیده بود که از شاه چنین چیزی شنیده. به اعتقاد من چنین اتهامی از پایبست خزعبل و غیر مستدل است. برگردیم به داستان ۶
پس از مرگ هاشم فرزند سوم، حاج ابراهیم که از همه توانمند تر و فصیح تر بود کلانتر محلات حیدری نشین شیراز شد ۷
در ١٢٩۶ قمری علیمراد خان زند به شیراز دست یافت، بر حاج ابراهیم خشم گرفت و او و خانواده اش را به اصفهان فرستاد. حاج ابراهیم بجای دردسر سازی و درگیری بدون صدا به اصفهان رفت. (الان هم داریم از این سیاستمداران با کیاست) ۸
از اینجا ابراهیم خان در ۴١ سالگی از نردبانهای قدرت و اعتبار به سرعت بالا میرود به سبب خانواده، معتمد مردم شیراز بود و در حکومت هم بسیار نزدیک به خانواده زند. ۹
همین جعفر خان تنها ۴ سال توانست حکومت کند و در نهایت در ١٢٠٣ فک و فامیل زندش در تختخواب به سرش ریختند و سرش را از ارگ شیراز به پایین انداختند 😱 صید مراد خان زند در پس این کودتای خونین به حکومت رسید و بلافاصله بدنبال لطفعلی گذاشت که به او هم شربت شهادت بنوشاند. ۱۰
همینجا ابراهیم خان و دیگر اشراف شیراز که ادامه حکومت صیدمراد خان را به صلاح کشور و بخصوص امنیت تجاری فارس نمیدانستند به لطفعلی که آن زمان در لار بود کمک کردند تا حکومت را بدست گیرد. ۱۱
در همین زمان هم آقا محمدخان قاجار در دیگر صفحات کشور با کمک کردها در حال پیشروی بود که موضوع این مقال نیست .
حالا شما تا همینجا ببینید این حکومت زند بعد از کریمخان بود هر روز برادر کشی هر روز جنگ داخلی و هر روز تو سر و کله هم زدن، صد رحمت به این روزها 🤦🏻♂️۱۲
حالا شما تا همینجا ببینید این حکومت زند بعد از کریمخان بود هر روز برادر کشی هر روز جنگ داخلی و هر روز تو سر و کله هم زدن، صد رحمت به این روزها 🤦🏻♂️۱۲
در رمضان ١٢٠۴ آقامحمدخان بالاخره به شیراز میرسه و در چمن گندمان اردو میزنه. اینجا گروهی از اشراف شیراز با او مخفیانه مذاکره میکنند و جالب است که در نهایت راضی میشه که فعلا عقب نشینی کند. 😳
۱۳
۱۳
نقش ابراهیم خان اینجا مبهم است. ولی آنچه که مهم است اعتقاد آقامحمدخان به مذاکره و اضطراب صاحبان سرمایه شیراز و فارس از ناامنی های گسترده که از مرگ کریمخان در دهسال قبل ادامه داشت ۱۴
در اوایل صفر لطفعلی عزم لشگر کشی به کرمان کرد اما حاکم آن زمان کرمان ابولحسن کهکی که از عواقب ناامنی میترسید هدایایی برای لطفعلی فرستاد و اظهار انقیاد کرد ۱۵
لطفعلی قبول نکرد و بسمت کرمان رفت در مسیر هم به التماسهای سفرای ابولحسن وقعی ننهاد و در نهایت شهر کرمان را برای ۴٠ روز محاصره و در همان حال روستاهای اطراف کرمان را غارت میکرد همان لطفعلی که شما برایش اشک تمساح میریزید 🙄🤦🏻♂️
هم تاریخ فسایی و هم هدایت به این موضوع اشاره کردند ۱۶
هم تاریخ فسایی و هم هدایت به این موضوع اشاره کردند ۱۶
در این اثنا هم هر چه تجار کرمان به لطفعلی التماس میکردند که پول را بگیر و بیخیال فتح شهر شو این دردانه زند بیخیال نمیشد🤦🏻♂️ تا اینکه به فصل سرما خوردند و با تحمل تلفاتی از احشام مجبور به عقب نشینی از کرمان شد.
