11 تغريدة 1,570 قراءة Mar 19, 2021
لابد شنیده اید که روزی احمدشاه بدون آینه صورت خود را می‌تراشید چون به گفته خودش <<انقدر از ایرانی جماعت متنفرم که حتی حاضر نیستم توی آئینه قیافه خود مادر قحبه ام را هم ببینم>> احمدشاه وقتی خردسال بود، کشور در جنگ داخلی می‌سوخت
. پدرش بازنده آن جنگ شد و وقتی از ایران تبعید شد، احمدشاه ۱۱ ساله را که گریان به دنبال کالسکه پدر و مادرش می‌دوید گرفتند و بزور بر تخت سلطنت نشاندند تا اساس کشور از هم نپاشد. سالهای کودکی و نوجوانی را در غم و انزوا طی کرد. چهره پژمرده و مغموم و ظاهر کلی او در عکس ها،
درجاتی از افسردکی را نشان می‌دهد که همیشه در عمر کوتاهش در او باقی ماند و شاید دلیل این تنفر را توضیح دهد. مشخصا از وظیفه اجباری اش یعنی سلطنت بر ایران متنفر بود اما هیچ چاره دیگری هم نداشت. کشور در اعتراض به اقدام پدرش که خواسته بود بساط مجلس و مشروطه را جمع کند، شعله‌ور شده بود
و حالا او مطیع سیستم بعنوان یک پادشاه مشروطه، وظیفه خود را فقط در حد رفع تکلیف بدون هیچ علاقه، چه رسد به فداکاری، انجام می‌داد و به محض این که فرصت کرد، در اولین فرصت از کشور خارج شد و به دیدار پدر و مادرش رفت و بعد هم سعی کرد تا جای ممکن از زندان دوران کودکی یعنی تهران و
کاخ سلطنتی که اینهمه از آن متنفر بود، دور باشد و هرکجا که دوست دارد زندگی کند و بدون دغدغه و مسئولیت سیاسی از زندگی اش لذت ببرد که البته در ۳۲ سالگی مرد و فرصت چندانی برای این پیدا نکرد
او را می‌توان یک آدم معمولی با شخصیت متوسط دانست اما بیایید فرض کنیم احمدشاه نه یک آدم معمولی
و متوسط، بلکه فردی با شخصیت فوق العاده و استثنایی بود. بر صدمات عاطفی و روحی و شخصیتی خودش غلبه می کرد، با وجود تجربه پدرش، باز از نقش پادشاه مشروطه خارج می‌شد، برای نجات کشور از بحران از جان مایه می‌گذاشت و در همه کار دخالت می‌کرد، بر حلقه های قدرت در ایران مسلط می‌شد
با مشت آهنین یکپارچگی و امنیت را به ایران برمی‌گرداند، مجلس را با هزار طرفند سر انگشت می چرخاند، نخست وزیران را از یک جیب در می‌اورد و در جیب دیگر می‌گذاشت، وزرا کاردان در کابینه جا می‌داد، با اقتدار برنامه های اصلاحی متعدد اجرا می‌کرد، قوه قضاییه مستقل می‌ساخت،
ارتش را مدرنیزه می‌کرد، دانشگاه های متعدد می‌ساخت، صنعت، کشاورزی و بهداشت را متحول می‌کرد، سطح زندگی و درامد سرانه را بصورت چشمگیر در سطح جهانی بالا می‌برد، به زنان حق رای و به کشاورزان بی‌زمین زمین می‌داد. کارگران را در کارخانه ها سهیم می‌کرد، با هزینه دولت چند صد هزار دانشجو
به بهترین دانشگاه های دنیا اعزام می‌کرد، ریال ایران را یکی از قوی ترین ارزها و پاسپورت ایرانی را یکی از معتبر ترین ها می‌کرد، عالی ترین روابط دیپلماتیک را با دنیا برقرار می‌کرد، تخت جمشید را از زیر خاک خارج می‌کرد و تمام سران دنیا را به تماشای ان دعوت می‌کرد، برترین
جنگنده ها را شخصا خلبانی و انتخاب می‌کرد، نفت را با بهترین سیاست بازاریابی می‌کرد و اصلا معروف می‌شد به عقاب اوپک و تا هشتادسالگی یعنی سال ۵۷ هم عمر می‌کرد. غیر از این بود که باز هم ایرانیان برایش ارزوی مرگ می‌کردند و به میراث و دستاوردهایش می‌شاشیدند؟
احمدشاه در آن آینه چه چیزی دیده بود؟

جاري تحميل الاقتراحات...