جارِد دایموند
جارِد دایموند

@JaredDiam

19 تغريدة 143 قراءة Aug 28, 2020
نگاهی به کتاب The Biggest Bluff
١/١٩ نویسنده که دکتری روانشناسی داره شروع می‌کنه به یادگیری پوکر زیر نظر چهره‌های شناخته شده. طی مدت کوتاهی پیروزی‌های خوبی کسب کرد، و در این کتاب مسیر پیشرفت خودش رو در پوکر با نگاهی عمیق به مشابهت‌های اون با زندگی، روایت می‌کنه.
٢/١٩ نویسنده از نسیم طالب نقل قول می‌کنه که قوانین بازی رو نمیشه به زندگی واقعی تعمیم داد، چرا که دنیا بسیار پیچیده‌تر هست، که به اصل Ludic Fallacy هم معروفه. اما پوکر اصولی داره که به فهم زندگی کمک می‌کنه. برای مثال شرط‌بندی فاکتور مهمی در این بازیه که نشانی است از قدرت ورق.
٣/١٩ در زندگی روزمره شخص می‌تونه با قطعیت تحلیلی ارایه بده و یا حوادث آینده را پیش‌بینی کنه. اگر هم سوال بشه که چقدر به اون اعتقاد داره، در بسیاری موارد فرد تردیدی به خود راه نمی‌ده. اما اگر پیش‌بینی همراه با شرط‌بندی بر سر تحقق اون باشه، باور شخص دیگه ١٠٠٪ نیست.
١٩/۴ این تمایز رفتار یک چیزی رو روشن می‌کنه: ناتوانی افراد عادی از درک کردن اینکه در بسیاری از امور دنیا قطعیتی نیست و احتمال در تاروپود دنیای پیچیده امروزی بافته شده. مغز ما در دنیای ساده‌تری تکامل یافته و نایقینی و پیچیدگی دنیایی امروزی برای مغز ما قابل درک نیست.
١٩/۵ نویسنده از پیش‌بینی انتخابات ٢٠١۶ مثال می‌زنه. نِیت سیلور و وبسایت 538، در روزهای پایانی انتخابات رو ٧١ به ٢٩ به نفع هیلاری پیش‌بینی کرده بودند. اما برداشت بسیاری از مردم تنها این بود که طبق نظرسنجی‌ها هیلاری برنده است در حالیکه اظهارنظرهای اینچنینی ماهیتی احتمالی دارند.
١٩/۶ احتمال ٢٩٪ به هیچ وجه معادل صفر نیست. در پوکر از ٢٩٪ اصلا نمیشه چشم‌پوشی کرد و قدرت مانور زیادی داره. مثلا پایه فلاش یا استریت بودن رو فلاپ کمی بیشتر از ٢٩٪ شانس برای کامل شدن دارند. پوکر بازی قمار نیست، ماهیت آشوبی نداره، و چارچوب معادلات و احتمال آن شناخته شده است.
٧/١٩ کتاب یک نوع شرطبندی دیگر را هم ذکر کرد. دو نفر بر سر اینکه پاسخ نفر سومی به یک سوال مشخص چی هست شرط می‌بندن. سوالی مثل اینکه سن کلینت ایستوود چقدره و یا فاصله زمین تا ماه چند مایله. اینجا اهمیتی نداره پاسخ درست و منطقی چیه، مهم دید و نگرش نفر سوم به سوال و پاسخ احتمالیش هست.
٨/١٩ دیدن دنیا از نگاه شخص دیگری، که به theory of mind معروفه، یکی از توانایی‌های منحصربه‌‌فرد آدمی است. گاهی اتفاق مهمی در زندگی قراره رخ بده که هیچ نقشی نداریم. برای درک بهتر باید به فاکتورهای تاثیرگذار نگاه کرد وگرنه با دنیایی خودساخته و دیتای دست‌‌چین شده، ممکنه غافلگیر بشیم.
٩/١٩ فکر می‌کنید در انتخابات آمریکا بین ترامپ/بایدن دارید چه کسی برنده باشه؟ پاسخ شما اهمیتی نداره. برنده رو صد و خورده‌‌ای رای‌‌ دهنده آمریکایی تعیین می‌کنند، و برای پیش‌بینی باید نگرش اونها و فضای سیاسی متفاوتی از جهان ما رو دید.