۱۷
۱۷
قضیه کرمان باعث افسردگی شدید لطفعلی شد که حتی سرهارفورد جونز نماینده بریتانیا هم در خاطراتش به آن اشاره کرده. این قضیه باعث اختلاف جدی حاجابراهیم خان کلانتر با لطفعلی هم شد چون او از ابتدا اعتقاد به مذاکره با ابوالحسن خان کهکی داشت و مخالف لشکرکشی به کرمان ۱۸
اما داستان همچنان ادامه دارد 🤦🏻♂️🥴 اما تصدقتون داستان در این هیاهو و سیاست زدگی انتخابات موفق نمیشه اگر اولین توییت رو بازنشر ندید و #ريتويت نکنید 🙏. ۱۹
بهار بعد مجددا لطفعلی بر خلاف نظر ابراهیم خان آهنگ لشگر کشی به اصفهان میکند 🤔😕 در حالیکه دو برادر ابراهیم خان هم در لشکر بعنوان فرمانده وجود داشتند. ( یا در منابعی بعنوان گروگان) ۲۰
ابراهیم خان و دیگر اشراف شیراز که از اعمال لطفعلی٢٢ ساله به ستوه آمده بودند کودتا میکنند و قلعه بان و فرمانده ارگ سلطنتی را زندانی کرده و به برادرانش در اردو اطلاع میدهد که کودتا کرده. توجه کنید که اینجا آقامحمدخان اصلا نبوده و اختلاف بین ابراهیم خان و لطفعلی کله شق است 🙄 ۲۱
برادران کلانتر شبانه اردو را خبر میکنند و سپاه بهم میریزد لطفعلی از ترس حمله قاجارها به شیراز میآید اما درهای شهر بسته بود🥴✌️۲۲
لطفعلی دانه دانه به شهرهای اطراف میرود ولی کسی او مساعدت نمیکند. لطفعلی به شهادت تمام خارجیان کاراکتر یک رهبر را نداشت همیشه در شک و تردید بود و بر تصمیم خود استوار نمیماند و همه به افسردگی مداوم او اشاره داشتند ۲۳
وقتی لطفعلی در برازجان بود ابراهیم خان با آقامحمدخان ارتباط رسمی گرفت و از او برای مقابله با زندیان کمک خواست. به اعتقاد من ابراهیم خان میدانست عاقبت حکومت ملوک الطوایفی زندیان چگونه است۲۴
و با آقامحمدخان هم از زمان اقامت او در شیراز آشنایی داشت. و بدرستی اتحاد و همدلی ایران را به حکومت جوانی بیتجربه و افسرده و دمدمی مزاج ترجیح داده بود . ۲۵
لطفعلی به توصیه های مکرر هارفورد جونز مبنی بر پرهیز از رویارویی فوری با آقامحمدخان و ابراهیم خان وقعی ننهاد و برای تامین هزینه لشکرکشی بیحاصلش قصد داشت جواهرات سلطنتی را به قیمت ناچیزی به جونز بفروشد 😳😐🤷🏻♂️ خوشبختانه جونز در آن زمان پول نقد کافی همراهش نبود ۲۶
همانطور که میدانید لطفعلی ابتدا در زرقان و پس از آن در کرمان و بعد در بم از آقامحمدخان شکست میخورد و بر سرش آن میرود که همه میدانیم . ۲۷
پژوهشگران امروز معتقدند اتحاد و آرامش ایران برای ابراهیم خان مهمتر از حکومت زند بوده کما اینکه در ١١٩٩ ه.ق از حکومت پدر لطفعلی، صادق خان حمایت کرده و او را به تخت نشانده ۲۸
ولی درگیری های بیپایان زندیان و جنگهای داخلی بیحاصل آنان ابراهیم خان کلانتر را بدرستی وادار کرده تا از آقامحمدخان قاجار بنفع ثبات و آرامش در کشور حمایت کند، در نهایت هم حاج ابراهیم کلانتر شیراز بوده و وظیفه اصلی او حفظ نظم و امنیت شهر بوده نه حفظ دودمان بیکفایت زند ۲۹
در بخش آخر این رقعه به بررسی دوران غمانگیز ابراهیم خان در دوره قاجاریه میپردازیم. لطفاً توییت اول رو #ريتويت کنید تا عشاق لطفعلی بیشتر مرا فحش باران کنند 🤭🥴 ادامه دارد ۳۰
