Andrei Tupolev
Andrei Tupolev

@AndreiTupolev_

24 تغريدة 7 قراءة Mar 25, 2020
با سقوط حکومت کمونیستی دکتر نجیب الله در سال 1992 و فتح کابل به دست گروه های مختلف مجاهدین ، و به سبب ناهمگونی و عدم توافق سیاسی میان گروه های مختلف ، افغانستان بار دیگر وارد عرصه جنگ و درگیری شد ، جنگی که نقطه ثقل آن کابل ، پایتخت کشور به شمار می رفت
کشورهای مختلف سعی داشتند نفوذ خود را از طریق گروه های مختلف تامین کنند . عربستان سعودی متحد قابل اتکایی مانند عبدالرسول سیاف داشت ، پاکستان در این مرحله به متحد قدیمی سابق خود ، گلبدین حکمتیار کمک می کرد و ترکیه و ازبکستان نیز دوادور تلاش می کردند با تکیه بر مشترکات قومی ..
شبه نظامیان ازبک جوزجانی تحت رهبری عبدالرشید دوستم را حمایت کنند . گروه شورای نظر و نیروهای هوادار احمدشاه مسعود و ربانی در این میان حمایت خارجی کمتری داشتند اما به سبب قدرت نظامی که از تصرف زرادخانه ارتش سابق افغانستان کسب کرده بودند وضعیت سیاسی قوی داشتند
حکومت ایران در این برهه سیاست خود را بر این اساس استوار کرد : بخش اصلی حمایت به حزب (وحدت اسلامی ) که تلاش می کرد نماینده جامعه هزاره باشد اختصاص می یافت ، و تلاش می شد حکمتیار نیز به سبب اختلافاتش با جناح های دیگر خصوصا مسعود جلب شود .
ایران از دهه 1980 و از طریف افرادی مانند ابوشریف (عباس آقازمانی ) روابط نزدیکی با حکمتیار داشت .
سرانجام و در بهار 1992 و با شروع درگیری ها ، صف بندی ها مشخص شد . نیروهایی که ایران از آن ها حمایت می کرد پس از درگیری هایی در غرب کابل متمرکز شدند . درگیری های کابل به دلیل استفاده گسترده طرف ها از انبوه راکت اندازها و زرادخانه راکتی که از دهه 1980 به جا مانده بود
برای غیرنظامیان بسیار خون بار بود . در این میان حزب اسلامی تحت رهبری حکمتیار به سبب برخورداری اش از زرادخانه حاوی ده ها هزار راکت صقر ( نمونه مصری راکت های گراد ) که طی جنگ دهه 1980 برای درگیری با ارتش شوروی و دولت افغانستان از راه پاکستان تحویل شده بود ، نقش عمده را در این
تخریب و کشتار داشت . برای درک موضوع ، فقط به این عکس نگاه کنید : 3 راکت انداز BM-27 اوراگان در یک قاب : پایگاه نظامی چهارآسیاب در جنوب شرق کابل ، مدتی پس از سقوط نجیب الله
در برخی روزها به تنهایی بالای 1000 راکت توسط نیروهای حکمتیار به مناطق مرکزی ، شرقی و شمال کابل شلیک می شد . محله افشار در غرب کابل که تحت تسلط حزب وحدت بود یکی از مراکز اصلی راکت پرانی محسوب می شد
سرانجام در زمستان 1992 ،مسعود و متحدانش تصمیم گرفتند این تهدید جدی را از سر دولت و پایتختشان کم کنند . افشار طی یک عملیات سریع و گسترده به تصرف نیروهای مسعود و متحدانش افتاد ، اما با دخالت نیروهای سیاف و نیز تصفیه حساب های قومی، این عملیات به یک لکه ننگ دیگر در تاریخ افغانستان
صحنه ای دلخراش از تاریخ مکرر بی رحمی علیه اقلیت هزاره تبدیل شد . گزارش سازمان های مستقل حاکی از مرگ صدها غیرنظامی و تجاوز و شکنجه گسترده ساکنان محله بود . اما نکته اساسی دیگر در این ماجرا ، کشف سلاح های ایرانی و .
مدارک مربوط به ارتباطات ایران و حزب وحدت اسلامی تحت رهبری عبدالعلی مزاری و حزب اسلامی حکمتیار بود . زین پس قوای حکمتیار در مناطق خارج از شهر در جنوب کابل به فعالیت هاش ادامه می داد و نفوذ حزب وحدت به مناطق هزاره نشین غرب کابل به خصوص بامیان و اطراف هرات و مزارشریف محدود شد