١٠/١٩ بازیکنی که در پوکر چند دست پشت سر هم بد میاره ممکنه تصور کنه که خب دیگه الان نوبت ورق خوب هست، که به gambling fallacy معروفه. اما پدیده‌های مستقل از هم، واقعا از هم مستقل هستند و هیچ سهمیه مشخصی برای خوش‌‌شانسی و بدشانسی آدم وجود نداره. هر دست از اول ورقهاش توزیع میشه.
١١/١٩ از یک طراح بازی نقل می‌شه که بازی‌‌ طوری طراحی میشه که مثلا در پرتاب سکه ۵بار پشت سر هم شیر نیاد. چراکه شخص تصور می‌کنه یک ایرادی هست و تکرار یک حالت تصادفی خاص، معقول نیست. در صورتی که در تعداد بسیار زیاد تعداد شیرها و خط‌‌ها به هم نزدیک میشند و در تعداد کم هر حالتی ممکنه.
١٢/١٩ در زندگی واقعی اما تعداد دفعات تأثیرگذاری که به شانس هم نیاز داریم محدوده، کلیر شدن به موقع ویزا، انتخاب شغل، ازدواج، محل تولد خوب، و غیره. اما زندگی اینقدر طولانی نیست که همه آدم‌ها سهم مساوی از خوش‌‌شانسی و بدشانسی داشته باشند.
١٣/ در پوکر هر بازیکن ابتدا بر اساس ورق مختص خودش، سپس در هر مرحله بعد از رو شدن ورقهای زمین بدون اطلاع از ورق بعدی، تصمیم می‌گیره. بازیکن از ورق‌هایی که قراره بیاد بی‌‌خبره و اگر از قبل بدونه حتما بر تصمیم‌گیری‌‌هاش تأثیر داره.
چه بسا که تصمیم‌های درستی بگیره اما ببازه و بالعکس
١۴/ در زندگی هر لحظه بر اساس اطلاعات در دسترس باید تصمیم گرفت و یا یک حادثه رو خوب/بد ارزیابی کرد. اما درستی یک تصمیم و یا خوب/بد بودن حادثه می‌تونه در سایه اطلاعات آینده تغییر کنه. تصمیم و یا اتفاقی که الان بد به نظر میرسه، ممکنه مدت‌ها بعد در اثر دیتای جدید متفاوت به نظر بیاد.
١۵/جهان ذات پیش‌‌بینی‌‌ناپذیری داره و ما محدود به زمان هستیم و به آینده دسترسی نداریم. شانس و اتفاقات نه خوب هستند و نه بد، یک جور نویز هستند که ما به اونها معنا میدیم. ما چگونگی بازی خودمون در زندگی و واکنشمون به نتیجه رو می‌‌تونیم کنترل کنیم اما خود نتیجه رو تا حدود زیادی خیر.
١۶/ نویسنده در پایان کتاب این مثل بودایی رو ذکر می‌کنه: کشاورزی اسبش رو گم می‌کنه، همسایه‌ها تسلیت میگن، اما او اهمیتی نمی‌ده و میگه کی میدونه که بدشانسی بود یا نه. روز بعد اسب به همراه ١٢ اسب وحشی دیگه برمی‌گرده. همسایه‌ها تبریک میگن، اما او اهمیتی نمی‌ده و میگه کی میدونه که
١٧/١٩ خوش‌‌شانسی بود یا نه. مدتی بعد پای پسر کشاورز هنگام آموزش اسبها می‌شکنه، همسایه‌ها ناراحت میشن اما کشاورز اهمیتی نمی‌ده و میگه معلوم نیست چی میشه. جنگ میشه و جوونها مجبور به رفتن به جنگ میشن اما پسر کشاورز معاف میشه. همسایه‌ها تبریک میگن اما کشاورز باز هم اهمیتی نمی‌ده.
١٨/١٩ این مجهول بودن و تصادفی بودن دنیا می‌تونه ترسناک باشه و عده‌ای به خرافات و توهم رو میارن، خرافاتی که برای مدت کوتاهی می‌تونه فریبنده باشه. اما آینده متعلق به افرادیه که شجاعت روبرو شدن با واقعیت دنیا رو دارند که شاید با امید و مثبت‌‌اندیشی چندان همخونی نداره.
١٩/١٩ بزرگترین بلوف هم اینه که تنها مهارت و شایستگی کافیه. زندگی جریان داره و ما باید به بازی ادامه بدیم، تجربه و مهارت کسب کنیم تا فرصت بهتری در استفاده از اتفاقات داشته باشیم، در جهانی که پر از نویزه و ما بیشتر عمرمون رو صرف فهمیدنش می‌کنیم.

جاري تحميل الاقتراحات...