پس از غلبه بر لطفعلی، در ١٢٠٨ ق آقامحمدخان، فتحعلی خان جهانبانی (فتحعلی شاه آینده) را بعنوان حاکم فارس و کرمان و یزد گمارد و ابراهیم خان شیرازی را بعنوان وزیر اعظم خود برگزید و با خود به شیراز برد ۳۱
رضا قلی خان منشی آقامحمدخان در این زمینه می نویسد؛ حاجی ابراهیمی خان شیرازی ابن حاجی هاشم به وزارت و وکالت خاصه سلطانی اختصاص یافت و به رسمِ سلاطین صفویه ملقب به «اعتماد الدوله» گردید ۳۲
آنچه از دوران نزدیک به ۱۹ سال حکومت و سلطنت آقا محمد خان برای مردم ایران باقیماند در درجه اول تجسم بخشیدن به همگونی و وحدتی است که ایرانیان در دوران صفویه تجربه کرده بودندبودند، او برای تجدید قلمرو صفویه با کمک حاج ابراهیم تلاش بسیاری کرد ۳۳
در سایه امنیتی که در دهه آخر حکومت پدید آورد آقامحمدخان توانست با ایمن کردن راهها به رونق بازرگانی کمک کند، در همین زمان هم حاج ابراهیم خان موفق به امضای اولین قرارداد خارجی با انگلیسیها درباره منافع تجار ایرانی در جنوب میشود. ۳۴
با کشته شدن ناگهانی آقا محمدخان در ١٢١٢ قمری که در رشتوی قفقاز مفصل به آن پرداختم، شیرازه سپاه ایران در آذربایجان از هم پاشید. علیقلی خان برادر آقا محمد خان در مراغه هم ادعای سلطنت کرد ۳۵
حاج ابراهیم که تجربه آشوب و ناامنی را داشت و با آقامحمدخان پای قلعه شوشی بود.بلافاصله با گروهی از تفنگچیآن مازندران از راه اردبیل خود را به طهران رساند. و در حوالی ری منزل گرفت ۳۶
پیکی را هم فوراً به شیراز فرستاد که فتحعلی خان جهانبانی را خبر کند. او که در محرم سرگرم عزاداری بود به محض دریافت پیام ابراهیم خان پسر بزرگ ٩ ساله خود (محمد علی میرزا، برادر بزرگتر عباس میرزا) را به جای خود در فارس گذاشت و ١١ روزه به طهران رسید ۳۷
و به همراه ابراهیم خان و برادر کوچکترش حسینقلی خان وارد ارگ حکومتی شدند. او بلافاصله با کمک ابراهیم خان به قزوین رفت و صادق خان شقاقی (قبلا توضیح دادم) را بدون درگیری و با خدعه ابراهیم خان در قزوین شکست داد. ۳۸
متاسفانه این پیروزی را فتحعلی شاه همیشه به پای الطاف غیب الهی میگذاشت تا کمک و نیرنگ ابراهیم خان در متلاشی کردن لشگر صادق خان پیش از جنگ 😐🥴۳۹
فتحعلیشاه جوان این بار با کمک ابراهیم خان اعتمادالدوله شورشهای محلی در اصفهان و آذربایجان و خراسان را سرکوب کرد . باقیمانده زندیان را در کهگیلویه متلاشی کرد و ایران را به آرامش رساند۴۰
حتی بنظر میاد در تهدید مرزهای شرقی ایران زمانشاه افغان که خطر بزرگی برای ایران بود هم ابراهیم خان نقش داشته و او با کمک و تحریک برادرش محمود میرزا این دو را به جان هم انداخت و خطر را از ایران رفع کرد ۴۱
حاج ابراهیم خان ۱۴ سال مقام وزارت و صدراعظمی داشت و به نوشته رضا قلی هدایت تنها کسی بود که در حضور شاه می توانست بنشیند و سخن بگوید ۴۲
عامل مهم دیگر حکمرانی برادران و بستگانش در ولایات به ویژه در فارس خوزستان لرستان و اصفهان بود که بنا به نوشته هدایت نیمه ملک ایران با برادر و اولاد او بود. از جمله همین میرزا ابوالحسن خان شیرازی دامادش که حکومت شوشتر را داشت. ۴۳