با ظهور طالبان در سال 1994 ، فساد و نابه سامانی حاصل از 4 سال جنگ داخلی میان گروه های مجاهدین و نمایش مبارزه با فساد و قانون مداری نسبی مبتنی بر پشتونوالی ( قانون قبایلی مناطق روستایی پشتون نشین ) ، به کمک این گروه آمد
طالبان که اینک از حمایت پاکستان نیز برخوردار بودند ( حکمتیار دیگر گزینه مطلوبی نبود ) طی مدتی نه چندان طولانی توانستند بخش عمده جنوب و شرق افغانستان را تحت کنترل خود درآورند . سرانجام کابل پس از چند نبرد در ابتدای پاییز 1996 به دست طالبان افتاد
حکمتیار که دیگر مطلوب پاکستان نبود به دوست درجه دومش ، ایران پناهنده شد . طالبان در ادامه با خدعه و نیرنگ ، مزاری را که به آنان در تصرف کابل کمک کرده بود کشتند . تلاش ایران بعد از این به ایجاد شبکه های نفوذ در بامیان و مزارشریف معطوف شد
فرماندهی این عملیات پنهان در افغانستان به عهده مردی بود که بعدها شهرت یافت : قاسم سلیمانی . سلیمانی در آن زمان فرمانده لشکر 41 ثارالله کرمان بود و پیشتر نیز با افغانستان آشنایی داشت
پیشروی طالبان اما ادامه داشت و در سال 1995 بامیان نیز به دست طالبان افتاد . طالبان در این جا حجم عظیمی از سلاح های ساخت ایران را در انبارهای حزب وحدت کشف کردند
سرانجام در تابستان 1998 ، مرحله نهایی فرارسید : نیروهای حزب وحدت و قوای ازبک تحت رهبری دوستم و سایر فرماندهان ازبک به مزارشریف در شمال غرب کشور که آخرین پناهگاهشان بود عقب نشستند . و حمله طالبان با خشمی مضاعف به سبب اعدام اسرای طالبان به فرمان عبدالملک پهلوان
فرمانده ازبک ، به یک فاجعه برای مردم مزارشریف تبدیل شد : بین 4 تا 8 هزار نفر از غیرنظامیان هزاره ساکن شهر و تعدادی از ساکنان ازبک توسط طالبان کشتار شدند
مساله تعجب برانگیز این بود که کنسولگری ایران در شهر هنوز تخلیه نشده بود . کنسولگری که تحت مدیریت محمد ناصر ناصری ، فرمانده سپاه قدس مشهد و مسئول اوضاع افغانستان بود به صورتی مرموز هدف حمله قرار گرفت و عمده اعضای آن کشته شدند
این کشتار هنوز مورد بحث و بررسی ست و گمانه های بسیاری در موردش وجود دارد .مامون رزاق ، ژورنالیست افغان معتقد است ناصری قصد داشت افغانستان را تجزیه کند و اسناد این کار هم در سفارت موجود بوده ، و نیروهای اطلاعاتی مخفی خود ایران برای جلوگیری از افشا کارکنان را کشته و خود گریخته اند
در هر حال ، این کشتار موجب شد ایران در آستانه درگیری نظامی با طالبان قرار گیرد . اما به دلایل عدیده از جمله ضعف نظامی مفرط آن زمان ایران و عدم توان درگیری در جایی مانند افغانستان به چند مانور محدود ماند .
شکست ماجراجویی ایران در افغانستان بیش از هر چیز به دلیل عدم شناخت کافی از تاریخ و اجتماع و بافت قومی افغانستان و ساختار قدرت آن بود . هزینه این ماجراجویی را بیش تر از هر کسی اقلیت هزاره ای پرداخت که در نقشه ها قرار بود نقش شیعیان جنوب لبنان را بازی کنند .
این اولین آزمون قاسم سلیمانی و سپاه قدس پس از جنگ 8 ساله بود . آزمونی که سوای شکست و هزینه های گزاف و از بین رفتن نفوذ در افغانستان برای ایران حاصلی به همراه نداشت

جاري تحميل الاقتراحات...