اما هر موفقیتی تعدادی حسود هم دارد افرادی که از آرامش و کیاست لذت نمیبرند و تمام تلاش خود را برای تخریب افراد بزرگ به کار میبردند . ستاره بخت و اقبال ابراهیم خان که هر روز میدرخشید هم گرفتار این دریوزگان شد. ۴۴
گویا تمام حکومت های خودکامه کشورمان از بکار گیری استعدادها و قابلیتهایی که در کنار حکومت بوجود میآید، ناتوانند و لاجرم خود دست به نابودی آن میزنند احتمالا گروهی از دبیران مازندرانی به سر دستگی میرزا شفیع بر علیه ابراهیم خان شروع به سخن چینی کردند ۴۵
آنان حتی نامه و نوشته هایی با مهر حاج ابراهیم خان «جعل» کردند که وی قصد براندازی سلطنت قاجار و به دست گرفتن حکومتی برای خود و خاندانش دارد و ذهن فتحعلی شاه قاجار را به شدت مشوش نمودند۴۶
فتحعلی شاه، حاج ابراهیم و خانوادهاش را نه با خشم آنی که با تبانی و دسیسه و تأنی از هستی ساقط کرد. (براتون آشنا نیست؟؟) ۴۷
او به ایادی خود دستور داد که در یک روز معین حاج ابراهیم خان و بستگانش را برای مشاوره بخوانند و غافلگیرانه ترتیب کار را بدهند، حاج ابراهیم خان و برادرش عبدالرحیم خان را نخست در حضور شاه نابینا کردند. 😣۴۸
چون حاج ابراهیم از سرزنش کردن شاه باز نایستاد به دستور شاه زبانش را بریدند😨😱😱😱 و سپس به قتل رساندندرساندند، و پس از آن همان میرزا شفیع را به قدرت گمارد که در جنگ ایران و روسیه بیعرضگی اش کار دست ایران داد و در داستان آینده تعریف میکنم. ۴۹
چون حاج ابراهیم از سرزنش کردن شاه باز نایستاد به دستور شاه زبانش را بریدند و سپس به قتل رساندندرساندند، و پس از آن همان میرزا شفیع را به قدرت گمارد که در جنگ ایران و روسیه بیعرضگی اش کار دست ایران داد و در داستان آینده تعریف میکنم. ۵۰
در تعدادی از منابع از احتمال تبعید به طالقان و بعد به قتل رساندن او در آنجا صحبت کردند که احتمالا برای تبرئه فتحعلیشاه بوده و فکر میکنم که در حضور شاه کشته شده.
۵۱
۵۱
در اکسیرالتواریخ دلیل اعدام او را انتقادات تند و بی پرده او از فتحعلی شاه قاجار می دانستند او نوشته است پس از چند گاه بنیاد به بعد سلوکی نهاد و سخنان بیپا کلمات بیجا می گفت هرچند ناصحان پندش دادند تاثیر نکرد۵۲
سرهارفورد جونز که در زمان زمامداری لطفعلی خان زند به ایران آمده بود و در شیراز با لطفعلی خان برای خرید الماس های کوه نور و دریای نور مذاکره می کرد و حضور یک باره آقا محمد خان قاجار این رویا را نقش بر آب نمود از ابراهیم خان کلانتر متنفر بود و در خاطرات خود مینویسد؛ ۵۳
عدل الهی به موقع بر حاج ابراهیم نازل شد و این مرد ملعون با همه هم دستان و برادران بی همه چیزش و بسیاری دیگر از افراد خانوادهاش به پاره ای از همان مصیبتهای گرفتار شدند که لطفعلی خان بیچاره بیگناه را دچار کردند🤮 ۵۴
برای نوشتن این سطور از خاطرات هارفورد جونز، تاریخ هدایت، فسایی و کتاب خاقان صاحب قران و علمای زمان استفاده کردم
دیگر داستانهای من درباره تاریخ ایران را از این مومنت میتوانید بخوانید
خوش گذشت ✋
دیگر داستانهای من درباره تاریخ ایران را از این مومنت میتوانید بخوانید
خوش گذشت ✋
جاري تحميل الاقتراحات...